تبلیغات
کلاس توریسم - مطالب توریسم فرهنگی
 
طبیعت خالص ترین زیارتگاه خداست

افسانه غار چکچک یا چکچکو در استان یزد

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
پنجشنبه 4 آبان 1391-12:55 بعد از ظهر


مژده موسی زاده

موسسه آوای جلب سیاحان-نوبت بعدازظهر

در 43 کیلومتری اردکان در استان یزد کوهی واقع شده به نام چکچک که در میان این کوه غاری وجود دارد به همین نام که در آنجا درخت چناری سبز شده و از سقف کوه قطره قطره آب چکه می کند و به همین سبب این مکان چکچک یا همان چکچکو نام گرفته است.

اما در باب طریقه شکل گیری این غار و این چنار افسانه ای وجود دارد،آن طور که گفته می شود نیک بانو یکی از دختران یزدگرد سوم در زمان حمله اعراب به سمت این مکان فرار می کند تا به این کوه در نزدیکی یزد می رسد و در آنجا گریه می کند و از چکچک گریه او چشمه ای از کوه می جوشد.البته روایت دیگری وجود دارد که می گوید وقتی نیک بانو به کوه چکچک می رسد عصای خود را به صخره ای می زند و از صخره آب می جوشد و چناری سبز می شود که هنوز هم در آن غار وجود دارد.سپس نیک بانو از خدا می خواهد که او را از زمین محو کند و همانجا ناپدید می شود و به عبارتی می گویند که به آسمان عروج کرده است و از او پیراهنی سفید و عصا در آنجا به جا می ماند.

این افسانه ای است که غالبا درباره غار چکچک گفته می شود،ناگفته نماند که این مکان زیارتگاه مهم زرتشتیان است و هر ساله زرتشتیان تمام ایران 24 تا 28 خرداد در اینجا جمع می شوند و زیارت می کنند.

منبع:من این افسانه را از طریق یکی از دوستان که در شهریور سال 1391 به یزد سفر کرده بوده اند شنیده ام.راوی یکی از بومیان یزد بوده است.



نام و وجه تسمیه تهران/طهران

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 25 مرداد 1391-09:21 بعد از ظهر

      در خصوص وجه تسمیه تهران نظرات مختلفی وجود دارد که در بعضی آثار محققان و متقدمین آمده است. چنارآباد، گرمستان، که ران و ته ران نام ها و صفاتی است که برای تهران پایتخت امروزی ایران گفته اند (ذاکر زاده، 1373 :13). واژه تهران از دو جزء تشکیل شده است: (ته) به علاوه (ران). اگر (ته) را به معنی پایین و زیر به کار ببریم، (ران) پسوند مکان است (نهچیری،1370 :86). البته در فارسی امروزی (ران) به این معنا نیست اما در تبدیل حروف به یکدیگر ما تبدیل (د) به (ر) را فراوان داریم و (ران) را می توان دگرگون شده (دان) که پسوند مکان است دانست. بنابراین، تهران یعنی جایی که در زیرزمین ساخته شده است و این با گفته های جغرافی نویسان قرن هفتم و هشتم بی مناسبت نیست (توکلی مقدم، ج1، 1375 :274).  از آن جمله یاقوت حموی که به هنگام حمله مغول در ری بوده است، به سال 622 ه.ق در کتاب معجم البلدان آنچه را که یکی از اهالی ری درباره تهران گفته است نقل می کند: "طهران...یکی از قرای ری است. میان این دو تقریبا یک فرسنگ فاصله است. مردی مورد اعتماد از اهالی ری به من گفت که تهران قریه ای بسیار بزرگ است که در زیرزمین ساخته شده. هیچ کس نمی تواند به خانه آنان دسترسی یابد، مگر آنکه خود تهرانی ها بخواهند و بارها اتفاق افتاده که آنها بر ضد سلطان سر به شورش برداشته اند و او چاره ای نداشته جز آنکه آنان را به حیله به دام اندازد" (عدل، 1375: 25). قزوینی نیز در آثارالبلاد و اخبارالعباد که در سال 674 هجری قمری به نگارش درآورده است در مورد تهران  می نویسد: "تهران دهی بوده از دهات ری. درخت میوه و بوستان بسیار داشته. و اهل تهران را مساکن در زیر زمین بود. نقبها داشته اند مانند سوراخ موش و چون، دشمنی برای ایشان پیدا    می شد، در آن سوراخ ها پنهان شده و جنگ آغاز می نهادند، چون دشمن رفتی دست به غارت و خرابی دراز کردندی و فساد آغاز نهادندی. و اکثر اوقات بر پادشاه، عصیان نمودندی. اهل تهران گاو و گوسفند نگاه ندارند و زراعت با بیل کنند از ترس آنکه مبادا دشمن ایشان را به غارت برد" (قزوینی،1373: 402). شماری نیز بر این باورند که در گذشته به خاطر وجود درختان (ته) یا (تاغ) این محل به نام تهران، یعنی جایگاه درختان ته یا تاغستان نامگذاری شده است (افشار سیستانی، 1378 :257). برخی معتقدند که طهران در اصل کهران -به معنای گرمستان و گرمگاه- بوده است. به این دلیل که (که) یا (گه) یا (چه) یا (ته) یا (تا) به معنی گرم یا گرمی بوده و کهران به معنی(گرمگاه) است (کسروی، 1378 : 215).  عده ای دیگر گویند که طهران در ابتدا طاهران بوده و این وجه تسمیه به این علت است که تیره ای از سلسله طاهریان در این مکان سکونت داشته اند (ذاکر زاده، 1373 :13). اما درباره املای کلمه تهران باید گفت که در گذشته، تا قرن 5 ه.ق تهران را با تاء منقوط نوشته اند. اما اندک اندک با نگارش های جدید خاص عرب زبانان، تهران با طاء مولف رواج یافت و این امر تا عصر حاضر نیز کمابیش ادامه پیدا کرد (قائم مقامی، 1339: 105). 
     ذکر این نکته نیز ضروری است که نام تهران تا پیش از سال 261 ه.ق در کتب مورخین نبوده است و بیشتر به عنوان روستایی کوچک و گمنام برای شهر مهم ری بوده و تهران در گذشته خود با ری که روزی جزء آن بوده شریک است و از نظر زمانی ادامه ری و از لحاظ مکانی بخشی از آن است. 
    طبق مدارک موجود نام تهران برای نخستین بار در نسبت محمد بن حماد ابوعبدالله حافظ تهرانی رازی که محدثی ادیب بوده، دیده شده است. سال درگذشت او را 261 یا 271 ه.ق و محل آن را فلسطین می دانند . خطیب بغدادی - متوفی به سال 463 ه.ق - به این نخستین تهرانی مشهور استناد کرده است (عدل، 1375 :14). در صورت تایید این نسبت در قرن سوم ه.ق می توان این گونه نتیجه گرفت که هسته اولیه تهران و نام آن، دست کم از آغاز دوران اسلامی وجود داشته است . ابوالقاسم بن حوقل در کتاب صوره الارض -که در حدود سال 366 ه.ق تالیف شده است- در توصیف تهران چنین می نویسد: "تهران در شمال ری واقع است، و دارای باغ های فراوانی است و میوه آن بسیار متنوع می باشد. مردم قریه بیشتر اوقات در زیرزمین زندگی می کنند، و پیشینه بسیاری از آنها راهزنی است" (زاوش، 1370: 26). 
     یکی دیگر از موارد اشاره به نام تهران مربوط به انار تهران بوده است و به همین دلیل نام آن بار دیگر به صورت نسبت تهرانی در ذکر انار آنجا دیده می شود. در فارسنامه ابن بلخی که به نام سلطان محمدبن ملکشاه سلجوقی در فاصله سال های 500 تا 510 ه.ق تحریر شده، برای نخستین بار از دیه تهران نام برده شده است: "کوار شهرکی است سخت خوش و خرم و نواحی بسیار دارد، و درختستانی عظیم است، چنانک میوه ها را قیمتی نباشد، و همه میوه های آنجا به غایت نیکوست، خاصه انارکی مانند انار تهرانی است" (ابن بلخی،1363 :134).  اشاره دیگر درباره انار تهران را همدانی در کتاب عجایب نامه ذکر کرده است: "ری شهریست معظم. نعمت ها آید از آنجا نیکو: پنبه و سنجد رازی و نار تهرانی و انگور و طبق های شمشاد" (همدانی، 1375: 447). ذکر انار طهران در الانساب سمعانی و سلجوقنامه ظهیرالدین نیشابوری و راحه الصدور راوندی (کریمان، ج2، 1356: 46) و آثار البلاد قزوینی نیز آمده است (قزوینی، 1373: 402). 
فهرست منابع
1) افشار سیستانی، ایرج، 1378، پژوهش در نام شهرهای ایران، تهران: انتشارات روزنه. 
2) ابن بلخی، 1363، فارس نامه، به تصحیح گای لیسترانج و رینولد نیکلسون، تهران: دنیای کتاب.
3) توکلی مقدم، غلامحسین، 1375، وجه تسمیۀ شهرهای ایران، ج1، تهران: نشر میعاد. 
4) ذاکر زاده، امیر حسین، 1373، سرگذشت تهران، تهران: انتشارات قلم. 
5) زاوش، ح.م (حسین ملکی)،1370، تهران در گذرگاه تاریخ ایران، تهران: نشر اشاره. 
6) عدل، شهریار، 1375، باغ مسکونی یا تهران در گذشته های دور از پیدایش تا عصر صفوی، تهران پایتخت دویست ساله، زیر نظر شهریار عدل و برنار اورکاد، ترجمۀ ابوالحسن سروقد، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، صص 9-34.
7) قائم مقامی، عبدالوهاب، 1339، طهران یا تهران، مجلۀ ارمغان، 1349، ش3، دورۀ بیست و نهم، صص 104-110. 
8) قزوینی، زکریا محمد بن محمود، 1373،  آثارالبلاد و اخبار العباد، ترجمه با اضافات از جهانگیر میرزا قاجار، به تصحیح و تکمیل میر هاشم محدث، تهران: انتشارات امیر کبیر. 
9) کریمان، حسین، 1356،  قصران (کوهسران): مباحث تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی و مذهبی و وصف آتشگاه منطقه کوهستانی ری باستان و تهران کنونی، ج2، تهران: انتشارات انجمن آثار ملی. 
10) کسروی تبریزی، احمد، 1378، زبان پاک (آذری زبان باستان)، نام شهرها و دیه های ایران، به کوشش عزیز الله علیزاده، تهران: انتشارات فردوس. 
11) نهچیری، عبدالحسین،1370، جغرافیای تاریخی شهرها، ویراستار: ژاله راستانی، تهران: انتشارات مدرسه. 
12) همدانی، محمد بن محمود، 1375، عجایب نامه [عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات]، بازخوانی، متون، ویرایش متن: جعفر مدرسی صادقی، تهران: نشر مرکز.
ارسال: زینب اكبری موسسه آتالند روزهای زوج
درج مطلب در وبلاگ: محمد پری نژاد(m.parinezhad@gmail.com)


سفر به سمنان و چشمه علی دامغان

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
پنجشنبه 22 تیر 1391-11:24 بعد از ظهر

تعطیلات آخر هفته فرصت بسیار خوبی است تا بتوان از زندگی شهری دور شد و دمی به روح و روان خود استراحت داد. اگر اهل سفر هستید به شما پیشنهاد می كنم سری به شهر دامغان واقع در استان سمنان بزنید.(قطار یا خودرو) فاصله شهر دامغان از تهران حدود 310كیلومتر است. پس از حدود 55 كیلومتر پس از خروجی شرق تهران سه راه افسریه به شهر اِیوانِكِی از توابع گرمسار می رسید. اگر در تابستان به این سفر می روید حتما" از خربزه های اینجا خرید كنید. نوعی خربزه شیرین در اینجا كشت می شود كه اصطلاحا" به آن خربزه سوسكی می گویند. پس از طی حدود 220 كیلومتر به شهر سمنان وارد می شوید اگر نمی خواهید وارد شهر شوید می بایست در اولین میدان شهر(میدان قومِس) به سمت چپ(جاده مشهد) حركت كنید و اگر وارد شهر می شوید می توانید از مسجد جامع سمنان و همچنین بازار قدیمی آن در خیابان امام دیدن كنید. سوغاتی معروف شهر سمنان كلوچه مخصوص این شهر است كه در داخل بازار به فروش می رسد. (جهت تازه ماندن بهتر است در مسیر برگشت كلوچه خرید كنید) بدلیل صنعتی بودن این شهر و همچنین گستردگی آن شما جمعیت كمی را در خیابانهای آن مشاهده می كنید. جالب است بدانید علی رغم فاصله نه چندان دور با تهران كرایه تاكسی در این شهر خیلی گران نیست. پس از خروج از شهر، جایگاه پمپ گاز  هم برای خودروهای گازسوز وجود دارد(روبروی دانشگاه سمنان پس از اتمام محوطه پارك سوكان). اگر وعده غذایی را در شهر سمنان می خواهید صرف كنید به شما رستوران شبدیز را پیشنهاد می كنم كه در خروجی سمنان بعد از پلیس راه سمنان- دامغان اولین زیرگذر را به سمت چپ(آنطرف جاده) بروید. اكثر دانشجویان غیربومی اوقات فراغت در این رستوران كه نزدیك دانشگاه آزاد و دولتی سمنان غذا می خورند و اینجا را به ما هم توصیه كردند كه بهتر از بقیه اماكن برای صرف غذا است.

كروكی حركت به سمت بازار و مسجد جامع سمنان

مجموعه بازار سمنان:

مجموعه بازار سمنان به همراه سراها (کاروانسراها) و تیمچه هایش از دیگر مجموعه بازارهای تاریخی ایران است که بخش عمده آن در زمان فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است. قبل از این بازار عمومی شهر متشکل از راسته بازار و بازار شیخ علاء الدوله یا بازار مرده ها بوده است. مجموعه شامل راسته بازار (بازار شمالی)، بازار حضرت (بازار جنوبی)، بازار جلوخان، بازار شیخ علاء الدوله و بقایای تیمچه سلطانی، سرای شیخ علاء الدوله و بازار ناسار می باشد.

مسجد جامع سمنان:

این بنا، یکی از قدیمی ترین و مهمترین بناهای تاریخی سمنان است که در طول زمان چندین بار تجدید و تعمیر شده است . بنای اولیه مسجد را به قرون اولیه اسلامی نسبت می دهند؛ اما امروزه - غیر از مناره سلجوقی- تنها می توان آثاری از دوره ایلخانی و تیموری را در آن تشخیص داد .

 تصویر مسجد جمع سمنان

میدان ارگ:

دروازه ارگ باقیمانده ارگ قدیم سمنان در زمان قاجار می باشد و در تقاطع خیبانهای آیت ا... طالقانی و شهید فضل الله نوری واقع شده است و در زمان ناصر الدین شاه قاجار و حکمرانی انوشیروان میرزا که  حاکم ایالت قومس بود ، بنا گردیده است. این دروازه دارای دو نمای شمالی و جنوبی میباشد که نمای شمالی آن به مراتب جذاب تر و زیبا تر است . نمای شمالی شامل شامل سردر ورودی و دو راهروی کوچک و کاشیکاری زیبائی با نقش نبرد رستم و دیو سفید می باشد .

تصویر میدان ارگ سمنان

تلفن رستوران و فست فود شبدیزسمنان:     02313353535

تلفن كشیك امداد و نجات هلال احمرسمنان:02314442060

تلفنخانه هلال احمر:    0231۴۴۵۸۲۸۱

تلفن اداره كل میراث فرهنگی سمنان: 3300933و3300075-0231

تلفن گویای اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان سمنان: 3300866-0231

حركت به سمت چشمه علی:

پس از رسیدن به دامغان در ابتدای شهر(نرسیده به میدان پسته) در سمت چپ پمپ بنزین وجود دارد. پس از از میدان پسته, درمیدان امام حسین به سمت چپ حرکت کنیدو پس ازعبور از میدان دانشگاه و میدان سعدی مستقیم 30 كیلومتر حركت كنید تا به تابلوی چشمه علی(تابلویی سبز رنگ دست نوشته كه در سمت چپ جاده قراردارد!) برسید. سپس نزدیك 2 كیلومتر به سمت چپ بروید تا به ورودی مجموعه چشمه علی برسید. در بدو ورود مبلغ 1000 تومان بابت هرخودروی سواری ورودیه از شما دریافت می شود. داخل این مجموعه هم كانكس و كلبه چوبی جهت اجاره وجود دارد كه قیمت اجاره آن از شبی 15هزار تومان شروع می شود كه با چانه زدن(توصیه می كنم حتما" چانه بزنید) می توانید با 10-8 هزار تومان هم كلبه اجاره كنید داخل كلبه های چوبی 5-4 نفر به راحتی می توانند استراحت كنند در جلوی هر كلبه محوطه مسطحی جهت یك چادر مسافرتی وجود دارد. بین هر4 كلبه هم منقل جهت روشن كردن آتش و استفاده جهت آشپزی موجود است. اگر هم نخواستید كلبه اجاره كنید می توانید از محوطه پاركینگ و كنار چشمه جهت برپاكردن چادر استفاده كنید. به دلیل اینكه هیچ محلی برای فروش مواد غذایی در این محل وجود ندارد حتما" از داخل شهر دامغان مواد غذایی، آب معدنی و نان تهیه كنید تا مجبور نباشید 32 كیلومتر برگردید. این هم شماره همراه متصدی پاركینگ چشمه علی دامغان كه در آنجا زندگی می كند و می توانید از قبل با وی تماس بگیرید و در تعطیلات آخر هفته كه مردم بومی برای فرار از گرما به آنجا پناه می برند كلبه رزرو كنید تا بعد از رسیدن به آنجا به مشكل برنخورید.

علی صِید آبادی:  09364614139

چشمه علی یکی از تفرج‌گاه‌های شهر دامغان است که از آب و هوایی خنک و مناظری چشم نواز برخوردار است که نام اصلی آن بنا به نوشته مورخین علی بولاغ است در شمال غربی دامغان و در مسیر راه دامغان ـ کیاسر ـ ساری و به فاصله 32 کیلومتری از دامغان قرار گرفته است.در اطراف این چشمه باغات زیبا و سرسبزی وجود دارد که از آب چشمه علی آبیاری می‌شوند.چشمه علی دارای دو دریاچه است که یکی در شمال و دیگری در جنوب عمارت فتحعلی شاه قرار دارد. قسمت اعظم آب چشمه از دریاچه شمالی خارج می‌شود.

كروكی حركت به سمت چشمه علی

در تاریخ آمده است چون فتحعلی شاه قاجار در مولود خانه دامغان دیده به جهان گشود پس از رسیدن به سلطنت، به دلیل علاقه زیادی که به محل تولد خود داشت دستور ساخت این عمارت را داد. فتحعلی شاه دستور داد مسجدی در کنار چشمه بسازند و وقف نامه‌ای را برای چشمه علی بر دو سنگ حک و در مسجد نصب نمایند ولی به دلیل مخروبه شدن مسجد ، آثاری از آن باقی نمانده است.

این باغ شامل مجموعههایی چون: مسجد و حمام (جبهه غربی دریاچه و نزدیک به عمارت فتحعلی شاهی)، باغ، استخر، کوشک فتحعلی‌شاهی و ... میباشد.چشمه علی علاوه بر مناظر و طبیعت زیبایش ، منبع تامین کننده آب شهرستان دامغان محسوب می‌شود. این چشمه در سال 1217 هجری قمری وقف امام زمان (عج) شده است. چشمه علی علاوه بر مکانی توریستی محلی مذهبی و مورد احترام مردم می‌باشد. اهالی دامغان باور دارند که این چشمه از فشار سُم پای دُلدل اسب حضرت علی (ع) فوران کرده است. در حالی که طبق واقعیت تاریخی حضرت هرگز به ایران سفر نکرده‌اند. در شمال چشمه و درست در محل تلاقی آن با تپه- کوه آب ده شمال، دو درخت چنار قدیمی وجود دارد. پارچه‌های سبزی که به ریشه و شاخه و برگ درخت گره ‌خورده حکایت از باورهای دیرین و سنت توسل و دخیل‌بستن دارد. مردم در آب پاک چشمه، خود را تطهیر کرده و ماهی‌های چشمه را مقدس می‌دانند. معتقدند این ماهی‌ها را نباید خورد.

تصویر ریشه های درختان چنار كه اهالی به آن دخیل بسته اند

بناهای چشمه علی:

ساختمان آغامحمدخانی که به صورت دو طبقه مقابل استخر دوم ساخته شده است. دراین بنا طاقنماهاهای جناغی، تزیینات مقرنس كاری آجری به چشم می خورد. بخشی از ایوانها و راهروهای آنها با گچ پوشیده شده است. مصالح به كار رفته در این ساختمان از خشت بوده كه بعدها با آجر مرمت گردیده است.

تصویری از ساختمان آغامحمدخانی

ساختمان فتحعلی شاهی که در استخری که آب چشمه علی پس از عبور از دل سنگ ها وارد آن می شود ساختمان دو طبقه ای که دارای پلان مستطیل شکل و دو نماو همچنین دو ستون چوبی می باشد. به دلیل قرار گرفتن این بنا در داخل آب از ملات ساروج برای ساختن و استحكام آن بهره گیری شده است.

تصویری از ساختمان فتحعلی شاهی

اطلاعات مورد نیاز شهر دامغان:

مهمانسرای جهانگردی دامغان: چهار راه لاله ها – بلوارآزادی(شمالی) - جنب پارک ملت

تلفن: 5242070-0232 ، 5249040-0232 و 5249050-0232

اورژانس بیمارستان رضایی دامغان:  15- 52251111-0232 

اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری دامغان: 5246043-0232


نویسنده و درج مطالب در وبلاگ: محمد پری نژاد m.parinezhad@gmail.com

منابع :

www.tarikhane.com

www.irandesert.com

http://hamshahrionline.ir

 

 



مراسم عروسی نواحی کُردنشین خراسان شمالی(کرمانج)

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 23 اردیبهشت 1391-05:59 بعد از ظهر

جشن وشادی در بین مردم سخت کوش کرمانج جایگاه خاصی دارد خصوصا" مراسم عروسی. در گذشته نه چندان دورمراسم عروسی این نواحی سه روز به طول می انجامیده است. جهت دعوت از مهمانان با کیسه ای پر از کشمش و شیرینی به در منازل اهالی رفته و با دادن این شیرینی ها آنها را به جشن دعوت می کنند.تصویر1مراسم با کمی تفاوت در اکثر مناطق به همین صورت برگزار می شود.

تصویر1:

روز اول:

مراسم حنابندان:

 دراین روز پس از تهیه حنا, دختران جوان خانواده داماد با لباسهای بسیار خوشرنگ وزیبای محلی همراه با هدایای دیگر(قرآن, آینه, لباس, روسری و...) آنها را برروی سینی(به زبان محلی مَجمَع) قرار داده و با پوشاندن آنها با پارچه های الوان به سمت خانه عروس روانه می شوند.تصاویر2و3

تصویر2:

تصویر3:

درابتدای مراسم حنابندان عروس دست خودرا مشت می کند وتا از طرف خانواده داماد هدیه ای به او داده شود تا مشت خود را برای حنا گذاشتن باز نماید. سپس در حالی که پشت دست خود را برروی سر خود قرار داده یکی از بزرگان فامیل کف دست عروس مقداری آرد میریزد و عروس آنرا خالی می کند و این عمل جهت افزایش رزق و روزی سه مرتبه تکرار می گردد, سپس همین عمل را سه مرتبه با نمک به جهت قداست آن تکرار می کند. حال نوبت به حنا بندان می رسد در این هنگام پس از قراردادن مقداری حنا در کف دست عروس به گونه ای که کف دستش روی سرش است به جهت اینکه اولین فرزند این زوج پسر باشد, پسر بچه ای این حنا را از کف دست عروس بر می دارد و این عمل سه مرتبه تکرار می شود و پس از آن داماد دست عروس حنا رامی گذاردتصویر4 وپس از آن برادر گفته(ساقدوش داماد) مراسم حناگذاری را برای داماد انجام می دهد. بعد از اتمام حنابندی عروس و داماد سینی حنا را کودکی بین حضار می چرخانند و هرکس مقداری از حنا را برداشته و هدیه ای(معمولا" پول) در داخل سینی می گذارد.

تصویر4:

لازم به ذکر است که کل این مراسم در کنار نواخته شدن سرنا(زرنا) ودُهل به وسیله عاشقچی ها(نوازندگان) تصاویر5و6انجام می شود. غذای این شب معمولا" آبگوشت با گوشت تازه می باشد.

تصویر5:

تصویر6:

روز دوم:

مراسم عروسی:

در این روز عاشقچی برروی خانه بلندی رفته و با نواختن دهل و آواز سرنا شروع مراسم عروسی را به همگی اعلام می کنند.

ابتدا دوستان داماد اورا به حمامی که در قُرُق همراهان داماد است برده و پس از استحمام و پرداخت انعام دلاک اورا به خانه باز می گردانند.

پس از استحمام داماد اورا بین جمعیت آورده وهمراه با نواختن ساز لباس نو تن داماد می کنند. رسم جالب این مرحله این است که در هنگام پوشیدن پیراهن جدید داماد اگر کسی آستین پیراهن داماد را بگیرد آنرا رها نمی سازد تا زمانی که به او هدیه ای داده شود تا داماد به لباس پوشیدن خود ادامه بدهد.

مراسم سلطان نمودن:

پس از پوشیدن لباس نو برتن داماد اورا به همراه برادرگفته(ساقدوش) برروی تختی می نشانند و اصطلاحا" داماد را سلطان می کنند. سپس چند نفر به عنوان فراش با خواندن اسامی آنها را به حضور سلطان(داماد) فرامی خوانند و جریمه ای برای او در نظر می گیرند که معمولا" مبلغی پول است و به فراخور وضعیت مالی نفرات مبلغ جریمه تخصیص می یابد. (کلیه جرایم(هدایا) در دفتری ثبت و دست آخر به پدر داماد داده می شود تا در عروسی سایر افراد به همان میزان ویا بالاتر جبران نماید.)

این مراسم باعث می شود تا کمک خوبی به زوج تازه شکل گرفته گردد و چون همگی در آن شرکت دارند کسی از این بابت ناراحت نمی گردد.

مراسم خداحافظی عروس:

پس از مراسم سلطان نمودن داماد با همراهی دیگر اقوام خود به درب منزل عروس رفته تا عروس خانم را به مراسم عروسی ببرند. در هنگام خداحافظی مراسم عروسی که معمولا" با گریه اطرافیان همراه است پدر عروس شال سفیدرنگی که داخل آن نان(جهت برکت سفره) پیچیده است را دور کمر عروس می بندد و دو سر آنرا به دست خواهران, دایی ها داده و عروس را در حالی که روسری قرمزرنگی برروی سرش انداخته اند بدست داماد می سپارند. داماد نیز عروس خانم را بغل نموده و او را برروی اسب می نشاند. و همگی به سوی مکان برپایی مراسم حرکت می کنند.

تصویر7:

لازم به ذکر است در این حین ازهرگوشه ای از مراسم نوای دوتار که در گذشته توسط بخشی ها نواخته می شود به همراه آواز و داستان سرایی به گوش می رسد.  کشتی با چوخه نیز در بین جوانان جویای نام نیز در نوع خود بی نظیر است, که جوایزی همچون قوچ, کله قند و... برای نفرات برتر در نظر گرفته می شود.

تصویر8:


نارزدن(انار پرت کردن):

پس ازحرکت عروس و داماد به سمت خانه بخت در محلی مناسب حد فاصل محل مراسم و خانه داماد کاروان عروسی متوقف شده وداماد تکه های کله قند و میوه(معمولا" انار و سیب) را از روی سر عروس به سمت جمعیت که چند متری آنطرفتر ایستاده اند پرتاب می کند و گرفتن این میوه ها در هوا فضای با طراوتی را ایجاد می کند.

رونمایی عروس:

پس از رسیدن عروس و داماد به منزل, عروس از اسب پیاده نمی شود تا پدر عروس هدیه ای به او بدهد.رسم جالب دیگر این مرحله این است که در اولین قدم ورود به خانه معمولا" عروس یک پای داماد را لگد می کند اعتقاد بر این است که با این کار حرف عروس خانم همیشه پیش است. پس از ورود زوج به منزل پدر داماد هدیه ای به عروس می دهد تا او به اصطلاح رونمایی کند و شال قرمز رنگ خودرا از روی صورت کنار بزند.

غذای ظهر عروسی اغلب چلو گوشت و شام آن نیز آبگوشت یا چلوگوشت می باشد.

رقص مردان و زنان کرمانج همراه نوای دل انگیز سرنا و دهل در کنار رنگ بندی زیبای لباس آنان جلوه خاصی به مراسم می بخشد که تنها باید دید تا بتوان به عمق آن پی برد. رقصهایی حماسی با پرداخت شاباش(پولی که نزدیکان داماد به افراد داخل میدان می دهند) تصاویر9و10 بسیار به نوازندگان, خوانندگان و رقاصان نشان از شادی و بزرگی روح مردم این خطه از کشور عزیزمان دارد.

تصویر9:

تصویر10:

در این بین دخترانی که دارای روسری قرمز برروی صورت خود هستند یعنی دارای نامزد بوده و نامحرم نباید روی آنها را ببیند. 

تصویر11:

رقص این نواحی با نوایی نرم و آهسته شروع می شود که به مرور بر سرعت آن افزوده می شود و همراه با چوب بازی انتهای آن که نشان از جنگاوری و غیرت آنان دارد، به پایان می رسد.

روز سوم:

جشن پاتختی:

زنان بزرگترعروس و داماد روز پس از عروسی به منزل تازه عروس رفته وبا دادن هدیه به او تبریک می گویند. ظهر روز سوم با بدرقه مهمانان مراسم به پایان می رسد.

بدینوسیله از کلیه مردم خونگرم کرمانج خطه خراسان بدلیل وجود ایرادت در نحوه ثبت مراسم عذر خواهی نموده و امید وارم ایرادات را حمل بر آشنایی کم بنده با این رسومات زیبا بدانند.

