تبلیغات
کلاس توریسم - مطالب دی 1389
 
طبیعت خالص ترین زیارتگاه خداست

جشن های ایران

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
یکشنبه 12 دی 1389-05:35 بعد از ظهر

تهیه کننده: حنانه مفتاح پور


جشن ھای دی ماه
سیرسور
گوش روز از دی ماه برابر با 14 دی در گاھشماری ایرانی
که در این روز ویژه، ھمراه با غذا سیر می » سیرسور « جشنی در گوش روز از دی ماه برگزار می شده است به نام
خوردند یا آن را در میان گوشت نھاده و می پختند و بر این باور داشتند که خوردن این غذاھا زیان ھای دیوھا را دور
می کند.
نیز روز غلبه ی دیوان بر جمشیدشاه و کشته شدن وی در روایت ھای ایرانی، که در شاھنامه ی فردوسی ھم آمده است
که پدیده ی گوشت خواری پس از جمشید رواج پیدا کرده.
در زین الاخبار نیز در این باره آمده است:
...» سنت بر آن بود که در این روز از خوردن چربی خودداری کنند «...
در برھان قاطع نیز می خوانیم:
در این روز فارسیان عید کنند و جشن سازند و در این روز گوشت و سیر برادر پیاز خورند و گویند که خوردن آن «...
ایمن بودن از مس جن است و جن گرفته را از آن دھند. نیک است در این روز فرزند به مکتب دادن پیشه و صنعت
.» آموختن
کوسه گلدی
برگزار می کنند. » کوسه گلدی « در نیمه ی زمستان، چوپانان و دامداران مناطق مرکزی ایران مراسمی به نام
در این مراسم یک نفر نقش کوسه را بازی می کند و لباس قرمز و پوستینی به تن کرده، کلاه ویژه ی قرمز رنگی به سر
می گذارد و تنبک زنان و رقص کنان به در خانه ھای دامداران رفته و با خواندن آواز از صاحب خانه ھا، گردو و بادام
ھدیه می گیرد.
جشن ھای فروردین ماه
زیارت پیر ھریشت
زرتشتیان ایران از سراسر جھان، ھر سال از روز امرداد تا روز خور از ماه فروردین ( 7 تا 11 فروردین) برای
گردھم می آیند. « پیرھریشت » برگزاری آیین ھای دینی و سنتی در زیارتگاه
این زیارتگاه در 15 کیلومتری اردکان یزد، بر دامنه ی کوه ھایی پست واقع شده است.
دلیل اعتقاد زردشتیان به این زیارتگاه، غیب شدن یکی از ندیمگان دختر یزدگرد سوم در این منطقه است.
از ندیمگان دختر یزدگرد سوم شھریار را در خود گرفته است. ،« گوھربانو » آورده اند که این مکان مقدس
گوھربانو در پی تعقیب تازیان پس از حمله ی وحشیانه به ایران از کاروان ھمراھان جدا شده و پس از سرگردانی در
این محل به نیایش خدا می پردازد و ناگھان ناپدید می شود و سال ھا پس از ناپدید شدن بر کودکی گمشده نمایان می شود
و به او می گوید از پدرش بخواھد که بنای پیر ھریشت را بسازد.
نام دارد و نیایش « خیله » در پایین این کوه آھکی سیاه رنگ، ساختمان ھایی به وسیله ی خیراندیشان ساخته شده است که
کنندگان که از راه دور و نزدیک به این مکان می آیند برای چند روزی در این خیله ھا به سر می برند.
بنابر تقویم قدیم زرتشتیان در طول ماه آبان ھر بھدینی می توانست به این جشن گاه رفته و آیین ویژه ی زیارت را بجای
آورد.
را زرتشتیان شریف آباد در 26 فروردین در این زیارتگاه برگزار می کنند. « ھیرومبا » به روایتی جشن آتش افروزی
روایت دیگری ھم از برگزاری جشن و پایکوبی در 18 فروردین خبر می دھد.
بنای زیارتگاه منحصر به یک اتاق و یک پستو است. در قسمتی از کوه، ھمواره آتش روشن است.
در میان اتاق آتشگاھی وجود دارد که بر آن آتش می