محمد پری نژاد موسسه آتالند(روزهای زوج)

منابع:

  http://allah-mazar.persianblog.ir 

http://www.kurmanj.ir

با سپاس فراوان از:

استاد مجتبی خان قیطاقی، سرکار خانم فاطمه مرادی



معرفی دو جاذبه قلعه دختر و کاخ اردشیر در فیروز آباد فارس

نوشته شده توسط :پرویز ستوده شایق
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391-04:30 بعد از ظهر

معرفی دو جاذبه قلعه دختر و کاخ اردشیر در فیروز آباد فارس

نویسنده: راحله آخوندزاده تبریزی

استاد: سرکار خانم مهسا مطهر

مقدمه

این دو بنا (به فاصله 10 دقیقه از هم) از مهمترین بناهای تاریخی ایران به شمار می روند که سند بوجود آمدن یکی از بزرگترین امپراتوری های ایران است که با اقتدار خود مرزهای دولت هخامنشی را تا حدودی تداوم بخشیدند. ولی متاسفانه بسیار مورد بی مهری گردشگران و مسئولان قرار گرفته و تبلیغات لازم برای معرفی نه تنها این دو بنا، بلکه کلاً شهر فیروز آباد انجام نمی شود. در این مقاله سعی بر این است که بتوانم ذره ای از اهمیت این دو بنا را مشخص کرده و در آخر هم مطالب و مسائل مربوط به سفر به این نقطه از ایران عزیزمون رو متذکر می شوم.

 

قلعه دختر

این بنا در کوه پادنا در تنگه تنگاب دژ کاخ تسخیر ناپذیری است که توسط اردشیر اول ساسانی ساخته شده و نشانه ظهور امپراتوری با عظمت ساسانی و افول دولت اشکانی است. این قلعه در مسیر شهر اردشیر خُرّه یا اردشیر خُوَرَه یا شهر گور ساخته شده. اردشیر در زمان اردوان پنجم (آخرین پادشاه اشکانی) با ساختن شهر اردشیر خوره استقلال خود را از دولت اشکانی اعلام می کند (در زمان قدیم ساخت شهر، ضرب سکه و... به عنوان اعلام استقلال تلقی میشده) و این اعلام استقلال یعنی حمله و لشکر کشی از سوی دولت وقت. در نتیجه این شهر و استحکامات اطرافش باید طوری طراحی می شده که بتواند از حمله دولت اشکانی نجات پیدا کند و همچنین به دلیل فاصله آن از شهر باید مکانی برای استراحت پادشاه هم در دژ در نظر گرفته می شده به همین دلیل این بنا لقب کاخ دژ گرفته. اردشیر با ساخت این قلعه، دژ دفاعی محکمی می سازد برای محافظت از اولین پایتخت دولت ساسانی.

وجه تسمیه: این اسم عامی است که به بیشتر قلعه ها می دادند. قلعه تا زمانی که دست نخوردگی، بکارت و دوشیزگی اش حفظ شده باشد به دلیل دست یافتنی نبودن و بکر بودنش به آن لقب دختر را می دادند.

مصالح: در این قلعه مثل بیشتر بناهای دوره ساسانی برای سریعتر ساخته شدن از ملات گچ و لاشه سنگ استفاده شده. زیرا لاشه سنگ مشکلات آجر را ندارد ولی از طرفی ساخت چنین بناهای با عظمت و بلندی مهارت معمار ساسانی را در استفاده از این مصالح می رساند.

این قلعه از سه جهت شمال، غرب و جنوب صخره کوهستانی با ارتفاع غیر قابل نفوذ محصور است و بر هر صخره بارویی بلند و برج های دیده بانی ساخته شده در سمت شرق. با فاصله بیش از یک کیلومتر از قلعه، دیوار سنگی محکمی کشیده شده که مانع ورود شود. تنها راه ورود به این دژ کاخ از جنوب آن با پلکانی بوده که علاوه بر صخره کوه، از چند لایه دیوار بارو و برج تودرتو با نگهبانان مخصوص امکان پذیر بوده. سطح ورودی شیب دار بوده تا نظامیان بتوانند با اسب به آن وارد شوند.

 

 

قلعه دختر سه فضای اصلی دارد: 1) نگهبانی: شامل اتاقهایی است که نگهبانها می توانستند ورود و خروج را کنترل کنند و از طریق تیرکش ها (سوراخهایی به اندازه کوچک که فقط یک سرباز می توانسته سر خود را در آنها قرار دهد و با سلاح خود تیر بیندازد) یا محلهای تیراندازی که وجود داشته می توانستند به دشمن تیراندازی کنند.

2) اطراف حیاط اتاقهایی برای اسکان نظامیان وجود داشته. امروزه دیوارهای این ها فقط باقی مانده. سقف فرو ریخته ولی قاعدتاً می بایست به سبک معماری اشکانی و ساسانی قوسی بوده باشد.

3) قبلاً از طریق پله و امروز سطح شیب دار، می توان به جایی دسترسی داشت که ایوانی با سقف قوسی داشته که امروزه این سقف فرو ریخته. پشت این ایوان یک گنبد خانه است (گنبد سنگی) که امروزه پابرجاست. این گنبد و ایوان محل اسکان اردشیر، بنیانگذار سلسله ساسانی است. داخل این قسمت گچبری وجود داشته ضمن اینکه با دیوار گرد قطوری از گنبد محافظت می شده. از این موارد می توان نتیجه گرفت که اینجا فقط کارکرد نظامی نداشته و محل سکونت یک شخص مهم یا همان پادشاه هم بوده.


لینک ادامه مطلب و تصاویر به صورت پی دی اف




غذای محلی نواحی کُردنشین خراسان شمالی(کرمانج)

نوشته شده توسط :پرویز ستوده شایق
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391-02:24 بعد از ظهر

محمد پری نژاد موسسه آتالند(روزهای زوج)


غذای محلی نواحی کُردنشین خراسان شمالی(کرمانج)

آش قِیش(قایِش)

این غذا یکی از غذاهای محلی مردم کرمانج زبان(قوچان, بجنورد, شیروان, اسفراین و...) خراسان می باشد. که بیشتر در فصول بهار و تابستان که سبزی های معطر در دامنه کوهها و کنار رودخانه ها می روید طبخ می گردد.

در گذشته های نه چندان دور که دستگاه رشته بری وجود نداشت و زنان روستایی تقریبا" هر دو هفته یک مرتبه جهت پخت نان خمیر تهیه می نمودند. مقداری آرد را به یکی از زنان ماهر دِه(روستا) می سپردند تا او نیز بنا به مهارت خود خمیر تهیه نموده و پس از اینکه این خمیر مقداری سفت شد آنرا به وسیله چوبی که از شاخه صاف و پوست کنده درختان تهیه نموده و طول آن بنا به نیاز از 50 تا 75 سانتیمتر است پهن می نماید طوری که ضخامت این خمیر آن تقریبا یک میلیمتر شود, سپس برروی این لایه مقداری آرد پاشیده و شروع به تا کردن خمیر می کنند. تا اینکه به شکل ساندویچی مکعب شکل برسند. بعد از این کار شروع به برش زدن ساندویچ به پهنای 2 تا 2.5 سانتیمتر می کنند. و هرکدام از این برش ها پس از باز کردن برروی چوبی که داخل خانه(جهت جلوگیری از نشستن گرد وغبار برروی رشته) از سقف آویزان است پهن می کنند تا با دمای خانه خشک گردد.پس از خشک شدن رشته هایی نواری پهن به دست می آید که به آن قِیش(قایِش) می گویند. این رشته هارا می توان درجای خنک حتی یک سال نگهداری نمود. لازم به ذکر است که کسی که رشته برش می زند از قِداست خاصی در بین روستاییان برخوردار است. سبزی های مصرفی داخل این غذا در گذشته معمولا" سبزی های رشد یافته در طبیعت بوده(ترشک, گزنه و...) که امروزه بیشتر از برگ چغندرو اسفناج استفاده می کنند. پس از ریختن آب, سبزی وعدس داخل ظرف آنرا برروی اجاق گذاشته تا به خوبی بپزد ودر انتها به آن رشته قِیش(قایِش) را به همراه سیرتازه کوبیده شده, پیاز ونعنای سرخ شده ودوغی که از فرآیند مَشک زنی شیر تازه به دست آمده اضافه می کنند. اگربه شما به عنوان مهمان از این غذا بدهند حتما" برروی ظرف شما قیمه ای که از گوشت ریسه ریسه شده, پیاز و لپه تهیه شده اضافه خواهند نمود. خوشبختانه با ورود تکنولوژی و ابداع دستگاه رشته بُری این نوع رشته هنوز هم در نواحی کرمانج نشین استان خراسان توسط این دستگاه برش داده می شود وقابل تهیه می باشد.

این غذا از گذشته های دور که تمام خانواده برروی زمین زراعی کار می کرده اند بدلیل در دسترس بودن مواد اولیه, سریع آماده شدن و همچنین بدلیل پهن بودن رشته های قِیش (قایِش)که برخلاف رشته های معمول از خرد شدن آن تاحد زیادی جلوگیری می شده در بین اکثرعشایر و روستا نشینان کرمانج رایج بوده است.

متاسفانه بدلیل عدم گسترش صنعت جهانگردی خصوصا" روستا گردی در استانهای خراسان رضوی و شمالی و عدم وجود خانه محلی مختص جهانگردان, جهت تناول این نوع غذا تنها می بایست به یکی از روستاهای کرمانج زبان این نواحی سفر نمایید. مطئن باشید با آغوش باز و رویی گشاده شما را بر سر سفره بی ریای خود جای می نهند. بنده خود به شخصه این تجربه را داشته ام و امیدوارم روزی این منطقه از کشورمان نیز مورد توجه جهانگردان(داخلی, خارجی) قرار گیرد.

عکس شماره1: رشته قِیش (قایِش)

با سپاس فراوان از سرکار خانم "فهیمه خان قِیطاقی" جهت راهنمایی, ارائه دستور پخت و تصویر


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com



جاذبه های طبیعی،تاریخی،فرهنگی و گونه های جانوری و گیاهی استان قزوین ( قسمت پنجم )

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
جمعه 13 آبان 1390-04:51 بعد از ظهر

گردآوری و تدوین: سعید رنج بین                                      موسسه آوای ارسباران


*          آب انبارها

آب انبار سردار بزرگ

این آب انبار  به عنوان بزرگترین آب انبار تك گنبدی ایران محسوب می گردد. بانیان این بنا؛ محمد حسن خان و محمد حسین خان سردار از امرای فتحعلیشاه قاجار می باشند. این آب انبار دارای سر دری رفیع با قوس جناغی می باشد. راه شیر آب انبار 50 پله سنگی دارد و برای دسترسی یافتن به آب 5 / 12 متر پایین باید رفت. مخزن آب این آب انبار دارای طرحی مربع شكل به ابعاد تقریبی 17 متر است. مصالح بكار رفته در جرزها، شفته آهگ با روكش ساروج و قطر آنها در حدود سه متر می باشد. گنبد عظیم آب انبار آجری است و در بالاترین قسمت آن بادگیری قرار گرفته و ارتفاع بلندترین نقطه آن تا كف آب انبار حدود 5 / 28 متر است. حجم مخزن این آب انبار 300 متر مكعب است.

آب انبار حاج كاظم

این آب انبار در سال 1256 بنا شده و زیباترین آب انبار شهر محسوب می شود. این آب انبار دارای سر دری زیبا و مزین به كاشی است و علاوه بر تزئینات كاشی كاری دارای طاق رسمی بندی و كتیبه سنگی می باشد. را ه شیر آب انبار دارای 33 پله بوده و سقف آن طاق با قوس جناغی می باشد. مخزن آب انبار مستطیلی شكل بوده و با شفته آهك و آجر ساخته شده است. قطر جرزهای آب انبار در حدود 3 متر و با طاق و تویزه پوشش شده است. از ویژگیهای دیگر این آب انبار وجود دو عدد باد گیر به ارتفاع 8 متر می باشد كه دارای تزئین كاشی می باشد.

آب انبار آقا

آب انبار آقا از آثار دوره قاجاریه و در نزدیكی مسجدی به همین نام واقع گردیده است. این آب انبار دارای سر دری مزین به كاشی معقلی و كاربندی است. راه شیر آب انبار در حال حاضر دارای 30 عدد پله سنگی است و اختلاف سطح بین پائین ترین قسمت آن از سطح كوچه 60 / 9 متر است. مخزن آب انبار طرحی مستطیل دارد و جرزهای آن با قطر تقریبی 20 / 2 متر از شفته آهك با روكش ساروج ساخته شده است. طاق مخزن آجری است و گنجایش مخزن آب انبار حدود 800 متر مكعب می باشد.

آب انبار سر داركوچك

این آب انبار مقابل مسجد و مدرسه سردار قرار گرفته و از بناهای ساخته شده توسط برادران سردار امرای فتحعلیشاه قاجار در سال 1229 می باشد. آب انبار سردار دارای سر دری مزین به كاشیكاری است و داخل ورودی آن رسمی بندی شده و كتیبه ای از سنگ مرمر به خط نستعلیق دارد. را ه شیر آب انبار 36 پله دارد طرح پلان مخزن آب انبار به صورت مربعی به ابعاد تقریبی 20 متر می باشد. در مركز این مربع ستون عظیمی قرار گرفته است كه اندازه جرز آن 4 متر می باشد. این ستون چهار تویزه را تحمل می نماید . پوشش آب انبار را چهار گنبد خفته تشكیل می دهد كه در مركز هر یك بخاركش كوچكی قرار گرفته است. گنجایش آب انبار حد اكثر 3800 متر مكعب و از این نظر بزرگترین آب انبار شهر می باشد

آب انبار زنانه بازار

آب انبار زنانه بازار در ضلع غربی مسجدالنبی واقع شده و بزرگترین آب انبار بازار قزوین می باشد. بانی آن مرحوم حاج ملا عبدالوهاب از علمای بنام شهر و معاصر فتحعلیشاه است. سر در این آب انبار از بین رفته و از روی شواهد، بازسازی شده و بسیار كوچك و ساده است. راه شیر آب انبار دارای 43 عدد پله گنجایش 2350 متر مكعب آب را دارد. جرزهای آب انبار به قطر 60 / 1 متر از شفته آهك با روكش ساروج ساخته شده است  این آب انبار دارای پنج باد گیر بوده كه همگی در پشت دیوارهای بازار و مسجد پنهان گشته اند

آب انبار حكیم

آب انبار حكیم در انتهای بازارچه سپه واقع شده و بانی آن حاج میرزا آقای حكیم است. این آب انبار دارای سر دری زیبا با رسمی بندی است و كتیبه آن تاریخ 1244 را بر خود دارد. را ه شیره آب انبار 35 پله سنگی دارد. مخزن آب انبار از شفته آهك با روكش ساروج ساخته شده وگنجایش مخزن آب انبار در حدود 900 متر مكعب است. در مقابل سر در این آب انبار سقاخانه ای احداث گردیده كه هم زمان با آب انبار شكل گرفته است.

آب انبار مسجد جامع

آب انبار مسجد جامع در جلو خان مسجد جامع واقع شده و بنا بر كتیبه ورودی آن در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی ساخته شده است.

سر در آب انبار دارای طرحی ساده و فاقد هرگونه تزئین است. راه شیر آب انبار دارای 37 پله سنگی و مخزن آب انبار گنجایش 1800 متر مكعب آب را دارد و جنس دیواره های آن از شفته آهك به قطر 40 / 2 متر است.

 

*          کاروانسراها

كاوانسرای گلشن

كاروانسرای گلشن در خیابان مولوی واقع شده و زمانی نقطه انتهای یكی از راسته های اصلی منتهی به بازار بوده است. از سر در آن كه بگذریم هشتی تقسیم با گنبدی به دهانه تقریبی  5 / 4 متر با رسمی بندی 12 و دو گوشواره كناری كه مزین به كاربندی حاشا قلی 16 می باشد، شكل گرفته كه این فضا تعدادی از حجره ها را به دور خود جمع كرده است و خیشانی كه بالای گنبد نورگیری این فضا را تأمین می نماید . بعد از هشتی، حیاط مجموعه قرار دارد كه فضاهای معماری به شیوه حیاط مركزی دور آن چیده شده و بنا در دو طبقه زیر زمین و هم كف طرح ریزی شده است.

كاوانسرای آوج

كاوانسرای آوج در شهر آوج واقع و دارای طرح دو ایوانی است. شالوده كاروانسرا توسط سنگهای لاشه و قلوه، بنا گردیده و بر روی آن تا بالا آجر چینی شده است. نمای داخلی كاروانسرا عبارت است از 2 ایوان و 24 ایوانچه كه در پشت اكثر آنها حجرات واقع شده و 4 عدد به شترخان كاروانسرا راه می برند. شترخان به صورت راهرو طویل با پوشش طاق و تویزه بوده كه در زیر هر طاق نما سكویی جهت بار انداز واقع شده است. ورودی كاروانسرا در قسمت جنوب قرار دارد، و در دو طرف دارای سكو می باشد و در طول دالان یا هشتی سرپوشیده آن نیز هر طرف سه غرفه قرار دارد.

كاروانسرای خرزان

این كاروانسرا در روستای خرزان بر سر جاده قدیم رشت واقع شده و دارای پلانی مربع شكل است. ورودی بنا در ضلع شمالی كاوانسرا قرار دارد. نمای خارجی شامل چهار ضلعی ای است كه در گوشه ها دارای برجهای مدور است. حیاط كاروانسرا مربع شكل بوده و در اضلاع چهارگانه آن ایوانچه و یك ایوان به چشم می خورد كه طرح 4 ایوانی كاوانسرا را ارائه می دهد.
4
طاق نمای واقع در كنج اضلاع، شرقی و غربی راه ورود به فضای شتر خان را كه به صورت راهرویی سرتاسری و سكو دار ساخته شده شكل می دهد. این فضا مكان بار انداز و اطراق افراد در كنار چهارپایان خود بوده است.

كاروانسرای هجیب

این كاوانسرا در ضلع شمال غرب روستای هجیب واقع شده و ورودی آن در ضلع جنوبی قرار گرفته است طرح كلی این كاروانسرا به صورت مربع بوده كه در تقاطع چهار ضلع خارجی، برجهای مدوری به صورت نیم سكون تعبیه گردیده است. داخل طاق نماهای ورودی كه با قوس جناغی پوشش شده رسمی بندی با آجركاری رنگی (اخرایی)، اجرا گردیده كه رسمی با تركیب نهم گنبد و یا باریك به شكل رایج بناهای دوره اسلامی، در ایوان ورودی دیده می شود. هشتی ورودی عمارت از فضایی وسیع است كه با سقف گنبدی شكل مدوری پوشش شده است. پس از هشتی به حیاط مربع شكل می رسیم كه حجرات با فاصله 50 سانتیمتر از كف با پایه سنگی دور تا دور حیاط قرار گرفته و 4 ایوان نیز در میانه اضلاع چهارگانه بین حجرات دیده می شود.

شهر قزوین تاچند دهه پیش دارای هفت دروازه در ورودیهای مختلف شهر بود كه متاسفانه امروزه تنها دو عدد از آنها باقی مانده است

 لطفاً ادامه مطلب را هم نگاه کنید

تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن آنها آپلود نشده است


ادامه مطلب

دنبالک ها: قسمت اول  قسمت دوم  قسمت سوم  قسمت چهارم  نشاط کوهستان 

جاذبه های طبیعی،تاریخی،فرهنگی و گونه های جانوری و گیاهی استان قزوین ( قسمت چهارم )

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
جمعه 13 آبان 1390-04:44 بعد از ظهر

گردآوری و تدوین: سعید رنج بین                                      موسسه آوای ارسباران


*پیشینه تاریخی استان قزوین

 كاوش ها و یافته های باستان شناسی در دشت قزوین، نشانگر مرحله یكجانشینی و كشاورزی در هزاره هفتم قبل از میلاد و برخورداری ساكنان آن از صنایع اولیه و نظام اجتماعی است. منازل مسكونی ، معبد ، كارگاه های صنعتی ، اشیای زینتی ، مجسمه ها ، انبارهای غلات و... از تمدن دیر پای مردمان این ناحیه در هزاران سال پیش حكایت دارند . قزوین را در نوشته های قدیم اروپاییان شهر باستانی " آرساس " یا " آرساسیا " و در تاریخ یونان شهر قدیمی " راژیا " نامیده اند . قرار گرفتن آن بر سر راه " جاده ابریشم " سرنوشت قزوین را با فراز و فرودهای تلخ و شیرین گره زده است. منطقه كاسپین كه از روزگاران پیشین،سرزمینی آ‌باد و پرجمعیت بود، در زمان ساسانی رونقی دیگر یافت و با بنای شهرستان شاپوری- كه آن را شادشاپور نیز می خواندند – چهره ای متفاوت پیدا كرد و به خاطر موقعیت ویژه اش، پذیرای نظامیان و جنگاوران سلحشور هم شد و از قلعه و برج و بارویی مستحكم برخوردار گشت. روند شهرسازی و گسترش مناطق مسكونی در قزوین، پس از ورود اسلام به این سرزمین در سال 24 هجری شتابی دو چندان گرفت و در مدتی كوتاه به عنوان “ باب الجنه” یا “ دروازه بهشت” نامیده شد. به روایت بلاذری در فتوح البلدان سعیدبن عاص بن امیه در سالهای پیش از 35 هجری قزوین را “ شهری استوار و آباد” می كند و ورود چهار هزار تن از مسلمانان به فرماندهی ربیع بن خثیم در سال 36 هجری با فرمان امیرالمومنین علی(ع) سیمای قزوین را دگرگون می سازد. اقدام محمدبن سنان عجلی در حدود سال 90 هجری گام بزرگ دیگری در توسعه شهر محسوب می شود و زمینه ساز ساخت دو شهرك مهم “ مباركیه و مدینه موسی “ در كنار شهر كهن قزوین در سالهای پیش از 169 هجری می گردد. به دنبال سفر هارون الرشید در سال 192 هجری به ایران و مشاهده پاكبازی مردمان شهر، به دستور وی مسجد جامع عتیق قزوین بنا شده، بارویی گرداگرد شهرك های اقماری پیرامون قزوین كشیده می شود و چنان كه ابن فقیه همدانی و رافعی گزارش كرده اند، كلان شهر قزوین شكل می گیرد. وسعت شهر قزوین در سال 253 هجری را می توان از روایت تاریخ گزیده دریافت كه پس از بركشیدن حصار شهر توسط موسی بن بوقا، دارای دویست و شش برج و هفت دروازه بوده است. تعمیر باروی شهر در سال 373 هجری به وسیله صاحب بن عباد – وزیر دانشمند آل بویه – و بنای صاحب آباد در شمال شرقی شهر، بازسازی آن در سال 411 توسط امیر شریف ابوعلی جعفری، اقدامات گسترده عمرانی امیر خمارتاش عمادی در دهه نخستین سده ششم و ساخت باروی تازه ای از آجر به سال 527 نشان از توسعه دائمی شهر دارد . انتخاب الموت به عنوان مركز اسماعیلیان نزاری و چالش های فرهنگی ، سیاسی و نظامی مربوط به آن ، منطقه قزوین را حدود 200 سال به كانون اصلی رویدادهای مهم كشور تبدیل كرد و بارها شاهد لشكر كشی های میلیونی و آثار ویرانگر آن بود . هرچند امیران سلجوقی ناگزیر از فعالیت های عمرانی نیز بودند و آثار پراكنده سلجوقی در جای جای استان نشانگر این نكته و گسترش قزوین در قرن ششم هجری است . مولف “ آثار البلاد” قزوین را در آغاز قرن هفتم – پیش از حمله مغول –چنین توصیف كرده است: “ شــهری بسیــار بزرگ و پر جمعیت است. در دشتی بسیار پهناور و هموار بنا شده و مهندسان در بنای شهر نقشه ای كشیده اند كه نظیرش وجود ندارد. زیرا دو شهر است یكی در آغوش دیگری آرمیده. شهر كوچك را كه در وسط قراردارد شهرستان می نامند كه برای خود دروازه و بارو دارد. شهر بزرگتر كه پیرامون شهرستان واقع شده دارای برج و باروی دیگری است. باغستان ها و تاكستان ها گرداگرد باروی خارجی شهر دوم را فراگرفته و پس از آن كشتزارهای سرسبز دو شهر را در بر دارد و دو رودخانه دیزج و ارنزك از آن می گذرد”. وسعت این شهر در هنگامه حمله ویرانگر مغول به ایران به حدی رسیده كه به گزارش مستوفی در ظفرنامه افزون از یك میلیون نفر جمعیت داشته است. شهر قزوین در دوره ایلخانی پس از ركودی نسبی دوباره زندگی خود را باز می یابد و چنان كه جهانگردان آورده اند در زمان تیموریان پس از سمرقند بزرگترین و آبادترین شهر ایران بوده است. انتخاب قزوین به عنوان تختگاه صفویان در قرن دهم علاوه بر بازنمایی اهمیت شهر، دوره درخشانی از عمران و توسعه شهری را رقم می زند كه درآثار سفیران و بازرگانان غربی كه به ایران آمده اند مشهود است. طراحی و ساخت نخستین خیابان ایرانی ، چهارباغ ها، میدان ها، كاخ ها، مدارس، مساجد، بوستان های شهری و … كه به الگویی برای شهرسازی در سراسر ایران تبدیل شد از این شهر آغاز می گردد. حتی انتقال پایتخت در قرن یازدهم نیز رنگ فراموشی به آن نمی زند و تا پایان دوره افشاریان شاهد سازه های فراوانی در جای جای شهر هستیم كه عمارت باشكوه ایوان نادری از آن جمله است. در سراسر دوره قاجاریه، قزوین به عنوان یك منطقه حاكم نشین مستقل مرتبط با پایتخت مطرح بود و با وجود ركود نسبی اقتصاد و فرهنگ در آن دوره از اندك مراكز پر رونق و تپنده ایران به شمار می رفت. پایداری قهرمانانه مردم این سامان در برابر هجوم سپاه خونخوار مغول و یورش ویرانگر تیمور، به ویژه وارد كردن نخستین شكست به مهاجمان افغانی در دشت قزوین پس از سقوط اصفهان از نقش انكار ناپذیر قزوینیان در تاریخ ایران حكایت دارد . مشاركت مردم قزوین در نهضت ضد استبدادی مشروطه سر آغاز فصل نوینی در تاریخ معاصر كشور ماست كه تا انقلاب اسلامی تداوم می یابد. پس از بی مهری های دهه دوم و سوم در چهاردهمین سده خورشیدی و تخریب بناهای شكوهمندی همچون ایوان و حیاط نادری، عمارت خورشید، عمارت ركنیه، دروازه ها و … ، رفته رفته استان قزوین به سوی عمران شهری گام برداشت واین روند با استقرار تشكیلات استانی از خرداد 76 به بعد شتابی بیش از پیش گرفت.

 

 

*جاذبه های تاریخی و فرهنگی استان قزوین

*          مراکز دینی

مسجد جامع

مسجد جامع كبیر در محله دباغان قرار گرفته و با مناره های باشكوه، ایوانهای رفیع و گچ بریهای نفیس از آثار ممتاز دوره اسلامی به شمار می رود. قدیمترین بخش مسجد پس از آثار چهار طاقی ساسانی كه در زیر مقصوره قرار گرفته، طاق هارونی است 192 ه ساخته شده است. مهمترین و زیباترین بخش مسجد، مقصوره و گنبد سلجوقی است.

مسجد النبی
مسجد النبی جز وسیع ترین مساجد ایران بوده و قریب  به 14000 متر مساحت دارد. ساختمان این بنا را به دوره صفویه نسبت می دهند كه پس از تخریب، در زمان قاجاریه به فرمان فتحعلی شاه تجدید بنا گردید .

مسجد سنجیده
مسجد سنجیده در محله راه ری، واقع شده و از آثار دوره سلجوقی به شمار می رود. این مسجد در حال حاضر تنها دارای فضای گنبد خانه بوده كه طرح آن مربع و ابعاد آن 20 / 9 متر می باشد.
مسجد سنجیده دارای گنبدی به سبك سلجوقی، مناره كوتاه و تزئینات مقرنس در زیر گنبد می باشد.

مسجد حیدریه
مسجد حیدریه با تزئینات زیبای خود یكی از عالی ترین بناهای معماری ایران به شمار می رود.
مقصوره ی مسجد حیدریه تنها باز مانده شكوه این مسجد چهار ایوانی بوده كه بعد ها تخریب گردیده و قسمتهای دیگری بدان الحاق شده است.

 

حسینیه امینی ها

حسینیه امینی ها نمونه كاملترین و زیباترین خانه های سبك قزوین می باشد. آنچه كه امروزه از این خانه به جای مانده دارای چهار حیاط و فضاهای مختلف در دو طبقه همكف و زیر زمین می باشد.


كلیسای رفیع

كلسیای رفیع در حیاط مدرسه ای به همین نام واقع شده است. این كلیسا در دوره پهلوی اول در این محوطه كه از دیرباز مجموعه آموزشی و عبادتی ارمنیان قزوین بوده ساخته شده است. كلیسا بنایی آجری، با طرحی مبتنی بر محورهای چلیپایی بوده كه فضای اصلی آن  مستطیل شكل بوده و در داخل آن چهل ستون قرار گرفته اند.

كلیسای كانتور  (برج ناقوس)

كلیسای كانتور معروف به برج ناقوس  مجموعه ای بوده كه در زمان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بدست روسها ساخته شده است. این بنا، كلیسای كوچكی است كه همانند دیگر كلیساها دارای طرحی چلیپایی بوده و محراب آن، رو به شرق دارد.

 

 تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com

توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است


ادامه مطلب

دنبالک ها: قسمت اول  قسمت دوم  قسمت سوم  قسمت پنجم  نشاط کوهستان 

جازدبه های طبیعی،تاریخی،فرهنگی و گونه های جانوری و گیاهی استان قزوین (قسمت سوم )

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
جمعه 13 آبان 1390-04:41 بعد از ظهر

گردآوری و تدوین: سعید رنج بین                                      موسسه آوای ارسباران

 

*          خزندگان

 

خزندگان جانوران مفیدی هستند و در تعادل اجزای طبیعت نقش لازمی را ایفا می کنند و بیشتر آنها با شکار حشرات و جانوران موذی نقش مثبتی برای کشاورزان دارند و در حفظ تعادل اکو سیستم ها مهم اند.در استان قزوین بررسی بر روی شناسای گونه خزندگان بسیار محدود بوده است.

 

مقایسه شاخص های خزندگان استان قزوین با كشور

نوع شاخص

كشور

استان

نسبت استان به كشور(درصد)

 

 

 

 

خزندگان

 

 

 

تعداد گونه

225

اطلاعات موجود نیست

اطلاعات موجود نیست

خانواده

23

اطلاعات موجود نیست

12؟(6مارمولك 4 مار 2 لاكپشت؟ )

راسته

4

2

50

تعداد گونه های حمایت شده

11

2

2/18

گونه های در معرض خطرانقراض(IUCN2008)

3

1

33.3

گونه های آسیب پذیر IUCN 2008))

4

1

25

گونه های در معرض خطرانقراض (سایتیس1)

13

3

23

گونه های در معرض خطرانقراض (سایتیس2)

8

3

5/37

  • گونه های خزندگان در معرض خطر(EN) در استان قزوین شامل افعی البرزی می باشد.
  • گونه های خزندگان آسیب پذیر(VU)در استان قزوین شامل لاک پشت مهمیز دار می باشد.

دراستان قزوین گونه ای با شرایط به شدت در معرض خطر انقراض (CR) مشاهده نشده است.

 گونه های در معرض خطر سایتیس (I I)شامل مارمولک،وارانوس،خاردم یا آگاما می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

*            دوزیستان

دوزیستان از نظر تنوع و فراوانی ، با سایر رده های حیوانات قابل مقایسه نیستند و جمعا در جهان فقط شامل 3 راسته و 35 خانواده می باشند.در ایران دوزیستان 6 خانواده، 2 راسته فاقد دم (قورباغه ها و وزغ ها )با تعداد 13 گونه و دم دار (سمندر ها ) با تعداد 7 گونه می باشند.در استان قزوین تاکنون مطالعه ای بر روی دوزیستان صورت نگر فته است.

 

مقایسه شاخص های دوزیستان استان قزوین با كشور

نوع شاخص

كشور

استان

نسبت استان به كشور(درصد)

 

دوزیستان

 

دوزیستان

 

تعداد گونه

20

مطالعه نشده

-

خانواده

6

مطالعه نشده

-

راسته

2

مطالعه نشده

-

تعداد گونه های حمایت شده

2

مطالعه نشده

-

گونه های در معرض خطرانقراض IUCN 2008))

1

مطالعه نشده

-

گونه های آسیب پذیر IUCN 2008))

1

مطالعه نشده

-

گونه های در معرض خطرانقراض (سایتیس1)

-

-

-

گونه های در معرض خطرانقراض (سایتیس2)

-

-

 


  • گونه های دوزیستان در معرض خطر(EN) در استان قزوین مشاهده نشده است.
  • در خصوص گونه های دوزیستان آسیب پذیر(VU)در استان قزوین اطلاعات دقیقی در دسترس نمی باشد.

دراستان قزوین گونه ای با شرایط به شدت در معرض خطر انقراض (CR) مشاهده نشده است.


 تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com

توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است 

لطفاً ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب

دنبالک ها: قسمت اول  قسمت دوم  قسمت چهارم  قسمت پنجم  نشاط کوهستان 

جاذبه های طبیعی،تاریخی،فرهنگی و گونه های جانوری،گیاهی استان قزوین(قسمت دوم)

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
جمعه 13 آبان 1390-04:27 بعد از ظهر

گردآوری و تدوین: سعید رنج بین                                      موسسه آوای ارسباران

* گونه های  جانوری شاخص استان قزوین

*          پستانداران

آهو Gazella subguttrosa

عرصه های دشتی استان قزوین در سال های نه چندان دور پهنه جولان غزالهای تیز پا بوده بطوریکه گزارش های مکتوب سال های 1350تا1360 به گله های بزرگ آهو در دشت افشاریه بویین زهرا (جنوب شرق تا جنوب غرب استان )اشاره دارد. همچنین گزارش هایی از حضور آهو در حاشیه دو رودخانه شاهرود و قزل اوزن در سال های دور (قبل از 1357) وسعت پراکنش این پستاندار زیبا در استان ، نشان از استعداد بالقوه اکوسیستم های دشتی و تپه ماهوری استان دارد

 تغییر کاربری اراضی، ایجاد راه های دسترسی، و عبور شاه راه های از مناطق دشتی استان و مهمتر از همه هجوم صنایع بزرگ و کوچک برای استقرار در عرصه های طبیعی گونه آهو منجر به حذف کریدورهای حیاتی گونه مزبور شده است. به گونه ای که در حال حاضر بعد از گذشت سه دهه اداره کل حفاظت محیط زیست استان توانسته است تعداد معدودی از آن را در زیستگاه دشتی منطقه حفاظت شده باشگل حفاظت نماید. بی گمان ادامه روند شتابنده توسعه صنعتی و راهها و تغییر کاربری اراضی عرصه را بر گونه مزبور تنگ تر خواهد نمود. از دیگر عوامل تهدید کننده جمعیت آهوان استان شکار بره ها در فصل زایمان توسط گرگ و سگ های گله و ولگرد در منطقه است که ادامه حیات جمعیت آن را با خطر جدی روبرو کرده است.

بز کوهی Capra aeagagrus

بز کوهی یا کل و بز نژاد وحشی بزهای اهلی است که در زیستگاه های کوهستانی و صخره ای زیست می کند. جنس نر دارای شاخ های بلند شمشیر مانندی است. پراکنش بز کوهی در استان قزوین محدود به ارتفاعات شمالی از جمله الموت غربی و شرقی و طارم سفلی است. بیشترین مشاهدات گونه مزبور مربوط به زیستگاه های صخره ای الموت است. این منطقه از زمان های قدیم شکارگاه بزکوهی بوده است. در سال های اخیر به دلیل گسترش شبکه راه ها در مناطق کوهستانی امنیت زیستگاهی آن روبه کاهش نهاده است.

 گوسفند وحشی Ovis orientalis gmelini

 گوسفند وحشی نژاد ارمنی ازجمله گونه های بارز پستاندار استان محسوب می شود که این استان را بعنوان شرقی ترین اکوسیستم خود در کشور انتخاب نموده ، همچنین این استان جزء غربی ترین عرصه هایست که تا دهه 70 قوچ و میش البرزی در ارتفاعات شمال شرق آن گزارش شده است.در این راستا ترکیب نژاد البرزی و ارمنی در استان و تشکیل یک زیر گونه دور از انتظار نیست که نیاز به بررسی بیشتر دارد. در حال حاضر بیشترین جمعیت قوچ و میش در مناطق غربی استان وآن هم در منطقه حفاظت شده باشگل مشاهده می شود.

 پلنگ وخرس قهوه ای و سیاه گوش ، سنجاب زمینی ،گرگ

 در حال حاضر پراکنش پلنگ و خرس قهوه ای معطوف به ارتفاعات شمالی استان بوده ،بطوریکه بیشترین گزارش مشاهده پلنگ در بخش رودبار شهرستان و طارم وبیشترین مشاهده خرس قهوه ای در منطقه الموت و بخش های از طارم می باشد. بهره برداری از کلیه چرا گاه های شمالی و گاها جمعیت زیاد گله های اهلی و حضور مداوم انسان وسگ های گله، مزاحمت مکرر انسانی وهمچنین بهره برداری معادن و ساخت انواع جاده های کوهستانی به مقاصد مختلف، چنان عرصه را را برای زیست گونه های بزرگ جثه گوشتخوار نظیر پلنگ تنگ نموده ،که امیدی برای بقاء این گونه ارزشمند نمی توان متصور بود . بررسی وتحقیق بر روی این دو گونه ضروری بنظر می رسد .

  خرس قهوه ایUrsus arctos

پراکندگی خرس قهوه ای در ارتفاعات شمالی استان از جمله الموت غربی و شرقی و طارم سفلی است. جامعه درختان ارس در الموت از بهترین زیستگاه های گونه مزبور است. در فصل تابستان و به هنگام رسیدن میوه های مورد علاقه خرس به دره ها و نقاط پایین دست حرکت کرده و به کرات در حاشیه باغات و زنبورستان ها مشاهده می شود. به گونه ای که در دره های اوان، کوچنان،هنیز، خوبان و روچ در منطقه الموت بیشترین گزارش ها از حضور آن شده است.

 سیاه گوش Lynx lynx 

سیاه گوش در ارتفاعات شمال غربی كشور و تاحدود قسمت شرقی رشته كوه البرز و به خصوص در نواحی جنگلی و بیشه ای زندگی می كند. این جانور بومی مناطق سردسیر است و به همین علت پوست آن موهای بلند و نرمی دارد كه عایق بدن حیوان در مقابل سرماست.سیاه گوش از گربه سانان نسبتا بزرگ بابدنی قوی است كه ارتفاع شانه آن به 70 سانتی متر می رسد. طرفین بدن و پاهای سیاه گوش دارای خالهای تیره رنگ است، دم نسبتا كوتاه و گوشهائی با نوك سیاه و موی كوتاه دارد.حیوانی است تكرو و علاوه بر پستانداران كوچك و پرندگان از شوكا و نابالغهای قوچ و میش و كل و بز نیز مضایقه نمی كند.طول عمرآن در اسارت حدود 21 سال است و دشمن طبیعی مشخصی ندارد و به علت زندگی در مناطق دور از دسترس از وضعیت زیستی آن اطلاعات زیادی در دست نیست. این گونه گوشتخوار که در برخی موارد با پلنگ اشتباه گرفته می شود حیوانی بسیار مخفی کار است و به ندرت دیده می شود.دراستان قزوین ، مناطق الموت غربی و شرقی و ارتفاعات شمالی شهر قزوین از زیستگاه های مهم گونه مزبور است. در سال های اخیر مشاهده یک قلاده از آن در ارتفاعات عرشه کوه واقع در شمال شهر قزوین گزارش شده است

 سنجاب زمینیSpermophilus fulvus

اندازه این گونه حدود 24 سانتی متر است. اغلب استپ های مناطق سردسیر با پوشش گیاهی کم و اراضی نرم و حاصلخیز کشاورزی و مناطق مسطح را برای زندگی انتخاب می کند. در استان قزوین دارای جمعیت قابل ملاحظه ای است به گونه ای که کلنی های آن در مناطق الله آباد، ارداق، قره باغ، شورجه و بخش جنوب شرقی منطقه حفاظت شده باشگل مشاهده می شود.

تخریب زیستگاه ها، سمپاشی اراضی کشاورزی، نصب نیوجرسی در جاده ها و واقع بودن زیستگاه آنها در مسیر بزرگ راه های استان از مهمترین عوامل تهدید کننده گونه مزبور است.

 گرگ:    Canis lupus

از خانواده سگ سانان family canidae با نام علمی  Canis lupus و نام انگلیسی Wolf.

گرگ بزرگ ترین گونه خانواده سگ سانان است و در بیشتر نقاط ایران پراكنده است و به رنگهای متفاوت دیده می شود ولی بیشتر خاكستری رنگ است. وزن آن به 70 كیلو گرم می رسد. گرگها معمولا به صورت گروهی ( از دو قلاده به بالا برحسب فراوانی طعمه ) به شكار حمله می كنند و حیوانات ضعیف و مریض را فوری تشخیص می دهند و شكار می كنند و بدین ترتیب علاوه بر تحدید گسترش بیماریها در قوی نگهداشتن پستانداران وحشی علفخوار نقش مفیدی ایفا می كنند و از نظر اكولوژیك دارای نقش مهمی هستند. گرگها حس بویائی و شنوائی بسیار قوی دارند و دارای پاهای بلند و دم پشمالو هستند و در مقایسه با سگهای گرگی گردنی كلفت و كوتاه و سری پهن و چشمان مورب و گوشهای كوتاه دارند. طول عمر گرگها در اسارت 16 سال و در طبیعت حدود 9 سال است و دشمن طبیعی خاصی ندارند.گرگ به علت هوش زیاد و قدرت تطابق با زیستگاه های مختلف در تمام عرصه های طبیعی استان مشاهده می شود. در سال های اخیر به دلیل کم توجهی به مدیریت اصولی دفع پسماندهای شهری، و روستایی و واحدهای کشتارگاهی و پرورش دام و طیور شاهد حضور گرگ در نزدیکی مراکز سکونتگاهی انسان بوده و در برخی مواقع خساراتی متوجه دام های اهلی نموده است. تا کنون گزارش موثقی از حمله گونه گرگ به انسان در استان ثبت نشده است. و حملات به وقوع پیوسته در برخی از مناطق استان به ویژه دانسفهان و بویین زهرا مربوط به سگ های ولگرد و گونه های دورگه سگ و گرگ بوده است.

 

مقایسه شاخص های پستانداران استان قزوین با كشور

 

نوع شاخص

كشور

استان قزوین

نسبت استان به كشور(%)

 

 

 

پستانداران

 

تعداد گونه

194

66

34

خانواده

37

20

54

راسته

10

7

70

تعداد گونه های حمایت شده

13

6

46

گونه های در معرض خطرانقراض       (IUCN 2008)

9

1

1/11

گونه های آسیب پذیر(IUCN 2008)

20

5

25

گونه های در معرض خطر انقراض (سایتیس1)

17

4

5/23

گونه های در معرض خطرانقراض (سایتیس2)

22

4

1/18

 

  • گونه های حمایت شده پستاندار قزوین شامل پلنگ، خرس قهوه ای،کاراکال، سیاه گوش، آهو، قوچ و میش ارمنی می باشد.
  • گونه های پستاندار در معرض خطر(EN) در استان قزوین شامل پلنگ می باشد.
  • گونه های پستاندار آسیب پذیر(VU)در استان قزوین شامل خفاش نعل اسبی مدیترانه ای ، خفاش حنایی،آهو،کل و بز،قوچ و میش ارمنی می باشد.
  • گونه های در معرض نابودی سایتیس ( I)شامل پلنگ،سیاه گوش، کاراکال، شنگ می باشد.
  • گونه های در معرض خطر سایتیس (I I)شامل گربه وحشی، گربه جنگلی،گرگ،خرس قهوه ای می باشد.

لازم بذکر است حضور گونه های کاراکال، خفاش حنایی از کتاب پستانداران صحرایی ایران گرفته شده است و متأسفانه تا کنون گزارشی از این دو گونه در چند سال اخیر در استان نشده است.


ادامه مطلب

دنبالک ها: قسمت اول  قسمت سوم  قسمت چهارم  قسمت پنجم  نشاط کوهستان 

وجه تسمیه برخی مکان ها و کوه ها

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
جمعه 13 آبان 1390-03:46 بعد از ظهر

به نام دادار هستی بخش

مهارت تورگردانی

استاد راهنما:   سرکارخانم مهسا مطهر

دانش پژوه:   زهرا  فتاحی عبدی

موسسه آوای ارسباران

تاریخ: آبان 1390


 

ایران، این سرزمین کهن "ایرانویچ" خواستگاه مردان و زنان تلاشگر، مردمانی سخت کوش،  آمدند و رفتند و نام نیک بر جای گذاشتند. سنگ نبشته هایی که در سرتاسر این سرزمین کهن جای دارد نشان از دیرینگی این خاک است. نام هایی برگرفته از درختان، کوهها، دره ها و یا جانوران که هر کدام نمایانگر زندگی، مرگ و نمادهایی که مرز بین خود و دیگر اقوام را حتی زبان و گویش خود را مشخص می کردند . مانند توتستان، آتشگاه، بریانچال، گوچال، سیاه دره، کوه کهون که هر کدام مرزبندی های خویش را داشتند. بدان گونه که دره، کوه یا رودخانه ای را به گویش محلی خود به دیگران یا همسایگان خویش می آموختند.

الف) شهر و روستاها

شهرهایی که دیگر نشانی از آن نیست و اگر هم باشد به نام دیگر شناخته می شوند؛ چون اصفهان که سپاهان نامیده می شد، کاسی یا کاسان که امروز به کاشان معروف است، اکباتان یا همدان، صددروازه یا دامغان کنونی و بسیاری دیگر. هرچه این نـامها بیشتـر می شد نشان از کهندگی آن قوم یا قبیله بود. روستاهایی که در درازنای تاریخ از بین رفته اند و یا در حال فراموشی هستند مانند:

خراشاد (بیرجند)؛

نام خُراشاد, نامی یگانه بوده و برگرفته از زبان پهلوی است و به معنی محل طلوع خورشیـد می باشد و علت آن نیز واقع ‏شدن این روستا در میان دره ای است که این دره به طرف شرق باز گشته و به دشت ‏خراشاد متصل می گردد. تاریخچه روستای خراشاد, به پیش از اسلام بازمیگردد. وجه تسمیه این روستا نشان از تاریخ چند هزار ساله آن دارد. همچنین وجود آثاری مانند قبرستان زرتشتی ها ‏در نزدیکی کاریز خراشاد, قلعه و تونلهای زیر زمینی که برای مقابله با یورش ترکمنها ‏ساخته شده اند.

باشتین (سبزوار)؛

باشتین به معنی میوه میان دو شاخ اصلی درخت می باشد و علت نامگذاری این روستا می‌تواند بر گرفته از این باشد كه دور تا دور قریة قدیم باشتین خندقی وجود داشت و در میان دو رشته قنات یكی بنام قنات باشتین و دیگری بنام قنات نغاب باشتین قرار داشت. این قنات ها به مانند دو شاخة درخت و روستای بین آنها به عنوان میوة درخت «باشتین» نامیده شده است. باشتین خاستگاه قیام سربداران و بنیانگذار حکومت شیعی در جهان پس از دوران ائمة معصومین علیه السلام است. نخستین حاکم سلسله ی سربداران، "عبدالرزاق باشتینی" بود که به مدت دو سال و چهار ماه حکومت کرد. پس از وی، "برادرش وجیه الدین امیر مسعود" به حکومت رسید.


ب) راه ها و کوه ها

و اما چرا این نام ها را بر این جایگاه ها تخصیص می دادند؟ تنها می توان گفت که تعیین مرزی برای خود یا اینکه بتوانند در مسافرتها و کوچ های روستایی و عشایری راه ها را بخاطر بسپارند. تنها کافی بوده در نزدیکی محل سکونتشان نشانی یا شکل خاصی از یک پدیده باشد مانند لکه ای سپید بر دامان کوهی یا درخت خشکیده ای نشسته بر دشت سبزی، تا آنجا را مرز بین خود و دیگر همسایگانش قرار دهند مانند:

سیاه دره؛ به دلیل وجود سنگ های سیاه این اسم را به خود گرفته است.

شیردوشـان؛ مکانی که گوسفندان را برای دوشیدن شیر در آن جمع می کنند.

خشکـه واش گردنه ای در بلده؛ جایی که علف خشک فراوان دارد.

 تنگـه گتـه در مازندان؛ به معنی تنگه بزرگ.

واگته شی؛ یعنی گردنه ای که به یک دشت بزرگ می رسد.

گوچال در لرستان ؛ جایی که گاو در آن چرا می کند.  

میچکاخونی؛ منطقه ای در فیروزکوه که گنجشک های کوهستانی در فصل جفتگیری به آنجا می آیند و به آوازخوانی می خوانند.

تنگ گاشمار در لرستان؛

متشکل از دو واژه  "گا" و "شمار" است و چون گاو ها تک تک از این تنگه عبور می کردند به این اسم نامیده شده است.

یکی از شهرهایی که در آن، زبان نشانه یا علامت گذاری استفاده بسیاری می شده، شهر کویری یزد می باشد. شهری نشسته بر کویر، گرم و سوزان اما دل انگیز. گویند که این شهر را یزدگرد بنا نهاد و هم او فرمان داد که آب را به وسیله کاریز یا همان قنات از دوردست ها به این شهر برسانند. این شهر را از برای آن ساخت که دژ محکمی باشد در برابر یورش دیگر اقوام خاوری ایران مانند سکاها و یا بیابانگردان. از رمل های کویر تا شیرکوه سرفراز همه و همه یادگار نام های نیک برگرفته از دید این مردمان سخت کوش کویر می باشد.

شیرکوه؛ ارتفاعات شیر کوه در جنوب شهر یزد واقع گردیده و قسمتی از سلسله جبال زاگرس می باشد. وجه تسمیه کلمه شیر بر بزرگ ترین کوه یزد به این دلیل است که مشابه شیری است که سر بر دست ها نهاده و خوابیده است. البته شنیده دیگری نیز هست که بدلیل وجود برف بر قله طعنه به سفیدی چون شیر می زند.

برفخانه؛

بعد از شیر کوه دومین نقطه مرتفع استان یزد ارتفاعات برف خانه مشرف به روستای زیبا و دیدنی طزرجان است . یخچالهای قدیمی و مانده به یاد گار در پای دیوار حکایت از دوران یخ بندان دارد .سالها پیش قبل از آنکه تکنـولـوژی تهیـه یخ از آب چهره نمایان سـازد قاطرچیـان سحرگـاهـان تکـه های بـزرگ بـرف را بـا اره از تــوده جـدا می نمودند و پس از عایق بندی در لابلای کاه به یزد حمل می کردند تا آب چاه را همراه با چاشنی خنکای برف به لب تشنگان حاشیه کویر عرضه نمایند . چند سالی است که مردم یزد لکه های برف برفخانه را نمی بینند و این نشانه غم انگیز و پیام آور خشک سالی است .

گاو و گوساله؛

سایه هاشان به مانند سر گاو و گوساله است و تعبیر دیگر اینکه بسان گاوی است که به گوساله خویش شیر می دهد.

همه اینها نشان از پیوند ناگسستنی این مردمان از طبیعت پیرامون خویش است. پیوندی که تا ایران هست خواهد ماند و می ماند.

در پایان از همکاری و اطلاع رسانی همراه و استاد گرامی جناب آقای محمد رمضانی که در طی سالها تجربه کوهنوردی و طبیعت گردی موفق به کسب اینگونه اطلاعات از مناطق مختلف ایران گشته اند و در جمع آوری این نوشتار کمک بی شائیه ای داشتند، صمیمانه تشکر می نمایم.

تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن آنها آپلود نشده است



همدان – کبودرآهنگ(2)

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
دوشنبه 2 آبان 1390-04:33 بعد از ظهر

فرزانه صمدی

آتالند -  روزهای زوج - ساعت18الی20


آبهای سطحی

به طور کلی رودخانه‌های همدان از چشمه‌سارها و زهاب‌ها تغذیه می‌شوند و معمولا در فصل تابستان همراه با افزایش دمای هوا و نیاز بیشتر نباتات به آب (به استثنای گاماسیاب و سیمینه‌رود) بقیه‌ی رودها, خشک و یا به پایین‌ترین حد آب‌دهی می‌رسند عموماً هامونه و دشت‌های استان در بخش شمال‌شرق و شرق بلندی‌های الوند قرار گرفته‌اند . مهم‌ترین رودهای شهر همدان:رود قره‌چای (سیاه‌رود)، رود سیمینه‌رود، رود خاکو، رود دره مرادبیگ، رود عباس‌آباد.

جاذبه ها

از دوره ی قبل از اسلام می توان به آثاری همچون کتیبه های گنجنامه، شهر باستانی هگمتانه و مجسمه شیر سنگی اشاره کرد. از دوره پس از اسلام نیز در نقاط مختلف شهر یادمانهای متعددی برجای مانده که اهم آنها عبارت‌اند از بنای بسیار زیبا و ارزشمند گنبد علویان از دوره سلجوقی، برج قربان، آرامگاه استر و مردخای، بقعه خضر، بنای امامزاده یحیی، امامزاده حسین و امامزاده اسماعیل، پل آبشینه از دوره صفوی و مسجد جامع و بازار و میدان امام همدان از ابنیه مهم بعداز دوره صفوی است.

 

 

مراکز گردشگری، چشم‌اندازهای طبیعی

تله کابین گنجنامه، دریاچه و مجتمع عباس آباد، آبشار گنجنامه، پیست اسکی تاریک دره، باغهای مصفای دامنه الوند به ویژه دره های عباس آباد، حیدره و امامزاده کوه، دریاچه سد اکباتان، پارک مردم و بوستان و شهر بازی ارم از نقاط گردشگری و طبیعی همدان هستند.

مجموعه تله کابین گنجنامه

مجموعه تفریحی، توریستی و ورزشی تله کابین گنجنامه همدان در میدان گنجنامه و در ۵ کیلومتری شهر همدان و در مجاورت کتیبه‌های کهن و آبشار گنجنامه واقع شده‌است. آب و هوای مطبوع کوهستان، دره فرح بخش الوند و چشم انداز زیبای دشت میشان جذابیتی را پدید آورده که گردشگران داخلی و خارجی را به خود جذب می‌نماید. این پروژه عظیم تحولی عظیم در در گردشگری ایران است که تمامی امکانات یک گردشگر، اعم از تفریحی، ورزشی، اقامتی و حتی آموزشی را فراهم می‌کند. امکانات خاص هیجان انگیز ورزشی نظیر سکوی پرش بانجی جامپینگ، کابل پرواز تیرول، دیواره سنگ نوردی، پیست تریال، تعادل هوایی(رنجر)، سالن بولینگ، پیست اسکی، پیست سورتمه سواری و... به همراه امکانات و خدمات ویژه تفریحی شامل خط تله کابین، کافی شاپ و رستوران‌های متنوع، شهربازی سرپوشیده، باغ گیاهان... و پارکینگ‌های روباز و سر پوشیده قابلیت حضور گردشگران را در بهترین شکل فراهم نموده‌است..

اماکن و آثار باستانی مذهبی

امامزاده عبدالله، امامزاده یحیی، امامزاده حسین، امامزاده اسماعیل(امامزاده کوه)، امامزاده هادی ابن علی، امامزاده اسماعیل، امامزاده اهل بن علی. مقبره باستانی امامزاده اظهر، مقبرهٔ باستانی امامزاده هود.

موزه ها

·         موزه باستانی تپه هگمتانه

·         موزه تاریخ طبیعی همدان :مجموعه‌ای کم نظیر از نمونه انواع گونه‌های حیوانی، گیاهی و طبیعی اقلیم ایران و اقصی نقاط کره خاکی است.

·         موزه بوعلی سینا همدان

·         موزه مردم شناسی حمام قلعه همدان

·         باغ موزه دفاع مقدس


سوغاتی ها

خوراکی ها

انگشت پیچ، سیر تند، شیر شیره، قیسی، مویز، شیره انگور، کماج، حلوا زرده، گردو، مربای پوست پسته. دارتول، باسلق، شیرمال، معجون، مربای گل رز، نان قندی، کاک

صنایع دستی

صنایع دستی به ویژه از نظر صنایع چرمسازی, قالیبافی و گلیم بافی و به ویژه با توجه به وجود شهر لالجین به عنوان قطب سفال سازی و سرامیک کشور محسوب می‌شود.

·         منبت کاری روی چوب

·         معرق کاری روی چوب

·         مسگری و قلم زنی روی مس

·         طلا سازی، ملیله نقره، طلا کوبی و نقره کوبی

مسیرهای دسترسی

راه اصلی تهران - همدان به درازای341كیلومتر

راه اصلی تهران - خسروی كه همدان در كیلومتر375این مسیرقراردارد .

راه اصلی تهران - سنندج كه همدان در كیلوم تر343این مسیرقراردارد .

راه اصلی سنندج - همدان به درازای182كیلومتر

راه زنجان - همدان به درازای 275كیلومتر

استان همدان در مركزخوددارای فرودگاه است .

شهرستان کبودرآهنگ

شهرستان کبودراهنگ با وسعتی حدود 4025 کیلومتر مربع به عنوان بزرگترین شهرستان این استان در شمال استان همدان قرار دارد.این شهرستان از شمال به استان زنجان ، از جنوب به شهرستانهای همدان ، بهار ، از شرق به شهرستانهای رزن وفامنین و از غرب به استان کردستان محدود می شود.این شهرستان دارای سه بخش (مرکزی ، گل تپه ، شیرین سو) و سه شهر(کبودراهنگ ، گل تپه ، شیرین سو) ، 10 دهستان و 128 روستا می باشد.البته اخیراً تأسیس بخش قهورد وتبدیل روستاهای علیصدر و داقداق آباد و رامیشان به شهر از سوی معاونت سیاسی وزارت کشور مورد تصویب قرار گرفته است و با اجرایی شدن مصوبات تعداد بخشهای این شهرستان به 4 بخش و تعداد شهرها به 6 شهر افزایش پیدا خواهد کرد.

این شهرقبلا" چمنزار وسیع با آب زیرزمینی فراوانی بوده که به وسیله کهریز وقنات آبهارابه سطح زمین می رسانده اند، درفرهنگ فارسی «راهنگ» به معنای رودخانه ، قنات ومجرای عبور آب آمده است، به دلیل وجود سنگهای کبودوکبودی بستر قنوات (راهنگ)رنگ آب نیزکبود به چشم آمده است وبدین سبب«کبود ـ راهنگ » شهرت یافته است گرچه اسم شهرستان را کبوترآهنگ نیز تلفظ می کنندولکن نام رسمی وتلفظ صحیح آن «کبود راهنگ»می باشد.
ویژگیهای جمعیتی

جمعیت شهرستان در حال حاضر حدود 155675 نفر می باشد که رتبه چهارم استان پس از شهرستانهای همدان ، ملایر و نهاوند را از این لحاظ داراست.حدود 82 درصد جمعیت در مناطق روستایی و 18درصد در مناطق شهری ساکن هستند.البته آمار فوق تنها شامل جمعیت ثابت شهرستان می شود و اگر این آمار بر مبنای جمعیت شناور محسوب شود به لحاظ وجود مراکز مهم صنعتی ، گردشگری ، کشاورزی و... جمعیت شهرستان به حدود 000/200 نفر می رسد.زیرا روزانه حداقل تعداد 15000 نفر گردشگر در غار علیصدر حضور دارند که در طول سال نزدیک یک میلیون نفر از محل مذکور بازدید می کنند.همچنین وجود مراکز مهم نظامی مانند پایگاه هوائی شهید نوژه با جمعیتی قریب به 000/10 نفر و حضور روزانه تعداد 2000 نفر از پرسنل غیر ساکن در شهرستان درمحل مذکور از جمعیت شناور محسوب می شوند.وجود بزرگترین شهرک صنعتی استان در شهرستان (شهرک صنعتی ویان) و استقرار چندین واحد بزرگ در آن، همانند نیروگاه شهید مفتح ، فولاد ویان ، لوله نورد اکباتان، الوان ثابت و... باعث شده است روزانه حداقل 5000 نفر از ساکنین خارج از شهرستان در محلهای مذکور مشغول به فعالیت گردند.کشاورزی بودن شهرستان باعث شده است که همه ساله بویژه در فصل کشاورزی تعداد کثیری از افراد خارج از شهرستان و حتی استان بعنوان کارگر در مزارع شهرستان مشغول به کار شوند که بیشتر این افراد از اهالی استانهای کردستان و کرمانشاه می باشند و تعداد آنها نزدیک به 10000 نفر می رسد. بانگاهی گذرا به آمار فوق می توان دریافت که شهرستان کبودراهنگ با احتساب جمعیت ثابت و شناور آن قریب به 200000 نفر را در خود جای داده است.

وجود غارشگفت انگیز علیصدر  بزرگترین غار آبی جهان ، قرار گرفتن در مسیر محورهای ترانزیتی و مواصلاتی استانهای غربی با تهران و مرکزی (محور همدان – ساوه ، همدان - قزوین ) استانهای جنوب غربی با شمال غربی ( همدان – بیجار ، کبودراهنگ - زنجان) ، عبور خط آهن غرب کشور و بزرگراه کربلاو همچنین همجواری آن با منطقه ویژه اقتصادی فامنین و استقرار پایگاه هوائی سوم شکاری شهید نوژه ، وجود بزرگترین شهرک صنعتی استان (شهرک صنعتی ویان) و نواحی صنعتی گل تپه ، شیرین سو و اورقین ، وجود صنایع مادر از قبیل مجتمع فولاد ویان و نیروگاه شهید مفتح و دهها عامل و پتانسیل دیگر باعث شده است این شهرستان به عنوان مرکز ناحیه شمالی استان همدان از جایگاه ویژه ای در میان شهرستانهای استان برخوردار باشد.در این نوشتار سعی بر این است که پتانسیل ها و ظرفیت های موجود در شهرستان کبودراهنگ در پنج محور امنیتی و انتظامی ، کشاورزی ، صنعت ، فرهنگ و آموزش عالی و گردشگری معرفی می شود.


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است 



ادامه مطلب

همدان – کبودرآهنگ (1)

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
دوشنبه 2 آبان 1390-04:29 بعد از ظهر

فرزانه صمدی

آتالند -  روزهای زوج - ساعت18الی20

به نام خداوندیكتا

هرشب دركودكیم آرزو داشتم كه پدربزرگ برایم قصه میگفت ، قصه ی مردم روزگاران گذشته ، قصه عشقش كه چه سخت بدستش آوردوچه آسان اورا ازدست داد ولی افسوس كه نیست تاآرزویم رابرآورده سازد.

 من این مقاله رابه پدربزرگ ومادربزرگم كه روزگاری دركبودراهنگ میزیستند تقدیم میكنم.

كاش زنده بودندتا من را دربهترشناختن سرزمین پدری ام یاری ام میكردند.

مقدمه :

استان هَمِدان در گستره ای به مساحت 20172 کیلومتر مربع معادل 2/1درصد ازمساحت کل کشور، در غرب ایران بین 33 درجه و 59 دقیقه تا 35 درجه و 48 دقیقه عرض شمالی و 47 درجه و 34 دقیقه تا 49 درجه و 36 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است. یکی از شهرهای غربی و کوهستانی ایران وچهاردهمین شهر پرجمعیت ایران که در دامنه رشته کوه الوند واقع شده‌است. همدان یکی از شهرهای تاریخی - فرهنگی و توریستی ایران به شمار می‌رود که هرودوت بنای آن را در سدهٔ هشتم پیش از میلاد در دوران مادها به‌دست دیاکو و به عنوان هگمتانه ذکر کرده‌است.این شهر در سیصد و سی و هفت کیلومتری جنوب غربی تهران، در دامنه قله الوند در ارتفاع ۱۸۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد و یکی از شهرهای سردسیر ایران به حساب می آید. این استان از شمال به استانهای زنجان و قزوین،از جنوب به استان لرستان،ازشرق به استان مرکزی و ازغرب به استان کرمانشاه و قسمتی از استان کردستان محدوداست. همدان پایلوت صنعت گردشگری و صنایع‌دستی كشور، هم از حیث میراث فرهنگی و قدمت تاریخی و هم از حیث امكان وضعیت گردشگری است. همدان در مهمترین مسیر مواصلاتی غرب کشور واقع شده است و آزاد راه همدان-ساوه تنها کریدور غرب کشور و محوری امن برای حمل کالا و مسافر است.در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۴ خورشیدی مهندس آلمانی کارل فریش (Karl Frisch) یکی از مدون‌ترین نقشه‌های شهری را برای همدان طراحی کرد که از نوع نقشه های شعاعی محسوب می شود. میدان مرکزی همدان(میدان امام) تنها یک خواهرخوانده در شهر کارلسروهه (به آلمانی: Karlsruhe) دارد. در این میدان ۶ خیابان اصلی به‌طور موازی به میدان اصلی شهر وصل شده‌اند.

همدان پایتخت تاریخ و تمدن ایران

همدان، اولین پایتخت نخستین شاهنشاهی در ایران در ۲۷۰۰ تا ۲۵۵۰ سال پیش بوده‌است.این شهر را نخستین شاه ماد بنیان نهاد و آن را در زبان ایرانیان دوران مادها هگمتانه به معنی «جای گرد آمدگان» نامیدند. همدان پایتخت تابستانی شاهان هخامنشی و اشکانی نیز بوده‌است .نام هگمتانه به مرور زمان در دوران ساسانیان به اَهمتان، اَهمدان و سپس به همدان دگرگون شده‌است. آثار مکشوفه از محوطهٔ باستانی هگمتانه و نیز کتیبه‌های گنج‌نامه آثاری از آن زمان می‌باشند. آثار تاریخی، فرهنگی متعدد موجود در همدان، موجب شد تا در جلسه مورخ 02/02/1370 شورای عالی شهرسازی و معماری کشور، همدان به عنوان یکی از شش شهر تاریخی، فرهنگی کشور شناخته شود، همچنین در سال ۱۳۸۵ مجلس شورای اسلامی در مصوبه‌ای همدان را پایتخت تاریخ و تمدن ایران اعلام کرد.

پیش از اسلام

مهاجرت‌ اقوام آریایی‌نژاد ماد از حدود ۳۵۰۰ سال پیش به منطقه غرب ایران و محدوده فعلی استان همدان به تدریج منجر به شکل گیری نخستین حکومت فراگیر به مرکزیت هگمتانه (همدان) در فلات قاره ایران گشت. بر اساس نوشته‌های هرودوت مورخ یونانی به دستور دیاکو نخستین پادشاه ماد در هگمتانه (همدان) پایتخت آنان استحکامات عظیمی شامل ۷ دژ مشهور به هفت ‌حصار و کاخ‌های شاهی برپا شد. بیشتر پژوهندگان علوم تاریخ و باستان‌شناسی بر این باورند که تپه و بناهای امروزی هگمتانه در دل شهر همدان، برجای ماندهٔ بقایای همین تأسیسات می‌باشند.از دوره هخامنشیان علاوه بر سنگ نوشته‌های میخی گنجنامه همدان تعداد قابل توجهی اشیاﺀ زرین و سیمین و نیز بقایای کاخهای سنگی به یادگار مانده‌است .از دوره‌های سلوکی واشکانی در همدان گورستان پارتی برجای است.در دوره ساسانی شهر همدان یکی از ضرابخانه‌های این حکومت بوده وسکه‌های متعددی از این دوره در دست می‌باشد..


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است 


ادامه مطلب

مسیر VIA FERRATA چیست ؟

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
سه شنبه 26 مهر 1390-02:36 بعد از ظهر


مسیر   VIA FERRATA چیست ؟

 

تهیه کننده : پرویز ستوده شایق

موسسه : آوای ارسباران ( دوره پنجم روزهای فرد )

نام درس : مهارت های تورگردانی

نام استاد : سرکار خانم مطهر

تاریخ تهیه : مهرماه 1390

 نشاط کوهستان پرویز ستوده شایق

A via ferrata (Italian for "iron road“) is a mountain route which is equipped with fixed cables, stemples, ladders & bridges.

مقدمه :

 با توجه به اینکه محیط کوهستان به عنوان یکی از هدف های اکوتوریست محسوب می شود و با توجه به اینکه ایران کشوری کوهستانی است و نیازمند ایجاد بسترهای جدید از هدف گردشگری است ، به همین خاطر در این نوشتار تلاش شده تا مسیری کوهنوردی که در بستر کوهستان ایجاد می شود معرفی نمایم .

این مسیر های قابلیت استفاده برای تمام سنین و در اکثر فصول سال می باشد ضمن اینکه از ایمنی بالایی برخوردار است . این موضوع در محیط اینترنت بسیار گسترده مطرح شده و کشورهای زیادی از آن بهره مند می شود ،امیدواریم با آشنایی بیشتر و جهت حفظ و حراست از محیط های پاک کوهستان با ایجاد این مسیرهای پاک بتوانیم علاوه بر توسعه پایدار گردشگری نسبت به حفاظت از محیط کوهستان تلاش کنیم .

کلمه Via Ferrata معادل فارسی ندارد ، ولی مفهوم آن یک مسیر کوهستانی طولانی است که برای کوهنوردی مورد استفاده قرار می گیرد ، جاده هایی که با استفاده از کابل های ثابت ، نردبان ، پل ها ،  اتصالات فلزی و .... ساخته می شود . در زبان ایتالیایی به آن " جاده آهنی یا مسیر های آهنکوب (آهنی ) " و در آلمانی " مسیر کوهنوردی " معروف است .  مسیری است که در دل کوه با کابل های ثابت ، میله ها  ، نردبانها و پل های معلق مجهز شده است. و صعود کننده در تمامی مسیر صعود به وسیله کابلهای ثابت دائمی در حمایت است .  .

نشاط کوهستان پرویز ستوده شایق

   از این مسیر یا جاده ها افراد با توانایی ها متفاوتی می توانند استفاده کنند و به عنوان مسیر کوهنوردی در دسترس ، جهت اجرای برنامه های کوهنوردی مهیج و ایمن از هدف های کوهنوردی می باشد ، بدلیل اینکه در تمام طول مسیر افراد با طناب های ایمن تحت حمایت قرار می گیرند و این مسیر ها در راستای سالم ماندن طبیعت کوهستان بود و اجرای برنامه ها تحت شرایط مسئولانه و حفاظت از محیط پاک کوهستان مورد استفاده قرار می گیرد .
    به دلیل اینکه فراتا باید در دل کوه ساخته شود فق  در تعدادی از کشورهای اروپایی، از جمله ایتالیا، آلمان ، انگلستان، اسکاتلند ، ولز، فرانسه، اتریش، اسلوونی ، رومانی ، سوئیس ، اسپانیا ، سوئد ، نروژ و از معدود مکان هایی در ایالات متحده، کانادا، مالزی ، سنگاپور و به صورت محدود در ایران این مسیر ها ایجاد شده است.

نشاط کوهستان پرویز ستوده شایق

     اولین مسیرها فراتا در کوه دولومیت ایتالیا در طول جنگ جهانی اول  برای انتقال سربازان و تجهیزاتشان ساخته شد. امروزه مسیرهای طولانی تر و سخت تری ساخته و مورد بهره برداردی قرار گرفته است . در کنار برخی از مسیرهای فراتا پناهگاه های موقت سربازان قابل مشاهده است که البته مسیرها بازسازی شده اند. کابلهای فولادی جایگزین طنابها و نردبانهای آهنی و میله ها ( پله های فلزی ثابت داخل صخره ) جای نردبان های چوبی و سست را گرفتند.

 

 

مسیرهای فراتا معمولاً از نظر دشواری صعود درجه بندی می شوند برای مثال :

مسیرهای فراتا در کوهستان دولومیت ایتالیا به 5 دسته درجه بندی شده که مسیر درجه یک کمی بیشتر از یک پیاده روی و درجه 5 آن نیاز به مهارتهای کوهنوردی دارد . و بقیه درجات آن بین این دو قرار می گیرد .

دلایل ساخت فراتا :

    صعود از فراتا نیاز به قدرت بدنی بالا و مهارت زیاد کوهنوردی ندارد و صعود کننده ها از سن 8 تا 80 سال می‏تواند از این مسیر ها استفاده نماید و در طراحی برنامه ها گردشگری می توان از آن استفاده کرد .

شباهت فراتا با صخره نوردی سنتی :

    در هر دو روش  صخره نوردی و استفاده از مسیر فراتا کوهنورد ، احساس بودن در بالاترین نقطه از زمین، جایی که تنها عقاب ها در آن پرواز می کنند را دارد و همچنین در هر دو روش از هارنس های ( صندلی های سنگنوردی ) استاندارد کوهنوردی و کلاه ایمنی استفاده می نماید .

اما تفاوتها :

  در صعود از مسیرهای فراتا  : صعود کننده به طناب حمایت چی متصل نیست ، بر خلاف سنگنوردی که نیاز به حمایت با طناب می باشد و عمل حمایت با یک تسمه دو قسمتی به بدن متصل است و کارابینی که به داخل طناب ( کابل ) انداخته می شود صورت  می گیرد.  البته توجه داشته باشید که حمایت با دو کاربین و تسمه همراهش صورت می گیرد

 در مسیر صعود فراتا : استفاده از طناب ، تسمه و طنابچه برای اتصال شخص به کابل ممنوع می باشد و فقط از سیستم های جذب انرژی دینامیک از نوع Ziper  که دو سر آن دارای کارابین است و کارابین ها داخل کابل ثابت انداخته می شود استفاده می گردد.

 نشاط کوهستان پرویز ستوده شایق

تفاوت دیگر این است که نیازی به خرید وسایل و تجهیزات فنی گران ندارد .

 با اینکه مسیر فراتا ایمن طراحی شده است اما همیشه امکان حادثه و سقوط دارد. ولی اگر روشهای ایمنی به درستی اجرا شده باشد بسیاری از خطرها کاهش می یابد .

تجهیزات فراتا :

نشاط کوهستان پرویز ستوده شایق

1-    تونیک کوهنوردی ( یا هارنس ، صندلی سنگنوردی )

2-    کلاه ایمنی

3-    تسمه ( طناب ) فراتا یا سیستم های جذب انرژی دینامیک .

در این وسیله دونوع وسیله ترمز وجود دارد :

1-    صفحه فلزی که از وسط آن طناب می گذرد و مقاومت بالایی دارد  و باعث می شود در سقوط، صعود کننده تا انتهای مسیر در خود حمایت باشد .

2-    به کارگیری ابزوربر که در هنگام سقوط به صورت کنترلی پاره شده و باعث پایین آمدن آهسته و تدریجی می شود که این روش هم امتحان شده است .

4-    کارابین :

   کارابین وسیله مخصوصی است که برای فراتا ساخته شده است و کمی از کارابین های معمولی بزرگتر است و مکانیزیم قفل شونده ای دارد که با یک دست می تواند باز شود .

 نکته بسیار مهم این است که این وسایل برای یکبار سقوط ساخته شده اند .

 تسمه ( طناب )  فراتا :

1.      ZYPER-Y

2.      SCORPIO

قسمتهای مختلف ZYPER-Y:

1.       نخ ریسمان ( رشته ) .

1.       String

2.       تسمه نوارهای Y شکل .

2.       Y Shaped Webbing Lanyard

3.       نگهدارنده حمایت .

3.       Stitghing Protection

4.       کوک. ابزوربر

4.       Stitching

5.       فلز جاذب انرژی .

5.       Metal Energy Absorber

6.       حلفه اتصال .

6.       Linking Loop

7.       طناب ترمز .

7.       Barking Rope

8.       قلاب پلاستکی

8.       Plastic Hooks

9.       گیره پلاستیکی .

9.       Plastic Clip

 

مواد اصلی که در ساخت ZYPER-Y  استفاده می شود : آلیاژ آلومینیومی برای فلز جاذب انرژی است و نایلون برای نوار مخصوص طناب متحرک .

قبل از هر استفاده شرایط نوار و طناب و کوک باید چک شود و اگر سقوط کردیم دیگر قابل استفاده نیست.

نحوه متصل شدن به تونیک :

حلقه اتصال با گره Lark´s foot knot  به تونیک متصل می شود و طناب ترمز به نزدیک ترین حلقه تونیک متصل می شود که بهتر است سمت چپ باشد. و کارابین ها متصل می شوند به دو سر تسمه که آنها را در کابل ثابت برای حمایت قرار می دهیم و وقتی به پیچ های ثابت رسیدیم کارابین را به آن طرف پیچ انتقال می دهیم و بعد کارابین دوم . دقت شود هیچگاه هر دو کارابین را با هم از کابل ثابت خارج نمی کنیم، باید همیشه در حمایت باشیم .

قسمت های مختلف SCORPIO  :

1.       نخ ریسمان ( رشته ).

1.       String

2.       تسمه (ساق های) بلند.

2.       Long  Legs

3.       تسمه ( ساق های ) کوتاه .

3.       Short Legs

4.       روکش( غلاف ) حمایتی .

4.       Protective  Sleeve

5.       شکاف ( بریدن ) جاذب انرژی .

5.       Ripstitch Energy Absorber

6.       حلقه اتصال .

6.       Attachment Loop

 در ابتدا به سه سر نخ های ریسمان کارابین ها را متصل می کنیم . که از تسمه های بلند برای متصل شدن به کابل ثابت استفاده می شود و از تسمه کوتاه برای استراحت استفاده می شود که معمولاً به پله های آهنی متصل می شود .

نشاط کوهستان پرویز ستوده شایق

Petzl L60 2 Scorpio Via Ferrata Lanyard

حلقه اتصال به وسیله گره Girth به تونیک متصل می شود .

با تشکر  

پرویز ستوده شایق



نیم نگاهی به یزد ( قسمت دوم)

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 23 مهر 1390-11:18 قبل از ظهر


فرستنده : بهار صلاحی

bahar salahi.

daneshjouye rouzhaye zoj

                             پروژه درس فنون تور لیدری

                                      بهار صلاحی

     از قدیم الایام تا كنون نوع غالب معیشت اهالی فراشاه، فعالیت های مربوط به مسافرت از قبیل: كاروانسرا داری، رستورانداری، فروشگاه لوازم یدكی، فروشگاه مواد غذایی و صنایع دستی، تعویض روغنی،و ... است و بخش اعظم درآمد مردم از طریق مشاغل مسافرتی تامین می شود.

     نا گفته پیداست كه مردم روستا به ویژه ساكنین حاشیه خیابان مركزی، هر چند هم میهمان نواز باشند نمی توانند از تمام مترددین و مسافرینی كه از آبادی عبور می كنند دعوت كرده و پذیرایی كنند.الزاماً با تعارف های ظاهری و نه چندان جدی از عابرین و مسافرین دعوت  به عمل می آوردند. به تدریج این موضوع منجر به پیدایش ضرب المثل خوشبا خراشه ایی شد و به دیگر نقاط استان یزد هم سرایت كرد. به عبارت دیگر، خوشبا خراشه ایی مترادف تعارف و دعوت غیر واقعی و ظاهری قلمداد شده است. نا گفته نماند در دیگر مناطق ایران نیز چنین قاعده ای وجود دارد. برای نمونه در استان اصفهان، تعارف نائینی و در تهران تعارف شاه عبدالعظیمی ، همین مفهوم را دارد.

10- دروغ اِسمالی:

     شیخ اسماعیل نصرآبادی معروف به شیخ اِسمال كه حدود سال های 1330 (ش) دار فانی را وداع گفته است، مردی روش ضمیر و اهل منبر بود كه در منطقه نصرآباد و علی آباد پیشكوه به وعظ و خطابه می پرداخت. او كه عارف مسلك و درویش صفت بوده است، در اثر مطالعه متون دینی و برخی كتب عرفا، اطلاعاتی از پیشرفت علوم بشری و اخبار آینده كسب نموده و آنها را در لابلای صحبت های خود نقل می كرده است. برای نمونه: از اختراع برق، تلفن، هواپیما و ... صحبت می كرده و برای درك بهتر شنوندگان خود می گفته است: روزی می رسد كه با یك كلید تمام شهر با چراغ هایی روشن می شود كه دود نمی كند (برق) و مردم می توانند از شهری به شهر دیگر با هم صحبت كنند (تلفن). روزی خواهد رسید كه یك نفر در مشهد حرف می زند ما در این جا صدایش را می شنویم و خودش را می بینیم (تلویزیون)و ... از آن جایی كه این مسائل دور از ذهن بوده و برای مردم آن زمان قابل قبول نبوده است، علی آبادی ها او را دروغگو می پنداشتند. و اهالی علی آباد پیشكوه كه چندین سال پای منبر این پیر مرد نشسته و از مطالب مطرح شده مطلع بودند، این موضوع را تعمیم داده و به سخنان كسی كه دور از انتظار و غیر قابل قبول باشد، دروغ اِسمالی می گویند.

 11- علی چاپی :

    علی حاجی رشیدی نصرآبادی فرزند حسینِ حاجی بابا بود که در سال 1370 (ش) در سن 81 سالگی درگذشت. وی سال ها به فروشندگی و معامله گری درمناطق مختلف یزد به ویژه شهرستان تفت و منطقه کذاب اشتغال داشت. یکی از خصوصیات « علی حاجی بابا » این بود که در باره میزان دارایی و اموال خود بسیار مبالغه می کرد . لذا در بین اهالی نصرآباد، به اصطلاح آدمی « چاپ زن» مشهور می شود. کم کم این صفت موجب می شود او را « علی چاپی » بنامند و با گذشت زمان این عنوان را تعمییم داده و به هر کسی که دروغ بزرگ و سخنان مبالغه آمیز می گفت « علی چاپی » اطلاق می شد. این اصطلاح و ضرب المثل محلی که حداقل 50 سال قدمت دارد ، هنوز هم در نصرآباد پیشکوه و توابع آن رایج است.

12-  علی حَروم زاده :

     علی بمان ابوطالبی نصرآبادی فرزند محمدعلی متولد سال 1272 خورشیدی و معروف به«علی بمون مندلی» مردی بلند قامت و پرجذبه بود که در اول تیر ماه 1357 (ش) در سن 85 سالگی درگذشت و آرامگاهش در قبرستان نصرآباد است. وی فردی، قدرتمند و شجاع بود که زیر بار زور نمی رفت

     پدرش یکی از مالداران منطقه و صاحب گله ی بزرگ بوده است. علی که پسر ارشد خانواده  بوده، برای حمل ماست، پنیر، روغن و خرید مایحتاج خانواده و چوپانان گله،هفته ای چند بار با تعدادی شتر و قاطر در مسیر نصرآباد - تفت - یزد رفت و آمد داشته است.

    یکی از شب ها که با چندین شتر، جهت بیتوته وارد کاروانسرای سرِده تفت معروف به کاروانسرای حسینِ باقر می شود، پس از پیاده کردن بارها و خواباندن شتران، هنگامی که جهت گرفتن وسایل لازم از قبیل: نفت وظروف مورد نیاز به حسینِ باقر مراجعه می کند به او نمی دهد. هر چه خواهش و اصرار می کند به نتیجه نمی رسد. لذا علی بمان هم به طویله کاروانسرا می رود و مقداری کود حیوانی برداشته، به محله گبرنشین راحت آباد می برد و با پول حاصل از فروش کود، مقداری نفت و ظروف مورد نیاز خود را خریده و به کاروانسرا بر می گردد.

    صبحگاهان پس از آماده کردن حیوانات و هنگام خروج از کاروانسرا، نزد حسینِ باقر می رود و وسایل فوق الذکر را به او می هد. حسین باقر می گوید : من که دیشب چیزی به تو ندادم. علی بمان هم می گوید: درست است که وسیله ای به من ندادی ولی اینها مال توست. وقتی موضوع را جویا می شود می گوید: دیشب مقداری از«حلم» طویله را فروختم و با پول آن وسایلی را که می بینی خریدم. حسین باقر هم که از زرنگی و سیاست او متحیر شده بود می گوید: درسته که علی هستی ولی علی حروم زاده ای!

     با پخش این ماجرا توسط همراهانش، علی بمان ابوطالبی بین اهالی منطقه به علی حروم زاده مشهور می شود و با گذشت زمان، کم کم علی حَروم زاده به کسی اطلاق شد که در مقابل زور گویی دیگران ایستادگی کند و حق خود را بگیرد. گفتنی است، هنوز هم این اصطلاح بین مردم نصرآباد رایج است.

13-  سَخُد مِری چو وَردار، نیر مِری نون وَردار:

     در زندگی اجتماعی به صورت عرفی برای مردم مناطق مختلف صفات مثبت و منفی شناخته و رایج می شود که ممکن است منطبق با واقعیت نباشد ولی در عرف رواج پیدا می کند . برای مثال: میهمان نوازی ، خسیس بودن ، بخشنده بودن، متحد بودن ، بی تفاوت بودن ، غریب نواز بودن ، مغرور بودن و ...

 

     نا گفته پیداست میزان صفات فوق در مردم مناطق مختلف نسبی است و اهالی یک شهر یا روستا، نسبت به جاهای دیگر ممکن است کمتر یا بیشتر از یک صفت خاص برخوردار باشند. مثلاٌ از بین محلات شهر تفت اهالی محله سلطان آباد ( دهنو ) از اتحاد محلی بیشتری برخوردارند و یا در محدوده شهرستان تفت، اهالی روستاهای شواز و سخوید را میهمان نوازتر از مناطق دیگر می دانند در همین حال معروف است که اهالی سخوید در زمینه برخورد با غریبه های متخلف اتحاد بیشتری دارند . به طوری که در صورت بروز مشکل، مردم وارد صحنه می شوند و فرد خاطی را مجازات می کنند . یا این که نصرآبادی ها را مغرور و از خود راضی می دانند.

      نا گفته نماند پیدایش و رواج صفات مختلف به عوامل تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی بستگی دارد. مثلاٌ آبادی هایی که در مسیر جاده عبوری قرار گرفته باشند، امکانات بیشتری برای پذیرایی از مسافرین وجود دارد (مثل فراشاه و دهشیر) اما اهالی مناطق نیر و گاریز به علت نداشتن خدمات مورد نیاز مسافرین، باعث می شد تا مردم آن منطقه نتوانند از مسافرین پذیرایی کنند.

    علت پیدایش و رواج ضرب المثل فوق همین موضوع بوده است زیرا، از مسافرین و کسانی که قصد رفتن به سخوید را داشتند می خواهد وسیله دفاعی با خود بردارند و از آن جایی که اگر کسی وارد منطقه نیر می شد قطعاً برای تهیه مواد خوراکی با مشکل روبه رو می گردید این ضرب المثل به عنوان احتیاط و احتیاج از مسافرین این مسیر می خواهد نان که قوت اصلی در گذشته بوده است به همراه خود بردارند.

14-  شغال تفتی یا سونیج؟ :

     سانیچ که در اصطلاح محلی سونیج استعمال می شود یکی از روستاهای خوش آب و هوای پیشکوه و در فاصله 25 کیلومتری شهر تفت و 5 کیلومتری صادق آباد قرار دارد. در بین مردم منطقه حکایتی رایج است که می گویند: روزی یک شغال تفتی در منطقه صادق آباد ( بین فراشاه و سانیج ) موفق به شکار مرغ بزرگی    می شود اما در حالی که به سوی خانه می دوید ، با شغالی از منطقه سانیج روبه رو می شود که به دلیل تجاوز به منطقه شکارش ناراحت می شود و برای پس گرفتن مرغ از او می پرسد: اهل کجا هستی؟ شغال بیچاره هم به محض گفتن « تفت » دهانش باز شده و مرغ می پرد. شغال سانیجی آن را گرفته و به سوی سانیج فرار می کند. شغال تفتی که متوجه فریب خوردن خود می شود او را دنبال کرده و از او می پرسد تو اهل کجا هستی؟ او هم با زرنگی خاص دندان های خود را بر روی شکار فشار داده و با حالتی ممتد می گوید " سونیـــــج !!! تا ضمن پاسخ دادن به سئوال او ، شکار خود را از دست ندهد. امروزه این ضرب المثل محلی به معنای زرنگ بودن و فریب نخوردن به کار می رود و هر گاه بخواهند زرنگی و آگاه بودن از نیت طرف مقابل را نشان دهند از این حکایت استفاده می کنند.

15- شیركوه برابر خرونه گذاشتن:

     یكی دیگر از ضرب المثل های رایج در استان یزد كه به شهرستان تفت مربوط می شود، ضرب المثل « شیركوه برابر خرونه گذاشتن» است. شیركوه كه بلندترین قله آن به بلندی 4075 متر می رسد در روستای تزرجان(طزرجان) مركز دهستان شیركوه در بخش مركزی شهرستان تفت قراردارد مهم ترین منبع تامین آب شهرستان تفت و دشت اردكان – یزد و بزرگترین قله در استان ، به شمار می رود.

     خرانق هم كه در گویش محلی به آن «خرونه» گفته می شود به عنوان مركز بخش خرانق از توابع شهرستان اردكان است كه در كویر مركزی ایران نزدیك سلسله كوه های خرانق واقع شده است.كوه دوربید به ارتفاع 3158 و كوه خرانق به بلندی 2887 متر مشهورترین ارتفاعات منطقه به شمار می رود.

     شایان گفتن است كوه خرانق و شیركوه كه در نقشه جغرافیایی مقابل یكدیگر قرار دارند، عامل پیدایش ضرب المثل فوق شده است.این ضرب المثل به مفهوم تلافی كردن، به رخ كشیدن و مقابله به مثل كردن به كار می رود. بدینصورت كه هر گاه كسی بخواهد رفتار یا كار دیگری را به ویژه كارهای ناخوشایند او را تلافی كند می گویند شیركوه برابر خرونه گذاشتم یا اگر بخواهند امكانات و شرایط خود را به رخ طرف مقابل بكشند و نشان بدهند كه نه تنها كمتر نیستند بلكه وضعیت بهتری دارند می گویند: شیركوه مقابل خرونه! نا گفته نماند در سال های اخیر به علت تاثیرات جنگ و دفاع مقدس بر جامعه، اصطلاح « موشك جواب موشك» رایج شده و جای این ضرب المثل را گرفته است.

16- كاریگر مُف مُخوای، سینه ی بُرج حُسین آباد:

    بخش گاریزات یكی از مناطق تابعه شهرستان تفت در بلوك پشتكوه است كه تعداد قابل توجهی روستا و آبادی را در بر می گیرد. آبادی های این منطقه به دلیل این كه در بیابان مسطح و در مسیر جاده قدیم فارس واقع شده است از قدیم الایام در معرض حمله و غارت راهزنان بوده است. بنابر این كلیه آبادی های این منطقه، حتی مزارع كوچك و شخصی هم دارای برج و قلعه هستند.

    حسین آباد شفیع پور یكی از روستاهای این منطقه است كه قلعه مسكونی و برج زیبای آن چشم هر    بیننده ای را به تماشای خود دعوت می كند. این برج به دست معمار هنرمندی به نام استاد رحمان فخرآبادی و با هزینه حاج محمد اسماعیل شیرازی (ارباب روستا)، طراحی و ساخته شده است. از آن جایی كه این برج به عنوان دیده بانی از روستاهای: فخرآباد، عزیز آباد، دشت آباد، دولت آباد و... استفاده می شده است،استاد رحمان فخرآبادی، در قسمت كنگره آن آدمك هایی را طراحی كرده كه دست به كمر زده اند و به نگهبانی از قلعه و ساكنین آن مشغولند.این آدمك ها موجب شكل گیری و رواج ضرب المثل فوق در بین مردم منطقه شده است. لذا هر گاه كسی بخواهد بگوید هیچ كس بدون مزد و رایگان كار نمی كند می گوید كاریگر مُف مخوای سینه برج حسیناباد.

    گفتنی است كه این روستا در حال حاضر در تملك مهندس اكبر شفیع پوریكی از نوادگان حاج محمد اسماعیل شیرازی است.

17- كلاش گَلِ انجیر محمود افتید:

       شواز یكی از روستاهای تاریخی شهرستان تفت است كه قلعه سنگی و قبرستان تاریخی آن كه متعلق به دوره اشكانیان می باشد از آثار كم نظیر در استان یزد است.این روستا تا حدود 50 سال پیش، از داشتن غسالخانه مستقل و بهداشتی محروم بود و مردگان خود را در گوشه باغی كه در مسیر آب جاری و نزدیك حسینیه نوساز فعلی قرار داشت غسل می دادند.سپس به سوی قبرستان تشییع می كردند. نزدیك درب ورودی این باغ درخت انجیر تنومندی وجود داشت كه به انجیر محمود شهرت داشت. این درخت محل پاتوق بستگان متوفا بود و بر سر شركت كنندگان در مراسم سایه می انداخت تا غسل تمام شود و متوفا را به سوی جایگاه ابدی تشییع كنند.

     رسم بر این بود كه هر وقت یكی از مردان شوازی فوت می كرد، در هنگامی كه پاك شور« غسال » مشغول غسل دادن میت بود،كلاه متوفا را كه در آن زمان پوشیدنش برای تمام مردان ایرانی یك ضرورت به حساب می آمد، به شاخه این درخت انجیر آویزان می كردند تا معلوم شود متوفا كیست؟ و احیاناً زنان كنجكاو روستا بفهمند كه متوفا مَرد است. به تدریج این شیوه موجب پیدایش یك ضرب المثل شد و آویزان شدن كلاه به انجیر محمود، مفهومی معادل مُردن پیدا كرد. سال هاست اهالی شواز هر گاه بخواهند بگویند فلانی مُرد، می گویند: كلاش گَلِ انجیر محمود افتید . ناگفته نماند گاهی هم به عنوان نفرین در حق كسی میگویند : الهی كُلات گَلِ انجیر محمود بیفته!! یعنی الهی بمیری!        

     البته اغلب یزدی ها برای نفرین كردن در حق كسی می گویند : الهی تخ این كلاه بی وی نم. یعنی انشاءالله  كلاهت را روی تخت مُرد شورخانه ببینم . زیرا كلاه به عنوان یك ظرف معادل مظروف خود كه سر فرد باشد به کار می رود.

18- گر مِی ندهد كریمِ تفتی  -   ما مِی مُخُورِم خدا کریم است:

     یكی دیگر از ضرب المثل های رایج در استان یزد و برخی از شهرهای دیگر ایران، ضرب المثل فوق است كه ریشه در تاریخ و فرهنگ شهرستان تفت دارد.

    كریم تفتی متولد حدود 1230 (ش) و متوفا به سال 1305(ش) در تفت است وی پس از طی تحصیلات مقدماتی در زادگاهش، مدتی به فراگیری علوم قدیمه در تهران می پردازد. و با درجه نظامیِ نایب كه معادل سرهنگ امروزی است، به خدمت دیوانی در دربار قاجار مشغول می شود. در دوران قدرت و خدمت یك بار در معیت تعدادی از محافظین خود، به تفت آمده و در جریان مراسم میهمانی مجللی كه برایش تدارك دیده بودند، قاتل پدرش(مهدی هنزایی) را قصاص كرده و تفت را ترك می كند. اما در اواخر عمر به زادگاهش مراجعت نموده و پس از فوت در مزار محله برالسویه تفت به خاك سپرده شده است.كه هم اینك به علت ساخت و ساز، اثری از آن نیست.

     بر اساس روایات و قرائن،كریم تفتی فردی دائم الخمر بوده و تا پایان عمر ازدواج نكرده است. او بر حسب ضرورت شغلی در مقابل خواسته های بیش از حد متقاضیانی كه تقاضای پارتی بازی داشتند، سخت گیری می كرده است و لذا این شیوه كار، موجب شكل گیری و رواج این ضرب المثل شد. هم اینك هر كس بخواهد بگوید مشكلات راه چاره دیگری هم دارد و باید در حل مشكلات به خدا توكل كرد نه به بنده خدا ، می گوید: گر می ندهد كریم تفتی –  ما می بخوریم خدا كریم است.

    در روایت دیگری چنین نقل شده است که تعدادی میخواره به تفت می رودند تا از کریم تفتی شراب بخرند ولی او امتناع می کند و لذا مخفیانه وارد انبار شراب او که در باغی قرار داشته، می شوند و نیاز خود را برطرف می کنند. یکی از افراد گروه که گویا ذوق شعری داشته است، پس از خوردن شراب و مست شدن ، فی البداهه می گوید: گر مِی  ندهد کریمِ  تفتی   -  ما مِی مُخُورِم خدا کریم است.

19- مث تریاک بنافتی :

     در اغلب مناطق به دلیل برخورداری از شرایط اقلیمی خاص، محصول یا محصولات متمایزی وجود دارد. در شهرستان تفت کالاهای مشهوری وجود داشته و دارد که برخی از آنها امروزه وجود خارجی ندارد بلکه در فرهنگ شفاهی منطقه یافت می شود. برای نمونه : انار و نمدِ تفت ، گندمِ علی آباد، آلبالو نصرآباد، سیبِ خانی دهبالا، تریاکِ بنافت، که در گذشته مشهور بوده است .

  بر طبق گواهی کتب تاریخی و سفرنامه ها، تریاک تولید شده در روستای بنادکوک دیزه هم که در اصطلاح محلی به « بنافت دیزه » مشهور است، به علت مرغوبیت بالا، جنبه صادراتی داشته است. این موضوع موجب شده تا اهالی شهرستان و حتی استان یزد هرگاه بخواهند نهایت مرغوبیت کالا و یا اوج خوبی فردی را برسانند می گویند:«مث تریاک بنافتیه ». یعنی بسیار خوب است.

20- مثِ كلا  غولوم مَتی:

      سالمندان منطقه پیشكوه شهرستان تفت روایت می كنند كه در گذشته نه چندان دور، مردی به نام غلام فرزند مهدی زندگی می كرده است كه در گویش محلی به غولوم متی( غلام مهدی ) شهرت داشته است . وی در رعایت بهداشت به ویژه نظافت پوشاك خود ، كوتاهی می كرده است. لذا به جای شستن لباس های چركین خود هر چند مدت یك بار آنها را عوض می كرده است . اما هر از چند گاه که لبه های كلاهش در اثر عرق كردن، یا هر دلیل دیگر، كثیف می شد ، قسمت چرك شده را می برید تا زمانی كه كلاه كوتاه می شد و دیگر قابل استفاده نبود. این روش باعث شكل گیری ضرب المثل فوق شد و هر وقت كسی بخواهد تمام شدن، آب رفتن و كم شدن چیزی را بیان كند، می گوید فلان چیز مث كلاه غولوم مَتی شده است. یا گاهی به عنوان هشدار و تذكر، به افراد می گویند مواظب باش مث كلاه غولوم مَتی نشود!

21- مث گندم علی آبادی :

      همانطوری که اشاره شد در محدوده شهرستان تفت از قدیم الایام: انار و نمدِ تفت ، گندمِ علی آباد، آلبالو نصرآباد، سیبِ دهبالا، تریاکِ بنافت، مشهور بوده است که از موارد گفته شده تنها، انار و سیب و آلبالو وجود دارد و مابقی را باید در کتب تاریخ و سفرنامه ها پیدا کرد!!!

     مرغوبیت گندم منطقه علی آباد به حدی بوده که نان آن بسیار ماندگار و خوش طعم بوده است و بیشتر به عنوان بذر و برای کاشت از آن استفاده می شده است.از طرف دیگر چون آرد بسیار چربی داشته هیچ نانوایی نمی توانسته است که آرد گندم علی آباد را به صورت خالص به نان تبدیل کند. این موضوع موجب شده تا اهالی شهرستان و حتی استان یزد هر گاه بخواهند نهایت مرغوبیت کالا و یا اوج خوبی فردی را برسانند می گویند:«مث گندم علیابادی». یعنی بسیار خوب و مرغوب است.

22- نسیریک کلنگ و سه جوب آب :

     قدیمی ترین قنات نصرآباد پیشکوه که وجه نامگذاری روستا هم به داستان حفر همین قنات ارتباط دارد، به قنات نصیری معروف است و سرچشمه اصلی آن را « درز نصیری» گویند.

    در بین اهالی چنین رایج است که بانی این قنات مردی زرتشتی به نام « نسیرگور » بوده که برای رسیدن به آب تلاش فراوانی کرده ولی پس از تحمل زحمات طاقت فرسا و هزینه هنگفت، در حالی که توان مالی برای بکار گیری مقنی و کارگر نداشته است، خودش به تنهایی به حفر قنات ادامه می دهد. در یکی از روزها که خسته و نا امید درون راهروی قنات دراز کشیده و به خواب می رود، آوازی غیبی به او می گوید:« نسیر یک کلنگ و سه جوب آب» پس از بیداری خواب خود را جدی نمی گیرد و دوباره می خوابد. اما سه بار این ماجرا تکرار می شود . بنابر این دفعه سوم با حالت خشم و غضب کلنگ خود را محکم به پشِ کار قنات   می زند و با کمال تعجب، آب فراوانی بیرون می ریزد. این محل که « درز نصیری» گفته می شود هنوز هم وجود دارد و به گفته کارشناسان قابل تغییر نیست.

     این حکایت موجب شکل گیری ضرب المثل فوق شده و امروزه نصرآبادی ها هر گاه بخواهند کسی را به تکمیل کار نیمه تمام خود تا رسیدن به نتیجه نهایی تشویق و تحریک کنند می گویند : « نسیر یک کلنگ و سه جوب آب» یعنی نا امید مشو و تا پایان کار را ادامه بده.

23- نیر نبود؟ سَخُد نبود؟ خراسون اومَدنِت چه بود؟:

     شهرستان تفت دارای سه بخش مركزی، نیر و گاریزات است. شهر نیر مركز بخش و دومین شهر شهرستان تفت به حساب می آید وچهار دهستان(سخوید، زردین، بنادكوك،كهدوئیه) را در بر می گیرد كه با بخش گاریزات ، بلوك پشتكوه تشکیل می دهد. سَخوید هم كه در اصطلاح محلی سَخُد گفته می شود، یكی از روستاهای تاریخی بخش نیر شهرستان تفت است كه اهالی آن به میهمان نوازی شهرت دارند.

    در روایات نقلی و حافظه جمعی مردم استان یزد، به ویژه اهالی شهرستان تفت و پشتكوه، ضرب المثل فوق رایج است. نا گفته پیداست در روزگار قدیم كه مردم به صورت كاروان و با چارپایان مسافرت می كردند، زائرینی كه از  تفت و توابع آن قصد زیارت امام رضا (ع) داشتند ، پس از چندین هفته و با تحمل سختی های فراوان به مشهد مقدس مشرف می شدند. بنا بر این یكی از اهالی منطقه پشتكوه تفت (به احتمال قوی نیر یا سخوید) كه با تحمل سختی و گرفتاری های بسیار توفیق تشرف به مشهد مقدس را به دست می آورد، به محض رسیدن به حرم امام رضا(ع)، در حضور همسفران خود به حضرت عرض می كند: نیر نبود، سخُد نبود؟خراسون اومدنت چه بود؟ با گذشت زمان این حكایت به صورت ضرب المثل رایج می شود و هم اینك هر گاه كسی بخواهد نامناسب بودن و به ویژه دور بودن  محل سكونت فردی را ، نشان دهد می گوید: نیر نبود؟ سَخُد نبود؟ خراسون اومدنت چه بود؟ گاهی هم به صورت نیر نبود سخد نبود گودال خراسون اومدنت چه بود؟ استفاده می شود.

منابع :

یزد شهر ماسه های بادی

فرهنگ زرتشتیان یزد،رمضانخوانی سپیده

ceramicyazd.blogfa

www.mirjalilismj.blogfa.com

azmategham.mihanblog.com

khilikhashah.cafeserial.ir

www.ketabname.com

historyyazd.blogfa.com/


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است


ادامه مطلب

نیم نگاهی به یزد ( قسمت اول )

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 23 مهر 1390-11:12 قبل از ظهر

فرستنده : بهار صلاحی

bahar salahi.

daneshjouye rouzhaye zoj

                             پروژه درس فنون تور لیدری

                                      بهار صلاحی


           سرزمین‌ یزد جلوه‌هایی‌ از باشكوه‌ترین‌ و درخشانترین‌ میراث‌ فرهنگی‌ و تمدن‌ كهن‌ ادوار مختلف‌ تاریخی‌ ایران‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌. تاریخ‌ سكونت‌ انسان‌ در این‌ خطه‌ از هزاره‌ سوم‌ پیش‌ از میلاد فراتر رفته‌ است‌، به‌ طوری‌ كه‌ در عهد پیشدادیان‌ طوایف‌ در حال‌ كوچ‌ از بلخ‌ به‌ پارس‌، این‌ سرزمین‌ را یزدان‌، نامیدند و از آن‌ زمان‌ به‌ بعد یزد محل‌ عبادت‌ شد. از مهم‌ترین‌ مراكز اسكان‌ اولیه‌ این‌ سرزمین‌ به‌ مهرپادین‌ (مهریز) فهرشان‌، پهره‌ (فهرج‌)، خورمیش‌، ادر (اردكان‌)، شواز، قلاع‌ موبدان‌ (میبد)، طرنج‌، عقدا و اشكذر می‌توان‌ اشاره‌ كرد. شهر یزد به‌ عنوان‌ محلی‌ پاك‌ و مقدس‌ در رأس‌ تمام‌ آبادی‌های‌ مزبور قرار داشته‌ است‌.
      دره‌های‌ سرسبز و مناطق‌ ییلاقی‌، چشمه‌ سارها، ارتفاعات‌ و قله‌ها، غارها، حیات‌ وحش‌ و شكارگاهها و به‌ویژه‌ جاذبه‌های‌ كویری‌ از خصوصیات‌ جالب‌ توجه‌ طبیعت‌ یزد است‌ كه‌ برخی‌ از آنها جزء تفرجگاههای‌ مهم ‌مردم‌ استان‌ به‌ شمار می‌آید.
     استان‌ یزد از لحاظ‌ كنش‌های‌ فرهنگی‌ نیز جالب‌ توجه‌ است‌. این‌ منطقه‌ از لحاظ‌ رفتارهای‌ فرهنگی‌ مردم‌كانون‌ گوناگونی‌هاست‌ و در این‌ بین‌ خصوصیات‌ فرهنگی‌ زرتشتیان‌ از پیشینه‌ تاریخی‌ درخشانی‌ برخوردار است‌.زرتشتیان‌ طبق‌ آئین‌ زرتشت‌ مراسم‌ ویژه‌ای‌ را در روزهای‌ معینی‌ از سال‌ برگزار می‌كنند كه‌ از دیدگاه‌ جهانگردی‌برای‌ افراد مسلمان‌ و پیروان‌ سایر ادیان‌ جالب‌ توجه‌ و دیدنی‌ است‌.

جغرافیای استان یزد
          
استان یزد در قسمت مرکزی فلات مرکزی ایران، مابین عرضهای 29 درجه و 52 دقیقه تا 33 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی و 52 درجه و  55 دقیقه تا 56 درجه و37 دقیقه طول شرقی واقع شده است. این استان با مساحتی در حدود 131575 کیلومتر مربع، چهارمین استان به لحلظ وسعت در کشور است. یزد از شمال و غرب به استان های سمنان و اصفهان، از شمال شرق به استان خراسان رضوی، از شرق به استان كرمان و خراسان جنوبی، از جنوب غربی استان فارس و از سمت جنوب شرقی به كرمان محدود میشود. از نظر پستی و بلندی دارای تنوع است. از حدود 666 متر از سطح دریای آزاد (کویر ریگ زرین در نزدیکی عقدا) تا 4075 متر (قله شیرکوه) تغییر میکند. مقدار متوسط بارندگی سالانه بین 50 تا 100 میلیمتر میباشد. نوسان درجه حرارت در زمستان و تابستان و حتی در شب و روز بسیار زیاد است. حداکثر حرارت 45 درجه سانتیگراد بالای صفر و حداقل 20 درجه سانتیگراد زیر صفر متغیر است. میانگین روزانه دما برای تمام سال بین 9/11 تا 7/20 درجه سانتیگراد متغیر است.         محدوده استان یزد جزئی از فلات مرکزی ایران است که کویرهای ایران نیز عمدتاً در این فلات جای دارند. بخش بزرگی از مساحت محدوده استان را قسمتهایی از کویرهای مختلف پوشانده است. جمعیت استان بر اساس سرشماری سال 85 معادل 983052 نفر می باشد که از این تعداد، 785213 نفر را جمعیت شهری و 197839 نفر را جمعیت روستایی شامل میشوند. منطقه یزد یکی از سرزمینهای باستانی و دارای میراث درخشانی از فرهنگ و تمدن کهن و ادوار مختلف تاریخی با قدمت 3 هزار سال است.
      در حال حاضر استان یزد دارای ده شهرستان، بیست و سه شهر، بیست بخش، پنجاه و یك دهستان و حدود پنج هزار روستا است كه تعداد 1323 روستای آن دایر و بقیه به جهت مهاجرت متروك شده است.
ابركوه ـ اردكان ـ بافق ـ تفت ـ خاتم ـ صدوق ـ طبس ـ مهریز ـ میبد ـ یزد
شهرستان یزد با وسعت 2491 کیلومتر مربع بعنوان مرکز استان می باشد.
در استان‌ دو رشته‌ كوه‌ متمایز از هم‌ وجود دارد. اولی‌ بخشی‌ از كوههایی‌ است‌ كه‌ در جهت‌شمال‌ غربی‌ - جنوب‌ شرقی‌ از مركز ایران‌ عبور می‌كنند. و به‌ كوههای‌ مركزی‌ ایران‌ معروف‌ هستند. دومی‌ شامل‌رشته‌ كوههایی‌ است‌ كه‌ در مناطق‌ مركزی‌، شمالی‌ و شرقی‌ استان‌ قرار دارند. رشته‌ شیركوه‌ كه‌ مانند دیواری‌قسمت‌های‌ مركزی‌ استان‌ را از بخش‌ غربی‌ آن‌ (چاله‌ ابرقو) جدا می‌كند، همواره‌ از برف‌ و یخ‌ پوشیده‌ شده‌ و درتامین‌ آب‌ شهرهای‌ یزد، تفت‌ و مهریز نقش‌ مهم‌ و اساسی‌ دارد.

فرهنگ بومی حاکم بر استان یزد
        
استان یزد از سرزمینهای قدیمی و تاریخی است و در میان ایالت های قدیمی و بزرگ پارس، اصفهان، کرمان و خراسان قرار داشته است. این سرزمین از معابر و گذرگاههای مهم در ادوار تاریخی محسوب می شده است.
این استان از درگیریها و جنگهای سیاسی تاریخ کشور ایران تا حدودی ایمنی داشته است. از طرفی صعب العبور بودن راهها به همراه محدودیت منابع آبی و غیره مانع عمده تسخیر این منطقه توسط بعضی از حکومتهای بزرگ و کوچک حاشیه و پیرامون این منطقه در طول تاریخ بوده است. با توجه و گواهی گرفتن از منابع تاریخی، آبادی نشینی در این منطقه از قدمت طولانی برخوردار است. از مظاهر فرهنگ مادی و معنوی که مردم این خطه از خود به جای گذاشته اند و میراث تاریخی آنها در دوره های قدیمی به حساب آمده و نشانه هایی از مهر و آناهیتا، ایساتیس و هخامنشی و زندان اسکندر و برج و بارو و کهن دژهای  بزرگ و عظیم و پناهگاههای متعدد و موبدان و سران ساسانی و ابنیه و یادگارهایی بعد از اسلام نظیر مساجد و امامزاده ها و مزارها و... نشانگر فرهنگ و تمدن مردم چه قبل و چه بعد از دوره اسلامی بوده است.

فرهنگ، زبان و گویش مردم یزد
مردم یزد به زبان فارسی رایج با پاره ای ویژگیهای گویشی سخن می گویند و بسیاری از واژه ها و ترکیبات زیبای فارسی را در گویش خود حفظ کرده اند. در استان یزد برخی ویژگیهای گویشی میان شهرستانهای مختلف محسوس است. معتقدین به آیین زرتشتی در میان خود هنوز به زبان نیاکان شان سخن می گویند و به ویژه مراسم مذهبی خود را با این زبان انجام می دهند.


مراسم مذهبی
الف) جشن و سرورهای خصوصی و عمومی:
   
اکثریت قریب به اتفاق مردم استان یزد پیرو دین اسلام و شعیه دوازده امامی هستند. به همین دلیل مجموعه مراسم تحت تأثیر رفتارها و کنشهای فرهنگی اسلامی و ملی صورت میگیرد. مراسم عروسی، اعیاد ملی و مذهبی نظیر عید نوروز، عید فطر، عید غدیر خم، عید مبعث و سالروز تولد پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) به ویژه نیمه شعبان (سالروز تولد دوازدهمین امام یعنی امام مهدی (عج)) به طرزی با شکوه و مفصل برگزار میشود.
مراسم مربوط به جشنها و اعیاد زرتشتیان نیز از جذابیت خاصی برخوردار است. مراسم عروسی و همسر گزینی طی مراحلی صورت می گیرد. خواستگاری، وکیل پرسان، گواه گیران، عروس کشان و پاتختی از جمله این مراحل است.
   جشنهای ماهانه (برابر شدن نام روز با نام ماه مثلاً روز فروردین با ماه فروردین) جشنهای مفصلی موسوم به گاهنبار ها، نوروز جمشیدی و مراسم پنج روز پایان سال، روز تولد آشو زرتشت پیامبر ایران و باستان (روز خرداد از ماه فروردین مصادف با ششم فروردین) و جشن سده یا جشن بزرگداشت آتش اهورا مزدا منصوب به هوشنگ پادشاه پیشدادی در روز دهم بهمن ماه از مهمترین مراسم شادی هستند که از سوی زرتشتیان با شکوه خاصی برگزار میشود. مراسم عید پسح، یهودیان به مدت 8 روز به مناسبت نجات قوم بنی اسرائیل توسط حضرت موسی (ع) در کنیسه «هاداش» یزد از طرف اقلیت بسیار کوچک یهودی برگزار میشود.

ب) سوگ و عزاداری های عمومی و خصوصی:
    مراسم (نخل برداری) که از قدیم الایام در یزد مرسوم بوده است، جذابیت خاصی دارد.
نخل به عنوان تابوت سومین امام یعنی امام حسین (ع) شناخته می شود. نخل، چوب بستی عظیم به شکل برگ درخت است که شباهتی به برگ خرما ندارد. نخل با پارچه سیاه سر تا پا سیاه پوش می شود و صد ها شمشیر، قمه، و خنجر برهنه با تزئینات خاصی مانند: آئینه ها، میوه ها، پولکها، منگله ها، دستمال های ابریشمی رنگی بر دو طرف بدنه نخل بسته می شود. در دهه اول محرم و یا در دهه آخر ماه صفر (دو ماه خاص عزاداری شیعیان) نخل توسط مردم عزادار مانند کشتی به حرکت در می آید و سه دور گرد میدان نخل می چرخد و آنگاه آرا  آرام به درون آشیانه خود باز می گردد. همراه با چنین مراسمی، روضه خوانی، سینه زنی و عزاداری انجام می شود.

آداب و رسوم محلی
حفظ و پایبندی به سنتها و ارزشهای رایج ملی و اشتیاق همگانی نسبت به پایبندی به این ارزشها و سنتها ویژگی بارز آداب و رسوم محلی مردم است و این پایبندی و اشتیاق را در مراسم ازدواج و... می توان مشاهده کرد. سادگی و بی پیرایه بودن به همراه داشتن روحیه قناعت و صرفه جویی از ویژگیهای آداب و رسوم مردم است.

شکارگاهها و مناطق حفاظت شده
وجود پناهگاههای گوناگون و زیستگاههای مختلف با جمعیتهای فراوانی از حیات وحش در دل اکو سیستم های کویری استان دیده می شوند که انواعی از گونه های حیات وحش بسته به نیازهای زیستی خود محلهایی را جهت زیست خود انتخاب می نمایند. در اکثر ارتفاعات و کوهستانهای صعب العبور و دامنه های  پرشیب می توان کل و بز را مشاهده نمود. تراکم جمعیت این جانور در ارتفاعات بافق و شیر کوه بیش از سایر مناطق در استان می باشد.
تپه ماهور ها و کوهپایه های استان نیز زیستگاه خوب و مناسبی برای قوچ و میش می باشد. در قسمت جلگه ها و دشتها مراتع و حاشیه مزارع به ویژه در منطقه حفاظت شده کالمند و بهادران تعداد زیادی آهو زیست می کنند. در نقاط دشتی و تپه ماهور ها با آب و هوایی نسبتاً خشک تر و دور از دسترس انسان گونه جبیر را می توان یافت

 

نارین قلعه (نارنج قلعه)
نارین‌قلعه یا نارنج‌قلعه مهمترین و دیدنی‌ترین بناى تاریخى شهرستان میبد است.

این قلعه از بناهاى مربوط به دوره اشکانی و قبل از اسلام است و در دوران مظفریان تعمیراتى در آن صورت گرفت. اطراف آن خندقی بوده است و نقب‌های زیر آن گاهی تا یک فرسنگ امتداد دارد.

در محرم سال 744 جنگ سرنوشت سازی که باعث پیروزی آل مظفر بر چوپانیان گشت در این محل اتفاق افتاده است.مساحت این قلعه 3 هکتار و بنا در 7 طبقه و داراى برج و بارو و دربندهاى متعدد است و بالاى تپه‌اى مسلط بر شهر میبد قرار دارد.قطر پایین‌ترین حصار قلعه که قسمت بزرگى از آبادى میبد را دربر مى‌گرفت، 5 و در بعضى قسمت‌ها به 20 متر مى‌رسیده است.نارنج قلعه 4 برج گرد بلند دارد و آنچه امروزه از آن باقی مانده قسمت مرکزی آن است و نشانه‌های از برج‌ها و باروها در روستای کوچک(کوشک) از آن باقی است.کوشک یا کوچک نزدیک ترین روستا به دژ بوده است و بیشتر آن را باغ‌ها و قنات‌ها و آسیاب دربر می‌گرفته است.زیباترین بادگیرها و خانه‌ها و کوچه‌های سابات‌دار بسیار قدیمی در جهان را در این محله زیبا می‌توان مشاهده کرد.نارنج‌قلعه داراى اتاق‌هاى متعددى بوده است که در حال حاضر قسمت‌هایى از این اتاقک‌هاى کوچک تودرتو، موجود است و بسیارى از آنها نیز به علت قرار گرفتن در طبقات پایین و ریختن راهروها هنوز کشف نشده است.بعضی‌ها نارین قلعه را همان دژ سفید شاهنامه می‌دانند. این قلعه بالای یک تپه و مسلط به اطراف ساخته شده و اطراف آن را هم خندق کنده‌اند.یک روایت افسانه‌ای هم حکایت از آن دارد که قلعه در زمان کیومرث ساخته شده و اولین آدم‌ها از راه آب و دریا به آن پا گذاشته‌اند.بعضی‌ها هم آن را ساخته سپهبد ساسانی- مهبد- می‌دانند. مهبد از سرداران قباد و انوشیروان بود. در نزدیکی‌های نارین قلعه میبد سفال‌های رنگی و نقش‌دار از دوران عیلامی به ‌دست آمده که بیش از 4000 سال قدمت دارند و به خاطر همین قدمت زیاد ساختمان قلعه به زیگورات یا معابد عیلامی شبیه است.از این قلعه که کاملا از خشت و گل ساخته شده است، در دوره‌های مختلف تاریخی به عنوان ارگ حکومتی یا دژ نظامی استفاده می‌شده. اوج اقتدار این قلعه در پیش از اسلام، مربوط به دوره ساسانیان و پس از آن مربوط به دوره آل مظفر است.بعضی این کهن دژ را سرآغاز شروع آبادانی یزد می‌دانند. پیچ‌های تودر‌توی قلعه، کشمکش‌ها و جنگ‌های زیادی را به خود دیده است.این قلعه، یک قلعه نظامی بوده ولی بعضی با توجه به شکل 5 طبقه آن احتمال می‌دهند که زیگورات بوده و از آن به عنوان معبد استفاده می‌کرده‌اند.

 

صنایع دستی استان یزد

         صنایع دستی به بخشی از هنر و صنعت گفته می شود که با بهره برداری از مواد اولیه بومی و انجام کار اساسی به کمک دست و ابزارهای سنتی دستی انجام می پذیرد و منحصر به ساخت محصولاتی می شود که بیانگر ذوق هنری و خلاقیت فکری سازندگان آن می باشد. مهم ترین صنایع دستی در استان یزد عبارتند از: قالی، قالیچه، گلیم، مخمل، زری، چادر شب، دستمال، مرس ریزه جیم، قناویز، اجرامی، شمد، ترمه، پرده، زیلو، روفرشی، کرباس، بقچه، لنگ، کیسه حمام، خورجین، پتو، سفال، سرامیک، حصیر، کاشی و گیوه.


در میان صنایع دستی قالی بافی، ترمه بافی، زیلو بافی، ساخت سفال، سرامیک و کاشی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. شیرینی پزی در یزد سابقه طولانی دارد. در یزد شیرینی های سنتی مانند باقلوا، قطاب، لوز نارگیل، پشمک، نان برنجی و حاجی بادام و... تهیه می شود.پیشینه یزد آکنده از پایمردی و استواری مردمانی سخت کوش و پرتلاش است که به رغم طبیعت گرم و خشک این دیار، کمر همت بسته و با پشتکار و خلاقیت و ذوق هنری خود نام شهر و دیارشان را پرآوازه کرده اند

همانگونه که گفته شد با توجه به شرایط آب و هوایی و محدود بودن فعالیت های کشاورزی و دامپروری در استان یزد، سایر فعالیتهای انتقالی و افزون بر همه فعالیت در رشته های مختلف صنایع دستی در آن استان رشد کرده است. نساجی سنتی، سفال و سرامیک سازی، زیلو بافی قالیبافی و ساخت مصنوعات مختلف فلزی از جمله صنایع دستی رایج در استان یزد است


قالیبافی:

قالیبافی، این صنعت و هنر والای همه مناطق ایران، در استان یزد نیز از اعتبار ویژه ای برخوردار است و همانند صنعت نساجی، از دیرباز در استان مذکور و بخصوص شهر یزد، جایگاه خاص خود را داشته استاز آنجا که صنعت قالیبافی ویژه زنان است و جایگاه آن در روستاها دامنه وسیعی را شامل می شود، در نتیجه در اقتصاد روستایی اهمیت فراوانی داشته و در معشیت خانواده نقش اساسی ایفا می کند.در گذشته های دور قالی بافان یزدی از طرحها و نقش های مختلفی مانند:هراتی، گل ماهی، کرمانی، سردار جنگل، بندی، شکارگاه و جوشقانی استفاده می کردند ولی امروزه بیشتر به طرح فرش های کاشان اکتفا می شود. درکارگاههای خانوادگی معمولاً یک دار قالیبافی نصب می شود که اکثراً محل سکونت بافندگان نیز می باشد، اما در کارگاههای بزرگ که تعداد آنها بسیار کم است، تعداد دارها متفاوت است صنعت قالیبافی در سایر نقاط استان یزد نیز طی سالهای اخیر رواج پیدا کرده است به طور مثال قالیبافی در میبد تحت تأثیر نائین از چهل سال پیش آغاز شده و از رونق خوبی برخوردار است. در بافق، بهاباد، تفت، و روستاهای آن منطقه نیز طی بیست سال اخیر، صنعت فرش جایگاه خاصی یافته است.

منابع :

یزد شهر ماسه های بادی

فرهنگ زرتشتیان یزد،رمضانخوانی سپیده

ceramicyazd.blogfa

www.mirjalilismj.blogfa.com

azmategham.mihanblog.com

khilikhashah.cafeserial.ir

www.ketabname.com

historyyazd.blogfa.com/


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است



ادامه مطلب

معرفی و شكل گیری باغ فین کاشان

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 23 مهر 1390-10:37 قبل از ظهر

فرستند مطلب : امیر طاهری

From: amir taheri <amir_taheri1358@yahoo.com>

معرفی و شكل گیری باغ فین کاشان

 

   وجه تسمیه باغ فین یا باغ شاه باغ شاه نه به این جهت که باغ مخصوص شاه خاصی بوده بلکه کلمه شاه به معنی بزرگ است به خاطر اینکه وسعت باغ بسیار زیاد بوده حتی بیشتر ازاندازه کنونی ، به باغ شاه معروف شده‌است . کلمه فین هم به سه نقل قول ریشه یابی شده‌است : ۱. کلمه فین معرب پین است و پین یک لغت فارسی باستان است به معنی پایانه ، چون این منطقه پایان شهر بوده به آن پین می‌گفته‌اند . ۲. اقوام کاسپین که از فلات سیبری به فلات مرکزی آمدند درواقع ۲ قوم بودند کاس‌ها و پین‌ها ، که پین‌ها در همین منطقه ساکن شدند و کاس‌ها در کاشان . ۳. کلمه فین که از کلمه فینه گرفته شده که فینه کلاه‌هایی بوده که مردم این ناحیه بر سر می‌گذاشتند . قدمت قدمت اولیه باغ را به زمان اردشیر بابکان نسبت می‌دهند اما (۱۲۰۰ )سال پیش برای اولین بار در تاریخ از باغ ذکر شده‌است و این تاریخ به زمانی بر می‌گردد که یعقوب لیث صفاری در سال ۲۶۵ ه.ق همراه با لشکر عرب از بیابان‌های مرکزی ایران عبور کردند و در کمال تعجب در ناحیه‌ای کویری به چشمه و باغ برخورد می‌کنند

 

. اما قدمت بناهای باغ و کلاً باغ آرایی به زمان صفویه بر می‌گردد . اولین بنای باغ حمام کوچک یا حمام خدمه که به دستور شاه اسماعیل صفوی به عنوان یک کار عام المنفعه برای عموم مردم ساخته شده. دومین بنا، بنای سر در هشتی ورودی است که در سال ۱۰۰۴ ه.ق به دستور شاه عباس صفوی ساخته شد. که این بنای ۲ طبقه کاربری دوگانه داشته‌است. یکی محل استراحت نگهبانان که از برج‌های اطراف باغ و از روی دیوار قطور به این اتاق‌ها برای استراحت می‌رفتند و دیگری در آن زمان که شاهان برای تفرّج به باغ می‌آمدند در قسمتی که الان خیابان است میدان چوگان بوده و حرمسرا در قسمت سر در می‌نشستند و بازی چوگان شاهی را تماشا می‌کردند، اتاق‌های طرفین هشتی ورودی هم غورخانه بوده یعنی محل ذخیره و نگهداری اسلحه. کانال آجری یا جعفری جلوی هشتی ورودی هم قبلاً باز بوده و به عنوان یک راه کالسکه رو، که در زمان قاجار معماری حجاب دار مرسوم می‌شود و راه به این شکل بسته می‌شود تا وقتی کسی وارد هشتی ورودی می‌شود به کل محیط باغ احاطه نداشته باشد مثل توری که روی صورت خانم‌ها قرار می‌گیرد.مساحت باغ حدود ۳۳۷۰۰ متر می‌باشد نزدیک به دو هکتار و نیم. چشمه و سیستم آبرسانی مهمترین ویژگی باغ سیستم آبرسانی و باغ آرایی منحصر به فرد آن است .

. آب باغ از چشمه‌ای تامین می‌شود به نام سلیمانیه که هفت هزار سال قدمت دارد. آب چشمه دارای ویژگی‌هایی است که برخی مانند یهودی‌ها آن را معجزه حضرت سلیمان می‌دانند که البته این قضیه قابل اثبات نیست . از ویژگی‌های آب یکی میزان آن است که اصلاً بستگی به بارندگی سالیانه و فصل پرباران و کم باران ندارد و دبی آب همیشه ثابت است حتی در سال‌های خشک سالی این میزان تغییر نمی‌کند . دبی آب حدود ۳۶۰ لیتر در ثانیه‌است . دومین ویژگی آب دمای آن است که در طول سال ثابت و روی ۲۵ درجه‌است . در زمستان که محیط سرد است آب گرم به نظر می‌رسد و در تابستان که محیط گرم است آب خنک به نظر می‌رسد .

طراح سیستم آب رسانی طراح سیستم ، ریاضی دان معروف قرن دهم و عصر صفوی ، غیاث الدین جمشید کاشانی است . ایشان دویست سال قبل از پاسکال از قانون اختلاف سطح استفاده کرده و از شیب طبیعی زمین بهره جسته‌است . اما در مورد فواره‌ها : زیر تمام جوی‌ها و دور تمام حوض‌ها در عمق یک متری زمین لوله‌هایی تعبیه شده به اسم تنبوشه که این لوله‌ها از جنس سفال بوده که از یک طرف به حوض‌های اصلی متصلند و طرف دیگر آن در انتهای جوی مسدود است . آب از یک طرف وارد می‌شود و چون انتهای لوله مسدود است آب از فواره‌ها خارج می‌شود . چون سطح زمین شیب دارد برای اینکه فشار تقسیم شود قطر لوله را متفاوت ساخته‌اند . ابتدای لوله از انتهای آن قطورتر است به این ترتیب فشار تقسیم می‌شود و آب به یک میزان از فواره خارج می‌شود. درختان باغ فضای سبز باغ و کلاً ترتیب قرار گرفتن باغچه‌ها به سبک چهار باغ است. اکثریت درختان باغ سرو است که این سروها شبیه سرو ناز شیراز است. این درختان به آب و هوای این ناحیه خو گرفته‌اند و در جاهای دیگر به این اندازه رشد نمی‌کنند. قدیمیترین درختان باغ حدود ۵۰۰ سال عمر دارند که در کنار کوشک قاجار قرار گرفته‌اند که اهالی این منطقة آن‌ها را سرو لیلی و مجنون می‌نامند. درختان دیگری مثل انجیر، بِهْ و توت و غیره نیز در باغ وجود دارد. سنگفرش باغ از زمان صفویه‌است که طرح شمسه در آن اجرا شده‌است.

ساختمان استفاده شده بخشهای مختلف بنا الف) کوشک صفوی این بنا در سال ۱۰۱۶ به دستور شاه عباس و به همت آقا خضر نهاوندی حاکم وقت کاشان ساخته شده‌است. این عمارت قبلاً ۴ طبقه بوده که دو طبقه فوقانی که به شکل کلاه فرنگی بوده در زلزله سال ۱۱۹۲ ویران شده که در زمان باز سازی طبقه سوم ساخته نشده. ارتفاع کنونی ساختمان ۱۴ متر است. مصالح ساختمان شامل سنگ لاشه که در پِیِ و دیواره‌ها از خشت خام است. در قسمت ورودی نقاشی‌های کمرنگی دیده می‌شود که این نقاشی‌ها به اتفاق نقاشی‌های داخل ساختمان اثر رضا مصور کاشی است که وقتی شاه عباس نمونه کارهای ایشان را در باغ دید این شخص را به اصفهان برد که به نقاشی‌های عالی قاپو و چهل ستون را در اصفهان انجام داد و درآنجا به رضا عباسی معروف شد . که این نقاشی‌ها در زمان زلزله و حمله افاغنه (۱۱۳۵ ه. ق ) آسیب دید که در دوره قاجار روی نقاشی‌ها را با گچ پوشاندند که برای نمونه قسمتی از آن از زیر گچ خارج شده . سقف آن به شکل دولایه بوده که بین دولایه را هوا پوشانده سنگ مرمرهایی که در ازاره‌ها استفاده شده از همان زمان صفویه‌است . که این سنگ‌ها هنر سنگ تراشان آن زمان را ثابت می‌کند که با وسایل ابتدایی سنگ‌ها را به این شکل سیقل داده‌اند . کف ساختمان نیز از سنگ مرمر بوده که در زمان نایب حسین به غارت رفته‌است . از این ساختمان در جشن‌ها و مراسم استفاده می‌شده . از طبقه بالا خانم‌ها استفاده می‌کردند و از طبقه پایین آقایان . و اما تعریف کوشک ؛ کوشک عمارتی است که در وسط باغ قرار می‌گیرد و از هر طرف به فضای باز می‌رسد ، که از لحاظ تزئینات یک مرتبه از کاخ پایین تر است . به این ساختمان شترگلو هم گفته می‌شود به این جهت که حفره وسط حوض در عمق حدود دومتری زمین لوله‌ای داد از جنس سفال و شبیه گردشتر یا S انگلیسی که این حالت لوله باعث می‌شود آب با فشار بالا بیاید و چنین به نظر برسد که وسط حوض چشمه وجود دارد . سکه‌هایی که داخل آب انداخته می‌شود بیشتر برای تفریح و سرگرمی است . بعضی نیز معتقدند که اگر سکه شان داخل حفره برود آرزویشان برآورده می‌شود. که این از عقیده‌های خرافی است. اما فلسفه سکه انداختن در آب به آیین میترا در مذهب زرتشت بر می‌گردد که چون آن‌ها آب را مظهر پاکی می‌دانستند یک قسمت مال شان را به الهه آب می‌بخشیدند و معتقد بودند مال شان برکت پیدا می‌کند. که در ایتالیا و روسیه هم چنین رسمی وجود دارد. اما دلیل اینکه در باغ حوض‌ها، فواره‌ها و آب نماها ایجاد شده: ۱- ایجاد آرامش ؛ چرا که نگاه کردن داخل آب به انسان آرامش می‌دهد. ۲- برای خنک کردن هوا در فصل تابستان. ۳- موسیقی آب که به انسان آرامش می‌دهد به ویژه در قسمت‌های غیر مسکونی.

ب) حوض دوازده فواره که در زمان محمد شاه قاجار و همزمان با حوض جوش و اتاق شاه نشین ساخته شده‌است.

ج) حیاط خلوت کریم خانی این قسمت که از داخل باغ قابل مشاهده نیست به دستور کریم خان زند و به همت آقا سلیم آرانی حاکم کاشان ساخته شده که شامل یک حیاط کوچک و اتاق‌های پنج دری و پس اتاق‌های ساده می‌باشد. سال ساخت آن ۱۱۷۶ ه. ق بوده‌است.

د) حوض جوش به اعتقاد مهندسین داخلی و خارجی این حوض و عملکردی که داشته شاهکار هنر آبرسانی است کف حوض قبلاً از کاشی بوده. مثل قالی‌های کاشان که ترنج و محراب دارند. طراح سیستم دقیقاً مشخص نیست ولی به نظر می‌رسد معمار این حوض از همان طرح‌های غیاث الدین جمشید استفاده کرده باشد. کلاً ۱۶۰ حفره در حوض وجود دارد که هر حفره به منزله یک گل از قالی بوده و به این شکل عمل می‌کرده که اگر اولین حفره فواره بوده ، دومین حفره آب را مکش می‌کرده‌است . ۸۰ حفره فواره و ۸۰ حفره مکش آب را انجام می‌داده . چون ورود و خروج آب یکسان بوده آب از لب حوض سرریز نمی‌شده‌است . روی لعاب کاشیها از طلا استفاده شده ( کاشی‌های زرین فام کار خاندان ابی طاهر ) چون آب جیوه دارد وقتی نور خورشید به آب می‌تابیده نور هفت رنگی در فضا ساطع می‌شد که وقتی این نور به شیشه‌های رنگی اتاق شاه نشین برخورد می‌کرد رقص نور زیبایی در فضای اتاق به وجود می‌آمد و در شب‌های مهتابی آب حالت آینه پیدا می‌کرد . این کاشی‌ها تا اوایل دوره رضا شاه در حوض نصب بودند تا اینکه باغ توسط نایبی‌ها تصرف شد . نایب حسین این کاشی‌ها را به باغ خصوصی خود به نام باغ سردار منتقل کرد و چون معماران این دوره نتوانستند سیستم پیچیده‌ای را که در این حوض تعبیه شده در آن باغ بسازند تعدادی از کاشی‌ها در همان باغ از بین رفت و بقیه آن به قیمت پایینی به موزه لوور پاریس فروخته شد ، که امروزه قابل قیمت گذاری نیست . این حوض در ابعاد طلایی ساخته شده یعنی بهترین شکل ترسیم مستطیل . بعد از نایبی‌ها انگلیسی‌ها برای بازسازی حوض به باغ آمدند که البته نتوانستند کاری برای آن انجام دهند . حدود ۲۰ سال پیش هم استاد پیرنیا که استاد معماری ایران بود برای بازسازی حوض اقدام کرد و یک گوشه از حوض را خراب نمود و متوجه شد زیر هر یک از حفره‌ها لوله‌ای سفالی به عمق یک متر پایین رفته که یا به منبع ورودی آب متصل است یا به قسمت خلاء. محاسباتی که در لوله‌های زیر انجام شده و اندازه قطر آن‌ها آنقدر پیچیده بود که استاد پیرنیا ترجیح داد سیستم را دستکاری نکند چون اگر این کار را می‌کرد نمی‌توانست با آن محاسبات حوض را بازسازی کند.

ه) اتاق شاه نشین به دستور محمد شاه قاجار در سال ۱۲۵۶ ه. ق ساخته شده‌است. اتاق‌های طرفین آن اتاق‌های گوشواره یا خدمه‌است. که خدمه برای احترامی که به شخص شاه قائل بودند تشریفات را از درهای جانبی انجام می‌دادند و هیچ گاه از در اصلی وارد نمی‌شدند. در اتاق به شکل پنج دری و اُرسی ساخته شده. یعنی در به حالت کشویی باز و بسته می‌شود. گل میخ‌هایی که روی در به کار رفته هم برای تزئین است هم برای اینکه چوب را تلخ کند و موریانه در را نخورد. در این دَرْ از هنر گره چینی استفاده شده یعنی در آن از میخ یا چسب به کار رفته بلکه تکه‌های چوب به شکل پازل مثبت و منفی جا داده شده‌اند. رنگ شیشه‌ها از چند جهت اهمیت دارد. علاوه بر رقص نور طبیعی در روز و شب که قبلاً ذکر شد. از لحاظ روان شناسی رنگ قرمز اشتها آور است و رنگ آبی و سبز آرامش بخش است. ترکیب این رنگ‌ها با رنگ زرد یک حشره کش طبیعی است. به این شکل که در طول شب‌های تابستان که در اتاق چراغ روشن می‌شده نور که به شیشه‌های رنگی می‌خورده طیف رنگی ایجاد می‌کرد که باعث می‌شد حشرات به آن جذب شوند وقتی حشرات به مرکز نور نزدیک می‌شدند به خاطر تعدد رنگ‌ها و چون چشم حشرات مرکب است دیدشان مختل می‌شد ، درواقع کور می‌شدند و داخل آب می‌افتادند . کانالهای جعفری هم در ازاره‌ها برای این است که هوا پشت دیواره اصلی جریان پیدا کند و دیگر نم حوض ساختمان را خراب نمی‌کند . بعد از شاه نشین و در کنار کوشک قاجار چایخانه‌است که قبلاً چشمه زنانه نام داشته که در این قسمت تمام آب ورودی تقسیم می‌شود یعنی آن یک سوم آب چشمه که وارد باغ می‌شود در این قسمت دوباره سه شاخه می‌شود که یکی از زیر حوض کوشک قاجار خارج می‌شود ، یکی از زیر حوض جوشن و یکی از زیر حوض کوشک صفوی که بقیه جوی‌ها و فواره‌ها از این سه حوض تغذیه می‌شوند .

و) کوشک قاجار یا شترگلوی فتح علی شاهی سال ساخت آن ۱۲۲۶ ه . ق به دستور فتح علی شاه می‌باشد . ساختمان شامل بادگیرکه در جلوی بادگیر شاه نشین و قسمت وسط و قبل از حوض محل انجام تشریفات بوده‌است در فضاهای باز اطراف کوشک اتاق‌های خدمه قرار دارد که دریچه‌های منتهی به این اتاق‌ها به اتفاق حوض که جهت آن به طرف ساختمان است و بادگیر فضای ساختمان را برای تابستان‌های گرم کاشان دلچسب و خنک می‌کرده . نقاشی‌هایی که در سقف قرار دارد ، اصل آن کار صنیع الملک غفاری عموی کمال الملک است که چون بعد از مرگ امیرکبیر تا سال ۵۲ شمسی از باغ حفاظت نشده نقاشی‌ها در اثر نم و رطوبت و یا عوامل انسانی از بین رفته. بعدها عکس این نقاشی‌ها در آلبوم یک جهانگرد فرانسوی پیدا شده که طی چند سال اخیر این نقاشی‌ها زیر نظر استاد مطیفی فر در حال باز سازی است. قسمت‌های کم رنگ نقاشی در حاشیه‌ها و پایین تر از قسمت سقف اصل هستند. موضوع نقاشی‌ها در قسمت بالای حوض بزم‌های شاهانه، نقش شکارگاه، اتفاقاتی که در همین باغ افتاده و قصه‌های قرانی است. دور تا دور ایوان نیز نقش ۱۸ عدد از پسران ارشد فتح علی شاه نقاشی شده که تصویر میرزا ملک شاه از بقیه واضح تر است. پایین عکس شاه زاده‌ها شعری است اثر خاوری در مدح فتح علی شاه که خطاط آن اشعار محمد تقی حسینی از خاندان کلهر می‌باشد. در آخرین مصرع کتیبه‌ای وجود دارد که تاریخ اتمام تزئینات بنا است که مجموع حروف ابجد بیت آخر ۱۲۲۶ می‌شود. سیستم شترگلو در این ساختمان نیز اجرا شده‌است با این تفاوت که قطر لوله بیشتر است در نتیجه آب با فشار کمتری از حفره وسط حوض خارج می‌شود. ماهی‌های درون آب ماهی قزل آلا و ماهی قناتی است. که از ماهی‌های قناتی در گذشته برای درمان یرقان استفاده می‌شده‌است. بعد از این بنا درختان ۵۰۰ ساله‌است که توضیح آن در ابتدا آمد.      ز) حمام‌ها ۱- حمام سلطنتی که به دستور فتح علی شاه در سال ۱۲۲۶ ه. ق ساخته شده مخصوص استفاده خانواده دربار بوده و هر وقت شاهان قاجار برای تفرج به باغ می‌آمدند از این حمام استفاده می‌کردند و حمام کوچک که برای استفاده خدمه بوده و در ایامی از هفته برای عموم مردم استفاده می‌شده‌است . درِ حمام نسبت به کلاه‌هایی که قدیم استفاده می‌شده کوتاه است که دلیل آن همان فلسفه احترام به زمین است . قسمت‌های مختلف حمام شامل : ۱- رختکن ۲- راه فرعی به حمام برای رساندن وسایل به افراد داخل حمام ۳- سربینه ۴- صحن اصلی حمام که صحن اصلی خود شامل : ۱- شاه نشین ۲- حوض آب گرم ۳- حوض آب نیمه گرم ۴- حوض آب سرد که می‌توان ادعا کرد که سناهای امروزی به تقلید از همین حمام‌های سنتی ساخته شده‌است . در صحن اصلی خزینه و اتاق‌های حجامت نیز قرار دارد . و اما سیستم گرمایش حمام ؛ آب حمام به وسیله تون گرم می‌شده که تون در وسط خزینه قرار دارد به صورت حفره‌ای که از پایین به فضای بیرون راه دارد شخصی که به او تون تاپ می‌گفتند هیزم را زیر تون می‌ریزد و روشن می‌کند . روی تون در کف خزینه یک ورقه مسی قرار دارد که دور ورقه را با ملاط محکمی می‌بستند تا آب به زیر آن نفوذ نکند . وقتی ورقه مسی داغ می‌شد آب خزینه را تا ۴۰ درجه گرم می‌کرد . فضای حمام نیز به وسیله کانال‌های گربه رو که در زیر کف حمام ساخته شده‌اند و به قسمت تون متصل است گرم می‌شود . دود تون هم از این قسمت به سقف هدایت می‌شود . دیواره‌های حمام از ساروج ساخته می‌شد که ساروج ملاط محکمی است از آهک ، خاکستر و گیاه لویی که وقتی این ترکیب در جایی نصب می‌شد رطوبت نمی‌توانست به پایه‌ها و دیوار بنا آسیب برساند . روشنایی حمام نیز از طریق حفره‌هایی که در سقف بود به نام جامگاه تأمین می‌شد که این سوراخ‌ها شیشه‌های مجدی داشتند که دو خاصیت داشت : ۱- نور را حتی درروزهای ابری دو برابر می‌کرد. ۲- دید را از بالای پشت بام حمام مختل می‌نمود . ۲- بعد از حمام سلطنتی، حمام صفوی قرار دارد که ساخت آن به سال ۹۰۹ ه ق بر می‌گردد، که قسمت‌های آن شبیه حمام سلطنتی است فقط نکته قابل توجه آن وجود ۷ کاشی قدیمی در قسمت خزانه‌است که حدود ۵۰۰ سال قدمت دارد.

امیر کبیر محمد تقی فراهانی (امیر کبیر) اهل هزاوه فراهان اراک بوده و از سنین کودکی در دربار قاجار رشد کرد چرا که پدرش آشپز دربار قاجار بود. به خاطر استعداد و لیاقتی که داشت در سن ۱۸سالگی لقب خان و در ۲۱ سالگی لقب میرزایی می‌گیرد. در همین سنین با دختر عموی خود جان جان خانم ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر است. بعدها وقتی امیر ۴۲ بود و شاه قاجار فوت نمود ایشان شخصاً به طرف تبریز می‌رود و ناصرالدین شاه را که ۱۷ سال داشت برای سلطنت به پایتخت می‌آورد که در بین راه امیر در جواب سئوال ناصرالدین شاه که می‌پرسد ایران در این زمان بیش از همه به چه کسی نیاز دارد پاسخ می‌دهد به من. چون خودش را شخص لایقی می‌دانسته. امیر به صدارت می‌رسد و اقدامات زیادی انجام می‌دهد که در تاریخ از آنها ذکر شده از جمله تأسیس دارالفنون، اعزام دانشجو به خارج، تقسیم آب کرج، ساماندهی به ارتش و از جمله مهمترین کارهای او تعیین حقوق برای درباریان بود که این اقدام امیر به مزاق و درباریانی که تا پیش از آن به راحتی به خزانه مملکت دسترسی داشته خوش نمی‌آمد. از جمله این افراد مهد علیاء، مادر شاه و حاج علی خان مراغه‌ای خواجه حرامسرا. که این اشخاص بارها علیه امیر توطئه می‌کنند. ولی به خاطر علاقه‌ای که شاه نسبت به امیر دارد، کاری از پیش نمی‌برند. تا اینکه ناصر الدین شاه برای کم کردن کینه مادرش به امیر به ایشان پیشنهاد می‌کند که با خواهرش عزت الدوله ( ملکزاده خانم ) که ۱۳ سال داشته ازدواج کند که البته این ازدواج هم از کینه مادرشاه کم نمی‌کند تا بالاخره بی کفایتی شاه و دسیسه این افراد باعث می‌شود امیر از صدارت عزل و به کاشان تبعید شود . علت تبعید امیر به کاشان این بود که کاشان به علت اقلیم کویری اش یک شهر کویری به حساب می‌آمد از طرف دیگر به پایتخت نزدیک بود و دربار می‌توانست روی امیر کنترل داشته باشد . امیر همراه همسرش ۴۰ روز در باغ زندگی می‌کند تا اینکه ناصرالدین شاه پشیمان می‌شود و خلعتی را به منزله بخشش امیر به کاشان می‌فرستد . اطرافیان که متوجه می‌شوند امیر بخشیده شده در فرصتی مناسب از مستی شاه استفاده کرده و امضای قتل امیر را از شاه می‌گیرند و دو روزه خودشان را از راه نیزارهای قم به کاشان می‌رسانند . وقتی به شهر می‌رسند امیر برای پوشیدن خلعت بخششی داخل حمام بوده که چون حمام خدمه به کوچه راه داشته قاتلین از راه کوچه وارد می‌شوند و دری را که به حمام باز می‌شده می‌بندند تا کسی نتواند برای نجات امیر اقدامی انجام دهد . تاجایی که وقتی حاج علی اکبر خان چاپارچی پیک بین شیراز و کاشان می‌خواهد به همسر امیر اطلاع دهد دست و پای او را با طناب می‌بندند تا نتواند این کار را انجام دهد . امیر کبیر وقتی آن اشخاص را می‌بیند و حکم را می‌شنود باور نمی‌کند که ناصرالدین شاه چنین حکمی داده باشد . می‌خواهد که شخصاً حکم را ببیند وقتی حکم را دید می‌گوید افسوس من فکر می‌کردم ایران به صدر اعظمی لایق نیاز دارد ولی الان متوجه شدم ایران به شاهی لایق نیاز دارد . از آنها سه درخواست می‌کند ۱ـ چند خط وصیت بنویسد ۲ـ برای آخرین بار همسر و فرزندانش را ببیند ۳ـ دو رکعت نماز بخواند که قاتلین با هیچ یک از این درخواست‌ها موافقت نمی‌کنند بلکه فقط نحوه قتل را به خود امیر واگذار می‌کنند . بنابراین امیر از دلاکی که داخل حمام بوده می‌خواهد رگ دستش را بزند . نقل شده امیر با خون خود روی دیوار شعری نوشته باشد که این نقل قول اثبات نشده‌است

قاتلین صبر نمی‌کنند امیر در اثر خونریزی از رگ از دنیا برود بلکه او را با پارچه‌ای خفه می‌کنند . وقتی امیر به قتل می‌رسد در هیچ جای ایران برای امیر عزای عمومی اعلام نمی‌شود. تا مدت‌ها مردم ایران بر این باور بودند که امیر در اثر سرطان استخوان از دنیا رفته. فقط در شهر کاشان ۷ روز عزای عمومی اعلام می‌شود. جسد امیر را بعد از غسل دادن در حوض وسط باغ به امامزاده حبیب موسی واقع در شهر کاشان منتقل می‌کنند. جسد امیر به مدت ۲ سال به صورت امانت در امامزاده می‌ماند تا به استخوان تبدیل می‌شود. بعد به کربلا منتقل شده و در یکی از صحن‌های اصلی حرم امام حسین (علیه السلام) دفن می‌شود. (روحش شاد) .

                                                                                                                    

تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است


وجه تسمیه ها

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 20 مهر 1390-02:53 بعد از ظهر

 
فرستنده : موذنی
M.MOAZENI

LAHZEH HA RA GOZARANDIM TA BEH KHOSHBAKHTI BERESIM GHAFEL AZ INKEH LAHZEH HA HAMAN KHOSHBAKHTI BODAND

DR.SHARIATI

شهر من تالش یا هشتپر میباشد. در قدیم در یکی از روستاهای اطراف این شهر ( که اون موقع ها خودش روستایی بیش نبود ) یک کاخ وجود داشت که الان هم خرابه های آن موجود میباشد. این کاخ 8 در داشت و از آنجایی که در گویش تالشی به در، "بر" میگویند این محل معروف به هشتبر شد و به مرور زمان تبدیل به هشتپر شد ( از لحاظ راحتی بیان). نام دیگر این شهر "تالش" نیز برگرفته از قوم بومی این ناحیه هست که قوم تالش می باشد و به لهجه تاتی صحبت میکنند

 

وجه تسمیه آستارا
در این شهر در زمانهای دور یک باتلاقی بود که عبور از آنجا به سختی و به آهستگی صورت میگرفت. و مردم محلی به هر کس که قصد رفتن با آنجا را داشت توصیه میکردند آهسته برود . این توصیه تبدیل به یک عادت همیشگی شد و با لفظ محلی تلفظ میشد "آهسته رو" . به مرور نام آستارا از این کلمه مشتق شد.

 

دزفول :
دزپل، دژپل و در اصطلاح محلی آنرا دزفیل و دزپیل گویند و معرب آن دسفول است. دزفول در زمان ساسانیان همزمان با پلی که در کنار آن بر روی دز به منظور برقراری ارتباط بین پایتخت جدید یعنی جندی‌شاپور و شوشتر ساخته شده، بنا گردیده است.
دزفول در اصل اندامیش نام داشته و تا اوایل قرن سیزدهم نیز به همین نام بوده است. احتمالاً نام دزفول یا دژپل ازنام همان پل مشتق گردیده است. معمولاً دژ به معنی قلعه است ولی در اینجا منظور یک دژ طبیعی می‌باشد که در 48 کیلومتری دزفول در کنار رود دز قرار گرفته و یکی ازمهمترین استحکامات کوهستانی ایران به شمار می‌آید.
یکی از محله‌های قدیمی شهر دزفول روناش است، (در قرن چهارم هجری قمری شهر دزفول به قصر روناش نیز معروف بوده است)، که در سمت راست رود دز واقع بوده و هنوز خرابه‌هایی به همین نام باقی است.
در کتاب سرزمین و مردم ایران در مورد دزفول چنین آمده است:
زمانی که شهرهای شوش و جندی‌شاپور رونق خود را از دست دادند اهالی این دو شهر و مردم اطراف آنها به دزفول که در آن زمان موقعیت خوبی داشته مهاجرت کردند.
دزفول معرب دژپل یکی از قدیمترین شهرهای خوزستان است و سابقاً به آن قصر روناش می‌گفتند، پادشاهان ساسانی برای نگاهداری پل دزفول دژی در ابتدای آن ساختند و اسم دژپل ( دژ + پل ) از همان زمان بر روی این شهر نهاده شد، گویند دژپل را اردشیر بابکان بنا نهاده است. شاپور اول پلی آجری و طولانی با 42 چشمه بر روی رود دز ساخت که هنوز باقی است.
دزفول، شهری است با پیشینه چند هزار ساله که در طول اعصار گذشته، شاهد وقایع و رویدادهای تاریخی بی‌شماری بوده است.
بر طبق نظر شرق شناسان، با از رونق افتادن شوش که از قدیمی‌ترین مراکز تمدن در ایران باستان محسوب می‌‌گردد، ‌سکنه این منطقه و حوالی آن با مهاجرت به دزفول که دارای موقعیت مناسبی نیز بوده است، مقدمات پایه گذاری شهری جدید و تاریخی را در سرزمین باستانی خوزستان بنا نهاده‌اند.
دزفول، برگردان عربی واژه «دژپل» یا «دژپوهل» می‌باشد. (پل را در زبان پهلوی «پوهل» می‌گفته‌اند).
واژه پل از پلی که توسط اسیران و مهندسان رومی در قرن چهارم میلادی، به امر شاپور اول ساسانی، به منظور برقراری ارتباط میان پایتخت جدید، یعنی «جندی شاپور» و «شوشتر» ساخته شده بود، اخذ گردیده است. واژه «دژ» نیز از دژ و قلعه‌ای که توسط پادشاهان ساسانی به منظور حفاظت از پل مذکور، در ابتدای آن احداث شده بود،‌اخذ شده است.

 

بهبهان :
بنا بر یک روایت، ساکنان این منطقه تا مدتی در سیاه چادرهایی بنام بهان بسر می‌‌بردند و سپس در گذر زمان به اندیشه ساختن خانه‌هایی از سنگ و گل و چوب پرداختند. مردم دریافتند که این نوع خانه‌ها بسیار بهتر از بهان است، از همین رو بتدریج نام آن به بهبهان تبدیل گشت.
در اینکه گفته شده بهبهان از پیشرفت بهان بوده تردید وجود دارد و به نظر می رسد در اصل از منطقه‌ای به نام بوان به وجود آمده است. منطقه‌ای سر سبز در استان فارس که به بهشت هم نسبت داده می‌شد. (بهبهان کنونی پیش از این از اراضی فارس به حساب می‌آمده است.) منطقه‌ای که امروزه بهبهان در آن واقع است، در قدیم بسیار سرسبز بوده به طوری که گفته می‌شود در هنگام عبور از آن به دلیل وجود درختان بلند و سرسبز آسمان دیده نمی‌شد. خسرو پرویز نیز در کتاب خود به بوان (به عنوان مکانی بهتر و سرسبزتر از بهان) اشاره می‌کند. به بوان بهشت گمشده هم می‌گفتند

 

عالی قاپو به دو گونه  خوانده شده كه براى هر كدام شُــوَند نامگذاری ای (وجه تسمیه‏ ای  ) هست. بیشتر عالى قاپو گفته و نوشته شده كه پیوندی  از دو واژه ی « عالى » عربی  و « قاپو » ى تركى به معنى « در » است یعنى باب عالى ( در بلند ، در بلند مرتبه ) در امپراتوری عثمانى « باب عالى » معمول بود. میان  ایرانیان شیعه نیز  چنین بابى بوده كه مانند باب عالى عثمانیه گرامی بود و از این روی كسانى كه می خواستند درون  عالى قاپو بیایند باید خم می شدند و آستانه را می بوسیدند و داخل می شدند.حتى شاه عباس هم هنگام ورود به این ساختمان از اسب پیاده می شده . افزون بر  این عالى قاپو پناهگاه و گریزگاه تاوانکاران (مقصّران ) و گناهكاران بوده كه هر گناهكارى كه وارد درب عالى قاپو می شد كسى نمی توانست او را از آنجا بیرون کند مگر به فرمان شاه صفوى . عالى قاپو همان احترامى را داشت كه باب عالى در عثمانى داشت. 

 اما گروهی  كه آن را عَلى قاپو می دانند بر این باورند كه هنگامی كه شاه عباس درب نقره ای براى بارگاه علی (ع) به نجف برد و نصب كرد ؛ در قدیمی را براى تبرّك به اصفهان آورد و در عالى قاپو نصب كرد و از این جهت آن را على قاپو و یا علی قاپى نامیده اند كه این در منسوب به على (ع) است و از این رو نزد شاه و مردم گرامی بود و حتى تا چند سال پیش هم مردم در پیرامون آنجا آش‏ ها مى ‏پختند و نذر می كردند و به زنجیر جلو در آن رشته هایى برای دخیل مى ‏بستند . از هر دو نام و شُـوَند نامگذاری (وجه تسمیه ) آنچه دانسته می شود این است که این در  جنبه ی سیاسی و در برابر امپراتوری عثمانی بود .


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق


غار زمرت ، بهاباد

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 20 مهر 1390-01:43 بعد از ظهر

فرستنده : محمد نقدی فر

mohammad naghdifar

غار زمرد : (چرخ الماس تفت )

درباره این غار چنین می گویند : هنگامی كه شداد برای ساختن بهشت خود از تمامی جواهرات

و طلاهای روی زمین استفاده كرد برای بدست آوردن طلا به غار زمرد آمد. نمونه سنگ های غار نشان دهنده رگه های نقره و فیروزه است.

 

بهاباد

یكی از شهرهای شهرستان بافق در 220 كیلومتری شمال شرقی یزد است.بهاباد شهر بسیار قدیمی

است كه در تاریخ نقل شده در زمان مغول ها این شهر به كلی نابود شده و دوباره باز سازی شده

این شهر یكی از شهرهای كویری ایران است كه در حاشیه دشت لوت واقع شده است ولی با این

حال شهری سرسبز است وبارندگی در آن نسبتا زیاد است در قدیم انگور این شهر معروف بوده است ولی اكنون پسته آن معروف است. نام قدیم این شهر تالی بوده است و دارای آبهای زیر زمینی  فراوان می باشد

 

وجه تسمیه ی بهاباد

بهاباد از دو واژه به و آباد تشكیل شده كه واژه به با تلفظ فتحه به معنی تحسین و با تلفظ كسره

به معنی خوب و نیكی و بهتر می شود كه در این صورت كلمه بهاباد به معنی بهترین آبادی

می باشد البته شاید نام قبلی آن غیر از این بوده و به علت ویرانی آن و ساختن آبادی جدید به

بهاباد تغییر نام یافته كه به معنی بهتر از آبادی قبلی معنی می شود.


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق

 



ناقه

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 20 مهر 1390-01:18 بعد از ظهر

  فرستنده : ثریا مرادی صابر

موسسه : آتالند-روزهای زوج

با سلام خدمت استاد عزیزم خانم مطهر

متن ضمیمه مربوط به یکی از باورهای قدیم مردم استان ایلام می باشد

ضمناً کار مربوط به ترجمه پیش از این ارسال شده است

با سپاس بی پایان از زحمات شما

(فنون راهنمایان تور)


 

ناقه

در حسین آباد (ایلام امروزی) در محلی به نام شادآباد کنونی طایفه ای زندگی می کردند که از لحاظ پندارپرستی به نوعی بر این باور بودند که سنگی که بر فراز تپه ای مشرف به این شهر قرار دارد در واقع سمبل و نمادی از ناقه­ی حضرت صالح است و وجود او به عنوان حافظ و نگهبان قوم و قبیله ساکن در این دیار تلقی می­شد. این مجسمه­ی سنگی، در شمال شهر ایلام قرار دارد و شامل دو قطعه ی مجزا است. قسمت اصلی آن شبیه به شتری ماده است که بر زمین تکیه داده و صورت آن متمایل به شهر است. در حدود120 متری قطعه­ی اصلی، قطعه ای دیگر قرار گرفته که به شکل کوهان شتر ماده است که بر اثر سیلاب و فرسایش خاک حفره ای در زیر آن ایجاد گردیده است.

 

باورها و اعتقاد به ناقه از زبان بزرگان و پیرمردان

چنین روایت است کسانی که به ناقه اعتقاد داشته­اند با حضور در کنار آن احساس آرامش کرده و به انجام بعضی مراسم خاص پرداخته­اند. از جمله افرادی که تب داشته­اند، قبل از طلوع آفتاب در آنجا حضور می­یافتند و شخص تب کرده سه بار از زیر شکم ناقه (حفره­ی زیر آن) رد می­شد و سپس در اجاق­های سنگی آتش روشن می­کردند و از خاک آن محل، گِل می­ساختند و سه گِرده به شکل قرص نان کوچک درست می­کردند و در مجاورت آتش، بر روی سنگ چین­های اطراف آن، گِل، کاملاً خشک می­شد و آنگاه گِل های خشک شده به نیّت رفع بلا و بیماری در همان­جا می­گذاشتند. چنین مرسوم بوده است، کسانی که به هر علت به انجا می­رفتند، در برگشت هیچ­گاه نباید بر می­گشتند و تا رسیدن به خانه پشت سر خود را نگاه نمی­کردند و شاید چنین می­پنداشتند که با مراجعه به ناقه همه چیز (بیماری و بلا) را جا گذاشته­اند و نگاه کردن و برگشتن به عقب بیماری و بلا نیز برمی­گرداند.

از دیگر اعمالی که معتقدین در توسل به ناقه انجام می­دادند، این بود که گندم برشته­ی آغشته به شیر را که در زبان کُردی به آن (گَه­نِمه شیره) می­گویند با خود می بردند و هرجا سوراخ لانه­ی مورچه­ای یافتند، مقداری از آن را در کنار لانه­ی مورچه­ها می­ریختند، تا مورچه­ها بخورند و یا برای زمستان خود ذخیره کنند. هدف از انجام چنین کاری، قطعاً نیّتی بوده که آنها برای رفع بیماری و بلا از خود داشته­اند. از تحقیقات چنین بر می­آید که اکثر مراجعین به ناقه، افرادی بوده­اند که از درد یا بیماری رنج برده­اند، اما سه بار رد شدن از زیر شکم ناقه برای رفع تب بیشتر گزارش شده و به یک باور عمومی تبدیل شده بود تا جایی که جمله­ی «ناقه بِکَه اِفاقه» (ای ناقه درد مرا چاره کن). هنوز هم در یاد و خاطره­ی عده ای از پیرمردان این دیار باقی است.

تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق



دنبالک ها: نشاط کوهستان 

پدر موسیقی فلامنکو

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
سه شنبه 10 خرداد 1390-10:06 قبل از ظهر

تهیه و تنظیم :پریسا رفیعی (موسسه آوای جلب سیاحان)
ابولحسن علی بن نافی متخلص به زریاب موسیقیدان، شاعر، منجم و جغرافیدان از مادری ایرانی و پدری بغدادی در دوران حکومت عباسیان در شیراز چشم به جهان گشود . او بزرگ ترین موسیقی دان اسپانیای مسلمان است كه بعضی او را ایرانی تبار دانسته اند. استاد وی در موسیقی اسحاق موصلی )از بزرگان موسقیی دربار عباسی( بود. به سبب ابتكارش در خوانندگی و در نواختن عودی كه خودش اختراع كرده بود )سیم ن پجم به عود ایرانی اضافه کرد (، هارون الرشید به او توجه ویژه ای داشت ، به حدی كه رشك استادش اسحاق را برانگیخت . در نتیجه ،اواخر قرن هشتم میلادی از بغداد به افریقای شمالی گریخت و به خدمت زیادة الله اغلبی پیوست ولی چون در ضمن آوازخوانی گوشه ای به امیر زد محكوم به تازیانه و تبعید شد. در اندلس ه ب دربار عبدالرحمان )والی اموی اندلس ( پیوست و تقرب یافت .
به قول تاریخ نگاران ، زریاب از رشته های مختلف ادب آگاهی كامل داشت و نجوم و جغرافیا نیز می دانست ، ولی مهارتش در موسیقی ، دیگر دانشهای او را تحت الشعاع قرار داده بود . حافظه ای عجیب داشت و گویند 10000 آواز را با الحان آنها از بر داشت . عود را تكمیل كرد و تار پنجمی به تارهای آن
افزود.زریاب برای دستگاه های مختلف موسیقی طرحی تنظیم کرده بود که انرا شجرالطبوع نام گذاشت.
بزرگ ترین خدمت وی تأسیس مدرسه موسیقی اندلس از روی تعلیمات اسحاق موصلی بود که بعدها نام هنرستان موسیقی را به خود گرفت و پایه نخستین دانشگاه های موسیقی در اروپا شد . زریاب ده فرزند داشت كه همه موسیقی دان بودند. ازجمله دخترش ، حمدونه كه همسر هشام بن عبدالعزیز بود و با كمك برادر او آوازهای زریاب را در یك جلد به نام كتاب معروف اغانی زریاب گرد آورد. امروزه اسپانیایی ها این بزرگ مرد موسیقی ایران را به عنوان مبدع گیتار میشناسند؛ به طوری که پاکو د لوسیا یکی از برترین نوازندگان گیتار فلامنکو، به پاسداشت زحمات او قطعه ای در سال 1990 به نام او در آلبوم زریاب (Zyryab) ضبط کرد


عید پاك

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390-06:49 بعد از ظهر

 تهیه كننده: آرا حق نظریان

کلام خدا

مراسم عید پاک در کلیسای ارامنه گریگوری

 

پاشوئى

 

شب آواگ پنجشنبه ، مراسم پاشوئى انجام میگیرد. این مراسم بیاد روزى است كه حضرت عیسى خود پاهاى حوارین را شستشو داده بود.

بطوریكه مى دانیم در قدیم و مخصوصا در مشرق زمین ، شستن پاهاى میهمانان ، رسمى بود كه بمنظور اداى احترام انجام مى پذیرفت .

حضرت عیسى با انجام این كار لزوم احترام به همنوعان را تاكید مینمود . گفتار مذهبى مربوط به پاشوئى را اول بار یپرم خورى نوشته و بعدها در قرن دواردهم توسط كاتولیكوس گریگور و كایاسر به ارمنى ترجمه شده است . در حال حاضر مراسم پاشوئى بدین ترتیب انجام میگیرد .

اسقف با لباس تمام رسمى بااتفاق دوازده تن از روحانیون درو یك میز مى نشیند . روى میز باملافه سفید پوشانده شده و ظرفى پر از آب و روغن مقدس در محراب كلیسا گذارده مى شود . با آنكه حضرت عیسى با آب خالى پاهاى حواریون را شستشو داده بود ، لیك در مراسم امروزین با آب و روغن مقدس اینكار را انجام مى دهند . فلسفه این كار آنست كه یك زن روسپى بهنگام شستن پاهاى عیسى مسیح ، روغن معطر بر پاهاى آن حضرت پاشید و از آن پس استعمال روغن در پاشوئى مرسوم گشت .

پس از جلوى اسقف و روحانیون ، پرده محراب كنار زده مى شود و تلاوت كتاب مقدس آغاز مى گردد .

 

این مراسم نشانه جنبه هاى انسانى وجود حضرت عیسى و هدف آن تهذیب اخلاق انسان مى باشد .

پس از آن ، آب تهیه شده ، قطره قطره در لگن مخصوص كه شكل صلیب دارد ، چكانده مى شود . بعد خواندن كتاب مقدس آغاز گردیده و با اجراى چند شاراكان ویژه خاتمه مى پذیرد .

آنگاه اسقف آب و روغن مقدس را تبرك مى كند ، دست آخر لباسهاى رسمى را از تن خارج و با آب متبر كه پاهاى خود را مى شوید .

درقدیم ، مردم نیز به پیروى از اسقف و كشیشان مراسم پاشوئى را انجام مى دادند ، ولى بعدها این رسم منسوخ گشت و تنها به پاشوئى دوازده تن اكتفا گردید .

 

پس از ختم این قسمت از مراسم پاشوئى ، قرائت آن بخش از انجیل كه در آن از پاشوئى حضرت مسیح یاد شده ، آغاز مى گردد .

در پایان مردمان حاضر در كلیسا ، هر كدام مقدارى از آب و روغن مقدس متبر را با خود به خانه هاى خود مى برن تا بعنوان یك محلول شفا بخش از آن استفاده نمایند .

خاواروم(ظلمات)

 

واقعه تاریخى مصلوب شدن و شكنجه دیدن حضرت مسیح در تقاویم معمولى در روز جمعه آواگ ثبت گردیده است ، ولى رسم چنین است كه شب جمعه آواگ ، این مراسم سوگوارى طى تشریفات بخصوصى در كلیساها انجام بگیرد . مراسم مذكور را باصطلاح خاواروم مى گویند . كه شاید معنى لغوى آن ظلمات و تاریكى باشد .

در آن شب ، بر محراب كلیسا دوازده شمع در كنار هم روشن مى گردد و در جلوى آنها یك شمع بزرگ تر مى گذارند .

در حین انجام مراسم ، از هفت كتاب مقدس ، هفت بخش خوانده مى شود .

مفاد و مضامین هفت گانه ، حاكى از نماز حضرت عیسى در باغ گتسیمان ، آمدن یهودا ، عمل خیانت آمیز یهودا ، دستگیرى حضرت عیسى بوسیله او باشد ، نقل مكان آنا و كایاپا ، مصلوب شدن حضرت عیسى ، وانكار سه گانه پطروس و پشیمانى وى مى باشد .

در گیر ودار مراسم خاواروم ، شاركانها و ساقموس هاى مخصوصى كه توسط نرسس شنورهالى ( كاتولیكوس بزرگ و هنر آفرین كلیساى ارمنى ) ساخته شده اجرا مى گردد . این موضوع نشان دهنده آنست كه مراسم خاواروم بر اثر مساعى شنورهالى ، اهمیت و ارزش خاصى در كلیساى ارمنى پیدا كرده و از آن پس همچنان ادامه داده شده است .

پس از قرائت هر بخش از كتب مقدسه ، دو شمع از طرفین خاموش مى شود تا سرانجام شمع بزرگ روشن مى ماند . سپس شاراكان ترهركنیتس اجراء مى شود و تمام چراغهاى كلیسا خاموش شده و اجراى شاراكانهاى ویژه خاواروم آغاز مى گردد .

تا آنكه ، چراغهاى كلیسا روشن شده سپس نوبت به خاموش نمودن شمع بزرگ میرسد .

 

در اینجا باید یاد آور شد كه معمولا در مراسم خاواروم ، میزى كه شمع ها بر آن قرار دارد و سطح محراب با پارچه سیاه پوشانده شده و پرده محراب آویزانست . ولى در میان ارامنه ایران رسم آنست كه محراب در طول مراسم همچنان باز و بدون پرده باشد .

در پایان مراسم ، اسپند دود مى شود و شمع بزرگ همچنان روشن مانده ، نشانگر رفتن حواریون و تنها ماندن حضرت عیسى میگردد .

 

جمعه آواگ

 

در این روز ، بیاد پائین آوردن جسد بى جان حضرت عیسى از روى صلیب ، مراسمى بر پا مى شود .

بامدادان ، در كلیسا طى تشریفاتى ، بخش مربوط به مصلوب نمودن حضرت عیسى از كتاب انجیل قرائت مى شود . آنگاه نماز گذارده مى شود و مراسم صبحگاهان با تمام مى رسد .

در این روز مراسم باداراگ انجام نمى گیرد . مصلوب شدن حضرت عیسى خود نشانه قربانى شدن است و چون باداراگ نیز مراسمى است كه قربانى كردن را تجسم مینماید از این رو در جمعه آواگ ، مراسم باداراگ انجام نمى گردد . در روز مزبور ، صحنه تشیع و دفن حضرت عیسى شبیه سازى مى شود و مردم به زانو در آمده و نماز و شاراكان مخصوصى " سورب آستواتس " را مى سرایند . آنگاه خواندن انجیل آغاز مى شود ، بعد دو شاراكان دیگر خوانده مى شود و سرانجام ، مردم با رهبرى روحانیون برگرد قبر عیسى طواف مى كنند و مراسم با خواندن " باهبانیج " به پایان میرسد .

 

شنبه آواگ

 

در این روز مراسم باداراگ انجام میگیرد و بخش هائى از كتاب مقدس قرائت مى شود .

شبانگاه ، روزه بزرگ بپایان میرسد . در این موقع رسم آنست كه همگى ماهى و تخم مرغ بخورند . همچنین در آن شب ، مراسم آودیس یا مژدگانى بر پا مى شود و افراد و گروه ها براى دریافت مژدگانى بدر خانه همدیگر میروند مژدگانى میگیرند و تبرك میگویند .

البته این رسوم در عصر ما رفته رفته منسوخ شده و بتدریج از میان رفته است .

 

 

 

زادیك

 

زادیك عیدى است كه بشادمانى رستاخیز حضرت عیسى برگزار مى گردد . البته در تقاویم كلیسائى اعیاد زادیك و رستاخیز جدا از هم ذكر گردیده است .

ولى باید بگوئیم در زبان ارمنى و كلیساى ارمنى ، اصطلاح زادیك نماینگر رستاخیز عیسائى است .

در انجیل ها چگونگى رستاخیز به تفصیل شرح داده است .

عید رستاخیز و عید تولد حضرت مسیح دو واقعه بسیار مهم عالم مسیحیت است و در دوران نخستین پیدایش آئین مسیح اعیاد منحصر بفرد عموم مسیحیان بود و اعیاد دیگر بعدها رواج یافته است .

در بامدادان این روز مردم دسته دسته بسوى كلیساها میروند و در باداراگ مخصوص شركت و پس از آن تبرك میشوند .

شاراكان خاصى كه با سخنان شیوا چگونگى رستاخیز مجسم شده در اینروز اجرا میشود .

در همین هنگام وعده رستاخیز همگانى به مردم داده میشود و رفتگان و درگذشتگان بحیات دوباره و رستاخیز بزرگ امیدوار میشوند .

آنگاه انجیل هاى چهارگانه خوانده میشود و مراسم باداراگ همچنان ادامه مى یاد .

اصطلاح زادیك بطور قطع ویقین تجزیه نشده و مأخذ و معنى آن كاملأ روشن نیست .

 

بعضى زادیك را بعمنى قربانى نمودن گوسفند یا گوساله میدانند . برخى آنرا به عید باسك كلیمیان تشبیه میكنند . بطوریكه میدانیم باسك مظهر یك واقعه بزرگ تاریخى بود ، واقعه ایكه یهودیان را از خاك مصر به بسر زمین موعد رهنمون گشت .

در ترجمه كتاب مقدس به زبان ارمنى ، باسك به زادیك ترجمه شده و بعمنى نقل مكان ، جدائى و دور شدن بكار رفته است .

بدانسان كه یهودیان ترك خاك مصر و رفتن بسوى ارض موعود را یك واقعه نورانى و شادى آفرین مى پندارند ، همانطور هم ، مسیحیان واقعه رستاخیز را نقطه پایان رنجها و سختیها وآلام حضرت عیسى میدانند و جالب آنكه ، مصلوب شدن حضرت عیسى و رستاخیز او با جشن هاى باسك یهودیان همزمان بوده است .

 

آزمنولوگ نامدار استپان مالخاسیان در مورد زادیك میگوید :

 

(اصطلاح زادیك از یك عید یهودى كه نشانگر رفتن یهودیان بسوى ارض موعود و عبور از بحر احمر میباشد گرفته شده است . باسك به معنى گذر و عبور میباشد كه در زبان ارمنى زادیك خوانده میشود . در اینروز رسم چنین است كه گوسفند و گوساله قربانى كنند و همین كار را یهودیان در شب حركت بطرف ارض موعود انجام دادند . زادیك در مسیحیت ، نمایانگر رستاخیز عیسائى است و بطور كلى معنى عید و شادمانى را میدهند . )

پاتریاك تورگوم در كتاب " مقدسین و اعیاد " خود ، شرح زیرین را در مورد لغت زادیك مینویسد : ( پیشینیان در اصطلاح زادیك ریشه كلمه آزادى را بدست داده و آنرا آزاد شدن معنى نموده اند پاره اى هم ریشه كلمه جدا شدن (زاد) را در آن دیده بیاد جدا شدن قوم یهود از خاك مصر و عبور از دریاى سرخ ، واقعه مزبور را زادیك ترجمه كرده اند . تحقیقات خیر بیشتر بر معنى جدا شدن تكیه دارد و یك تعریف نجومى نیز بر وصف سابق اضافه شده است )

(البته كسانى هم هستند كه هیچكدام از فرضیه هاى سابق را نمى پذیرند و میكوشند ثابت كنند كه اصطلاح زادیك ریشه فارسى دارد و معنى آن قربانى كردن را میدهد . هایر آلیشان روحانى و محقق بزرگ ارمنى ، تشابه فراوان میان زادیك ارمنیان ، زاد گرجیان ، ساد مصریان وسات هندیان مى بیند و بعنوان یك الهه بزرگ و مشترك شرقى از آن یاد مى كند .

بزعم او زادیك مظهر قربانى كردن و در اصل از اساطیر و داستانهاى افسانه ئى ارمنى گرفته شده و همانند عید شم السنیم مصریان هنگام فرا رسیدن فصل بهار با قربانى نمودن گوسفند برگزار میشده )

با توجه به این تحقیقات مى توان گفت كه زادیك بطور كلى معنى جشن و شادكامى را میدهد و عوام به همین جهت ، زادیك را در موارد مختلف بكار برده و زادیك هاى بزرگ و كوچك را براى خود بوجود آورده اند .

 

جالب آنكه درست مقارن با عید زادیك ، حشره اى كوچك دیده مى شود كه عوام آنرا زادیك مینمامند . این حشره كه داراى پوست گرد و سرخ رنگ با خال هاى سیاه است ، در روزهاى زادیك پدیدار میشود و تنها حشره اى است كه با نام اعیاد شناخته شده و نسبت و رابطه آن با عید زادیك روشن نیست .

بهر جهت ، در ترجمه ارمنى كتاب مقدس ، اصطلاح زادیك زیاد بكار رفته و از آن پس تاكنون میان ارمنیان رواج یافته و همواره جشن و سرور شادمانى از آن آزاده شده است .

مورد دیگرى كه ذكر آن حائز اهمیت میباشد آنست كه از اصطلاحات باستانى ؛ تنها زادیك است كه در كتاب مقدس بارها آمده و از اصطلاحات دیگر مانند وارداوار ، زاغگازارد و غیره در كتاب مقدس هیچگونه یادى نشده است .

وقتى آداب و رسوم توده مردم مطالعه قرار مى گیرد ، مى بینیم كه عوام هنگام بعضى از اعیاد ، از خانه هاى خود بیرون آمده و دسته دسته بدشت و صحرا میرفتند و مراسم خاصى را در هواى آزاد و در میان طبیعت برگزار میكردند . البته بیشتر این رسوم مقارن با فصل بهار و تجدید حیات طبیعت بود و زادیك نیز یكى از همان اعیاد بشمار میرفته است .

متاسفانه امروزه از آن همه آداب و رسوم دل نشین باستانى ، فقط مراسم رنگ كردن تخم مرغ وبازى تخم مرغ بیادگار مانده و روایات زیر نمایشگر آن آداب و رسوم دیرینه میباشد :

1 . مى گویند پس از آنكه مریم ماگدالینى به رم عزیمت كرد ، در راه اشاعه آئین مسیح كوشش بسیار نمود و بحضور تزارتیبریوس باریافت و یك تخم مرغ سرخ رنگ به وى هدیه نموده و بسود انجیل سرگرم تبلیغات شد . بدیهى است كه این روایت افسانه اى بیش نیست و فقط از نظر آنكه پیرامون تخم مرغ حكایت مى كند بذكر آن پرداختیم .

2 . تخم مرغ در ادیان اهمیت خاصى دارد و یونانیان و رومیان قدیم براى خدایان خود تخم مرغ هدیه میدادند تا بدینوسیله از گناهان دنیوى پاك دنیوى پاك و منزه گردند .

نزد یهودیان باستان نیز تخم مرغ اهمیت فراوان داشت و به احتمال نزدیك به یقین مسیحیان این رسم را از آنان گرفته اند .

یهودیان هنگام عید باسك ، نان مخصوصى مى پختند و توانگران آنها كمى شكر و تخم مرغ بر آن اضافه میكردند و نیز باسك ، بى بره زادیك و تخم مرغ آب پز ، مفهومى نداشت . هنگام شام تمام اعضاى خانواده دور میز باسك گرد میامدند و بیاد تاریخ ترك خاك مصر ، هر كدام با چوبدستى راه میرفت سپس همگى شام را با خوردن گوشت بره و تخم مرغ آب پز و سفت آغاز میكردند .

 

گویا انجام این رسم بعدها از جانب مسیحیان پذیرفته شد و تخم مرغ آب پز رنگ كرده بر رسوم زادیك افزوده شد .

 

در دائرة المعارف كاتولیك راجع به تخم مرغ توضیح زیر داده شده است.

 

(تخم مرغ در روزگاران باستان نشانه طبیعت محسوب مى شد . در آغاز بهار مردم به یكدیگر تخم مرغ تعارف مى كردند ، پس از ظهور مسیحیت و مرسوم شدن روزه هاى مختلف ، استعمال تخم مرغ تا اندازه اى محدود و جزو مراسم مذهبى و كلیسائى گشت .

در حال حاضر تخم مرغ زادیك نشانگر سنگ قبر حضرت عیسى و رنگ كردن و هدیه دادن آن یك آئین مذهبى است .)

بطور كلى تخم مرغ نزد تمام ملل از مظاهر تجدید حیات بوده و رنگ كردن برنگ سرخ ، نشانه شادمانى و در عین حا ل قربانى بشمار میرفته . بنابر این رنگ كردن و هدیه دادن آنن از اعصار كهن بیادگار مانده است .

پس از مسیحیت ، تخم مرغ سرخ رنگ سمبول خون حضرت مسیح اعلام شد و وارد تشریفات كلیسائى گشت .

زردشتى ها هنوز هم در مراسم خود از تخم مرغ استفاده مى كنند و ایرانیان برسم روزگاران باستان ، بر روى سفره هفت سین تخم مرغ قرار مى دهند .

بطوریكه حكایت مى كنند سلطان جلال الدین ملكشاه سلجوقى شاهنشاه ایران هنگام عید به اطرفیانش تخم مرغ هدیه مى كرد و این عمل جزو مراسم درباى ایران بوده است . در شب عید درباریان بالباس تمام رسمى بحضور شاهنشاه بار مییافتند و از دست شاهنشاه تخم مرغ هاى طلائى میگرفتند . بعد بنوبه خود بزیردستان تخم مرغ سرخ رنگ میدادند .

در حال حاضر بزرگان قوم در روز عید از دست شاهنشاه سكه هاى طلا بعنوان عیدى میگیرند .

بشهادت تاریخ ، ارمنیان نیز در فصل بهاران تخم مرغ رنگ كرده هدیه میدادند . در اینباره گریگور داتواتسى مى گوید .

( شب یكشنبه اولین هفته زادیك ، تخم مرغ رنگ مى كنیم . فلسفه اش اینست كه تخم مرغ مظهر زندگى و تجدید آنست . بعقیده دانشمندان قدیم ، پوست تخم مرغ نشانگر سماوات ، و سفیده آن نشانه آبهاى دنیاوزده  اش نشان زمین و گنج هاى نهفته در آنست . ولى رنگ سرخ ، علامت سرخ فام شدن جهان بخون حضرت عیسى است . وقتى تخم مرغ را رنگ مى كنیم ، در راه رستگارى خویش گام بر مى داریم و پیش از آنكه غذا بخوریم از تخم مرغ رنگ كرده و آب پز استفاده مى كنیم )

 

رسم كهن رنگ كردن تخم مرغ در قدیم جزو مراسم ادیان و مذاهب بود ، بعدها به مسیحیت انتقال یافت و تا به امروز همچنان برقرار مانده است.

در قوانین كلیساى ارمنى ، دستورهاى صریح و روشن در این مورد موجود است و اجراى آن در مراسم زادیك اجبارى است و اما زادیك چنانكه گفتیم عیدى است كه در فاصله زمانى 21 مارس تا 26 آوریل هر سال برگزار مى گردد.

قیام مسیح و عید بزرگ پاک را به تک تک شما ایمانداران مسیح و شما مسیحیان ارامنه عزیز ایران و دنیا تبریک می گویم و امیدوارم هر جا که هستید عید خوبی داشته باشید و همیشه در زندگیتان تولد . زندگی . رنجها و قیام شاه شاهان عیسی مسیح را به یاد بیاورید . همیشه مسیح همراهتان باشد .

منبع:

www.kalame-khooda.blogfa.com



افسانه های لرستان

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 31 فروردین 1390-03:05 بعد از ظهر

تهیه كننده: پژمان یمین شجاعی

لرستان داستانها و افسانه های زیادی دارد و من سه مورد از آنها را كه از یكی از دوستانم شنیده ام در ذیل نقل می كنم:

 

افسانه شمارة 1: قلعة فلك الافلاك

نام باستانی قلعه دژ شاپور خواست بوده كه احتمالا به زمان شاهپور ساسانی بر می گردد. این قلعه به قلعة 12 برجی هم معروف بوده شاید به این دلیل كه 12 برج و بارو داشته. توی قلعه یكسری راههای زیر زمینی (مخفی) هست كه به بیرون شهر راه دارند. این تونلها برای فرار در مواقعی كه به شهر حمله میشد ساخته شده بود تا در همچین مواقعی بتوانند از قلعه و شهر فرار كنند. این راهها طلسم داشتند. یك بار چند سوار با اسبهای خود می خواستند از این راه عبور كنند ولی آنها به همراه اسبهای خود به سنگ تبدیل شدند و به همان حالت اون زیر مونند.

به خاطر همین كسی جرات نمی كنه بره به راههای زیرزمینی قلعه.

افسانه شمارة 2: دریاچة كیو- خرم آباد

           از زمان قدیم چشمه ها و قناتهای زیادی بوده كه آب این دریاچه را تامین می كرده. گاهی اوقات یكسری از افراد كه برای شنا به دریاچه میرفتند گم می شدند و هیچگاه جنازة آنها پیدا نمیشد. به همین دلیل میگفتند كه موجوداتی در این دریاچه زندگی میكنند و آنها را آدم آبی می نامیدند و خانه های آنها در قناتها و كانالهای زیر دریاچه است. و اعتقاد داشتند كه آنها گاهی به سطح آب می آیند و كسانی را كه مشغول شنا كردن هستند را از پا گرفته و به زیر آب میبرند.

افسانه شمارة 3: گرداب سنگی

یك گرداب سنگی در داخل شهر خرم آباد وجود دارد و مردم محلی به آن گردوبردینه می گویند كه دارا عمق بوده و كف آن دارای چشمه بوده و بوسیلة جوبهائی، آب را در داخل شهر به گردش در می آوردند. در چهار جهت چهار جوب بوده كه آب از گرداب به داخل آن میریخته و در چهار جهت شهر به جریان میافتاده و مردم از آب استفاده می كردند. توی این گرداب برخی مردم چند دفعه مار سفیدی دیدند و اعتقاد داشتند كه یك پیر زن كهنسال در داخل این گرداب با این مار سفید زندگی می كند كه آرزوها را بر آورده میكند. به همین خاطر موقعی كه آرزوئی داشتند چیز می نوشتند و داخل گرداب می انداختند تا مار سفید آنرا برای پیر زن ببرد و آرزوی آنها برآورده شود.

منبع:

وفا نعمت زاده در سن 35 سالگی

تهران 17/11/89



فرهنگ بختیاری

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 2 تیر 1389-09:25 بعد از ظهر

تهیه کننده :آرشین یوسف زاده 


هر ناحیه از ایران با طعمی که در غذاهایش یافت می شود وجوه متفاوت فرهنگی نیز می یابد، غذا جزئی از فرهنگ اقوام ایرانی است که با طعمها، مزه ها و بوها از یکدیگر تفکیک می شوند.
فقر اقتصادی جامعه ایلی در طی قرون گذشته، نظام پخت و پز ایل بختیاری را مبتنی بر مواد اولیه
  طبیعی شکل داده است. غیر از گوشت شکار که تابع قواعد زندگی در طبیعت است، غذای ایل بختیاری دو شاخه کلی دارد: نان و خورش.  زنان ایل بختیاری، پنج نوع نان متفاوت طبخ می کنند: نان تیری، برکوه، بلوط، گرده و برچاله، هر کدام از این انواع نان طعم و مزه خاص خود را دارد.  غیر از غذاهایی که با گوشت شکار فراهم می آید، غذای بختیاری متکی بر لبنیات و گیاهان شکل گرفته است.
در گذشته مردمان این استان
  سوخت ویژه ای را با نام «سورده» از مدفوع حیوانی تهیه می کردند که آتش کرسیهای قدیم را نیز تامین می کرده است.  جوانترها در میان سورده،  سیب زمینی می انداختند و بعد از  طبخ، سیب زمینی را با روغن حیوانی می خوردند. به این غذا شهر کردیها «خل پز» می گفتند اما همان طور که در شهرهای این استان، شیوه زندگی، آداب و سنت و لباس بختیاری  جای خود را به الگوهای زندگی شهری داده، خوراک شهری نیز تابع این قواعد تغییر كرده است.
پوشاک بختیاری همچنان درمناطق دور از بافت شهری ویژگی های خود را پاس داشته و با وجود تخته قاپوی ایل در بسیاری از نواحی این استان، لباس بومی مولفه های سنتی خود را حفظ کرده است. پوشاک منطقه چهارمحال و بختیاری هماهنگ با ویژگی های سایر لباس مناطق لرنشین اما حائز برخی نمادهای مخصوص به خود است. اولین نشانه تفکیک پوشاک مردان در دو ایل هفت لنگ و چهارلنگ بختیاری کلاه است. کلاه سیاه نمدی هفت لنگ که به کلاه خسروی معروف است و کلاه نمدی شوشتری چهارلنگ که به آن کلاه دزفولی می گویند دو نوع کلاه ایل بختیاری است. کلاه مردان کاربردهایی غیر از پوشش سرنیز دارد. مردان بختیاری از کلا هشان برای اندازه گیری غله و گاهی برای حمل آب نیز استفاده می کنند و اما «چوخا» یا «چوقا» بالا پوش همه مردان بختیاری است. چوقا از منطقه لیوس لرستان گرفته شده و به همین سبب به «چوقالیوسی» هم معروف است.
چوقا بالا پوش بدون آستینی است که تا سر زانو ادامه می یابد در نقش چوقا خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید می شوند که این نقوش از روی پاسارگاد قبر کورش بزرگ ساخته شده است و بیانگر پیروزی سپنتامینو بر انگره مینو در آیین زرتشت: سپنتامینو فرشته نیکی و انگره مینو اهریمن است. به طوری که خط های سپید سپنتامینو از پایین به بالا
  می آیند و خط های سیاه که بیانگر انگره مینو است از بالا  به پایین می آیند و بیانگر پیروزی نیکی بر شومی است. شلوار دبیت که دمپاچه های بسیار گشادی دارد و زیبایی ویژه ای را به مرد بختیاری می بخشد نشان دهنده مرد بختیاری است و  با تفنگ بسیار زیباتر هم می شود.
مردان ایل، کلاهی به رنگ سیاه یا سفید بر سر می گذارند. کفش آنها هم گیوه است و بهترین گیوه، گیوه ملکی است که امروزه به سبب گرانی اش کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. پوشاک زنان با «لچک» و «مینا» که دستمال سر زنان است و «تنبان قری» که دامن رنگارنگ زنان ایل است از پوشاک دیگر زنان مناطق لرنشین تفکیک می شود، پوشاک بانوان بختیاری بسیار شبیه به پوشاک زنان شمال کشور است البته با اندکی تفاوت در رنگ و تزئین ها که در ایل بختیاری زنان سنگ ها، سکه ها و طلا های گران قیمت را به لچک می چسبانند و به دور سر خود می بندند، این مزین بیانگر دختر بختیاری بودن است، روسری این زنان همان طور که آمد مینا نام دارد و  به آیین زرتشتی برمی گردد چرا که روسری قبل از اسلا م نیز وجود داشت. دامن زنان ایل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و دارای رنگ های متنوع می باشد.
در دامن سبز طبیعت چهار محال و بختیاری و روستاهای حاشیه رودخانه زاینده رود  و  کارون، لباس مردان و زنان ایل همچون تزئینات رنگی پراکنده، بر این صفحه سبز جلوه های بدیع از زندگی در دامان طبیعت را به نمایش می گذارد. زندگی در طبیعت با همه سختی ها و مشکلاتی که دارد  مردمان ایل را سرخوش و شادمان پرورده است.  نشانه های این سرخوشی
  شادمانی را می توان در رفتارهای آیینی و سنت های ایلی مشاهده کرد. در عروسی ها از «بلکه بندون» تا «شیرینی اشکنون» و «دست بوسون» همه افراد ایل و به خصوص دختران و پسران تدارک مراسم های ویژه آیین بختیاری را بر عهده می گیرند. موسیقی و رقص های بومی نقش مهمی در شکل گیری شادمانی ایل دارند. کرنا و  دهل سازهای اصلی بختیاری اند. سازهای طبیعت را از دورترین نقاط ایل هم می توان با همهمه شادی ایل و نغمه سازها و کل زنان و زنگوله گوسفندان شنید.
موسیقی در ایل بختیاری نزد تشمال هاست. شاعران عاشق پیشه ایل که فرهنگ عامه بختیاری را سینه به سینه همراه با کوچ پاسبانی می دهند، متلها و لطیفه ها و داستان های ایلی در فرهنگ شفاهی با تشمال ها زنده می ماند. سنت های ایل حتی زمانی که رنج طبیعت قالب بر توان مردمان بختیاری است به آنان انرژی حیات می دهد. مثلا
  وقت خشکسالی و دیرکرد بارندگی جوانان یک مرد بی ریش سبیل را از میان مردان ایل انتخاب می کنند و برایش ریش و سبیل می گذارند، او را بزک می کنند و همراه با او آوازهای دسته جمعی می خوانند و در میان ایل به راه می افتند. زنان و دختران به این دوره گردان روغن و آرد می دهند، آردها را جمع می کنند و با آن نان می پزند. کسی که مسوول پختن نان می شود تکه چوبی میان خمیر نان می اندازد. بعد از طبخ نان در سهم نان هر کسی که تکه چوب باشد باید به مزاح از مردان ایل کتک بخورد،  مردان آن قدر او را می زنند تا کسی بیاید و ضمانت کند که تا فلان روز باران می بارد. اگر تا روزی که ضامن وعده داده است باران نیاید هم ضامن را می زنند و باز باید کسی ضمانت او را بکند. این بازی تا زمان بارندگی ادامه می یابد و ممکن است همه مردان ایل تا زمان بارش باران از دست یکدیگر کتک مفصلی خورده باشند.
از دیگر رسوم این ایل شاهنامه خوانی را می توان نام برد که اکنون دیگر وجود ندارد و به صد سال پیش بر می گردد. رسومات این ایل مانند بسیاری از ایرانیان است و حنابندان و عقد و... در عروسی به چشم می خورد. بعد از عروسی هم آیینی وجود دارد که به آن «تازیدن» می گویند. جوانانی از این ایل با سوار شدن بر اسب بر دره ها و دشت ها ضمن مسابقه تیراندازی نیز می کنند. در این ایل شکار شکارچی جایگاه خاصی دارد به طور کلی در هر جا که آنها بوده اند جانوران آنجا را تا مرز نابودی می برده اند. به طوری که رضاخان عده ای را از ارمنستان به «گهرو» در استان چهارمحال و بختیاری آورد تا به این مردمان کشاورزی یاد دهند.
چهارشنبه سوری و سیزده به در را هم این ایل جشن می گیرند و هرگز رسومات دیگر را فراموش نمی کنند. جایگاه خان امروز مثل گذشته نیست و امروزه خان یا رئیس طایفه یا تیره وجود ندارد، در گذشته خان بر مردمان فرمانروایی می کرد و جایگاه ویژه ای داشت به طوری که تمام دعواها و جنگ ها را می توانست خاموش کند یا به راه اندازد. آخرین خان آقا جعفر قولی خان، خان ایل باباری بود که در حدود سه سال پیش فوت کرد.
نژاد ایل بختیاری: قوم لر به دو دسته تقسیم می شود، لر بزرگ: ایل بختیاری و
  لر کوچک: کسانی که در استان لرستان هستند. تاریخچه نژادی قوم لر به دربار ساسانی بر می گردد و هنگامی که اعراب به ایران حمله کردند آنان به کوه های کنونی استان چهارمحال و بختیاری گرویدند و برای مدت های بسیار زیاد با اعراب به جنگ چریکی (نامنظم) پرداختند که یکی از دلایل نامگذاری آنان به بختیاری همین بود.
آنان اعراب را به دل کوه می کشاندند و با حملات برق آسایی آنان را می کشتند. اعراب که با کوه و جنگل آشنایی نداشتند و با دیدن اقوامی که با اسب های تندرو در خطرناک ترین و وحشتناک ترین راه ها گذر می کردند شگفت زده شده و آنان را بختیاری نامیدند. بختیاری یعنی دارای شانس و اقبال. البته قبل از این هم نظریه دیگری نیز وجود داشت و آن این بود که بختیاری ها از جنگجو های آریایی بودند که منتها از رم به ایران آمدند، آنان که بعد از پیروزی بر قسمتی از لشکر ایران وارد این فلات شدند آریایی ها، ایرانی به آنها می گفتند. منظور از بختیاری یعنی بخت و اقبال یارتان بود که جنگ را بر ما پیروز شدید البته این نظریه رد شد چرا که لباس مردان بختیاری (آنچنان که آمد) از روی قبر کورش یا همان پاسارگاد ساخته شده است که این مورد به هزار و پانصد سال قبل از ساسانیان و حمله رم به ایران حکایت دارد. البته نظریه های دیگری نیز وجود داشت که از نوشتن آنان به برهان مهم نبودن پرهیز کردیم.
زبان ایل بختیاری: زبان مردمان این ایل، پارسی دری دربار ساسانی است که تنها زبان اصیل باقی مانده قبل از قاطی شدن با اعراب است که هرگز از بین نخواهد رفت چرا که اکنون بیش از 4 میلیون نفر در سراسر دنیا به این زبان البته گویش پارسی سخن می گویند. در فراگیری این زبان هیچ گونه نوشته ای وجود ندارد و سینه به سینه به فرزندان منتقل می شده است. ولی اکنون افرادی هستند که کتاب هایی را برای نگه داشتن این گویش اصیل چاپ کرده اند. پارسی دری گرایشی هم دارد که آن پارسی پهلوی است که این گویش باگویش پارتی ها (خراسانی های قدیم و زبان اشکانیان) مختلط شده است که فرقی نمی کند و تنها تفاوت آنان به تلفظ واژه ها بر می گردد و نه چیز دیگر. پارسی دری در ادای واژه هایی فتحه بالای واژه ها را به گ تبدیل می کند مانند در (دختر) =
  در گل (دخترها) و... در ادای حروف تقارن وجود دارد مانند ق = خ و در این گویش حرف ق جایی ندارد و در بیشتر مواقع در واژه هایی موجود در این گویش به خ تبدیل می شود.
صنایع دستی: جامعه ایلی در چهارمحال و بختیاری نمونه بارز زندگی تولیدگر و مصرف کننده تولید شخصی است. همه چیز توسط خانوار ایلی تولید می شود. مایحتاج اولیه توسط مردها مهیا می شود و سایر نیازها نزد زنان فراهم می آید.
اساسا زنان نقش بزرگی در جوامع ایلی دارند. از تولید و تهیه پوشاک تا فراهم آوردن آتش و پخت و پز همه و همه بر عهده زنان و دختران است. وقتی قاعده تولید بر مبنای مصرف داخلی باشد، تولید ایلی یا روستایی، مصرفی فراتر از آن جامعه نخواهد داشت. صنایع دستی ایل بختیاری نیز تابع این قاعده تولید و تنها بر اساس نیازهای درون سازمانی خانوار، مال، طایفه یا کلا ن طایفه است. وریس، چوغا، چادر، خورجین، کیور (نمکدان پارچه ای) و همه بافت منسوجات بختیاری بر اساس نیازهای روزمره ایل ساخته می شود و به همین دلیل است که در خارج از قاعده مصرف ایل، بازار عرضه دیگری ندارد.
شاید هدایت و ساماندهی صنایع بختیاری توسط سازمان های مرتبط با این صنایع بتواند شیوه و خط تولید تازه ای برای این هنر کاربردی بختیاری ها فراهم کند. تنها با این هدایت و سازماندهی است که می توان امیدوار بود این بخش از صنعت خانگی بختیاری ها تبدیل به صنعت درآمدزا، برای اقتصاد فقیر ایلی شود.
طوایف بختیاری: طوایف بختیاری به دو قسمت عمده تقسیم می شود: هفت لنگ و چهار لنگ. که هفت لنگ به چهار طایفه دورکی، دینارونی، بابادی و بختیاروند و چهار لنگ به 5 طایفه بزرگ به نام های محمد صالح، موگویی، زلقی، گندل زو و ممیوند تقسیم می شوند.
نظری بر نگرش طایفه ای: قوم بختیاری از چندین طایفه تشکیل شده است که این طایفه ها هر کدام نسبت به طایفه دیگر، خود را برتر و بالا تر می دانند و همین برتر دیدن و بالا تر دانستن باعث خیلی از عقب ماندگی ها شده است.
ریشه این کار از سالیان دور سرچشمه گرفته و در تار و پود ایل رسوخ کرده و دیگر امکان دست برداشتن از آن خیلی کم است. زیرا بیشتر این بزرگی یا کوچکی از طرف بزرگان قوم بوده است و این کار به صورت یک عقده درآمده و نسل به نسل ادامه پیدا کرده تا به اینجا رسیده است. برای این که بدانیم قومیت چیست و تعصب طایفه گرایی چگونه است وقتی کارهایی نظیر انتخابات در ایل پیش می آید موضوعاتی مثل مدیریت، تخصص، تحصیلا ت آکادمیک، تجربه، دانش اجتماعی و... اصلا
  به کار نمی آید و فرد مورد نظر انتخاب نمی شود بلکه قومیت مطرح است و طایفه موری نمی خواهد از باور صاد و باورصاد نمی خواهد از شهنی عقب بیفتد. بلکه هر یک خود را طایفه ای برتر و نماینده طایفه خود را فردی بهتر می داند و همین مساله باعث می شود که گزینه های خوب و مردان کار وعمل و فرهنگ ایل در حاشیه قرار بگیرند و فردی که در هیچ موردی تخصص ندارد انتخاب شود از این رو داشتن تخصص و در نظر گرفتن تخصص در برگزیدن افراد لا زم و ضروری است ولی متاسفانه در قوم بختیاری این گونه نیست; هیچ به کوه و کوه به هیچ فروخته می شود و تنها چیزی که اهمیت دارد طایفه گرایی است. در صورتی که امروزه شهنی، باورصاد، زراسوند، بابادی و... اهمیتی ندارد و چه کسی بودن از ارزشی برخوردار نیست بلکه تخصص و اندازه توان مدیریت و چگونگی استفاده از راهبردهای مناسب برای پیشرفت مهم است، مدیریت بدون داشتن دانش مدیریت به درد نمی خورد و محکوم است ولی اگر مدیریت همراه با دانش باشد طایفه مطرح نیست و می توان اندکی به پیشرفت ایل و امروزی شدن آن امیدوار بود.

 

 

 

شب یلدا بختیاری ها

 

اگر شب یلدا را در میان قوم بختیاری بگذرانید به جای حافظ همیشگی سفره یلدا شاهنامه

فردوسی را می‌بینید و به جای فال حافظ بساط شاهنامه‌خوانی برپاست.

 می‌گویند در شب یلدا در استان چهارمحال و بختیاری كه بیشتر بختیاری‌های ایران آنجا سكونت دارند، چند خانواده دور هم جمع می‌شوند و كسانی كه شاهنامه را از حفظ هستند برای دیگران می‌خوانند.خیلی پیش آمده كه كسانی كه شاهنامه را از بر می‌خوانند حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند.

 بختیاری‌ها اعتقاد دارند در شب یلدا، ماست، شیر، پنیر، كنجد، كدو و نان جوی كه خورده شود تا پایان سال موجب فزونی و فراوانی نعمت می‌شود و باعث می‌شود كه تا سال بعد از این نعمت‌ها بخورند.

شب یلدا در قوم بختیاری به عنوان شب چله خوانده می‌شود. بختیاری‌ها در این شب كدو تنبل‌های بزرگی كه نماد خورشید را برای آن‌ها دارد، آب‌پز می‌كنند و آن‌را به صورت ریز ریز شده در آش كشك می‌خورند.

 رسم جالبی كه در میان بختیاری‌ها رواج دارد ، به این صورت كه نان‌های محلی به نام گرده را با  قطر زیاد ماده می‌كنند. بین این نان مهره آبی رنگی به نام لپك می‌گذارند. در شب یلدا نان را تقسیم می‌كنند وهر كس كه در قطعه نان او لپك جای دارد، به بخت و اقبال معروف ‌شده و او را شانس خانه می‌دانند.




آتشکده اسپاخو

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 2 تیر 1389-09:05 بعد از ظهر

 

دانشجو: سارا رحمانی

نام درس: فنون راهنمایی تور

 بهار 1388


این آتشکده در شمال جاده ی آسیایی، در 115 کیلومتری جاده بجنورد - گلستان و 65 کیلومتری غرب شهر آشخانه بر روی تپه مرتفعی در دامنه ی جنگل های کاج و سرو در کنار دهکده ی اسپاخو و در دامنه های کوه قورخود واقع شده است؛ و گویا نام آن ریشه در واژه ی هسپ و اسپ که نامی کهن و پهلوی است دارد، این نام به مرور زمان تغییر یافته و تبدیل به اسب شده، طبق شواهد و با توجه به وفور اسب های اصیل ترکمن در این ناحیه که در گذشته به اسب های نسا و آسمانی شهرت داشته اند، احتمالا این منطقه از خراسان شمالی در گذشته محل پرورش اسب بوده که نام اسپاخو برگرفته از آن می باشد.

آتشکده ی اسپاخو در حقیقت پا برجا ترین اثر باستانی از سده های پیش از اسلام  در خراسان پهناور و تنها بنای سالم عهد ساسانیان در شمال خاوری كشور است که از نگاه تاریخی اهمیت ویژه ای دارد، چه بسا که همین دور بودن از شاهراه آسیایی، خود سبب سالم ماندن آتشکده و در امان ماندن آن از گزند فاتحان خونخوار خراسان یعنی مغولان، ترکان و ترکمانان شده باشد. باری، مصالح به کار رفته در این آتشکده سنگ، ملاط و ساروج می باشند. معماری این بنا الگو گرفته از پای فیل مشهور به پافیلی است که از پابرجا ترین نوع معماری به شمار می آید. طرح این بنا ترکیبی از یک ایوان با پلان چهار گوش تالار و یک اتاق چهار گوش در قسمت شرقی است که ایوان آن به وسیله دهلیز به اتاق قسمت شرق ایوان مرتبط است. پوشش سقف این بنا نیز به صورت گنبدی از نوع پوشش‌های نیمكره و قابل مقایسه با گنبد چهار طاقی های ساسانی است. هم چنین در دیوار غربی بنا محرابی قرار دارد كه بدون تزیین است و در دو طرف محراب از هر دو قسمت دو تاقچه و در دیوار شرقی نیز دو تاقچه دیده می‌شود. این آتشکده در واقع شامل سه ورودی و خروجی است كه نشانگر نماد رستگاری اصول زرتشت با محور "گفتار نیک ، كردار نیک و اندیشه ی نیک" است. در دو ضلع شمالی و جنوبی این بنا نیز ‪۱۸منفذ مقابل یكدیگر وجود دارد كه نماد "امشاسپندان" یا همان نیروهای یاری رسان اهورامزدا در آیین زرتشتیان است. هم چنین از شکل دوار محراب، وجود آتشدان و باقی ماندن حفره هایی در سقف برای خروج دود برمی آید که این بنا توسط زرتشتیان ساخته شده است (یکی دیگر از دلایلی که احتمال کلیسا بودن این مکان را رد می کند. با نگاهی به نحوه كاربرد مصالح به ویژه استفاده از سنگ، تیر، شیوه ی تاقسازی و قوس های تاق ها می توان به دیرینگی این آتشكده که به آغاز دوره ی 426 ساله ی شاهنشاهی ساسانیان برمی گردد، پی برد. با این همه در زمان دقیق ساخت آتشکده ی مزبور اختلاف است، عده ای قدمت آن را اواخر دوران اشکانی و به حدود 1781 سال پیش می رسانند، گروهی دیگر که اکثریت آرا را در اختیار دارند، این آتشکده را از بناهای اوایل امپراتوری ساسانی دانسته، و دسته ای نیز دیرینگی آن را زیر سوال برده و آن را متعلق به دوران آل بویه می دانند که با توجه به مطالب بیان شده، امکان ساخت چنین آتشکده ای در دوران پس از اسلام و زمان چیرگی تازیان، برای یا به دست پیروان آیینی که در دوران اسلامی رو به خاموشی می رفت، حتی در زمان ایرانیان میهن دوست و دانشمندی مانند آل بویه بسیار دور از واقعیت به نظر می رسد. اما با این همه مدارک و استدلال های تاریخی، جای شگفتی است كه در میان مردم از اسپاخو هم چنان به عنوان كلیسا یاد می‌شود هرچند که باوری عامیانه است و پایه ی علمی و تاریخی ندارد.

هم چنین شایان ذکر است که در اطراف این بنا و دهکده اسپاخو بر روی تپه های مجاور، گذشته از حمامی به همین نام، قبرستانی نیز وجود دارد که از نظر وضع دفن و مقبره سازی با شیوه ی تدفین مسلمانان تفاوت کلی داشته و قبرها به صورت خانوادگی است. این شواهد نشان از وجود زرتشتیان ساکن این منطقه که این بنای عظیم متعلق به آنها بوده، دارد.

شماره ثبت این آتشکده ی دیرین در میان فهرست آثار ملی ایران 31579 می باشد.





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ: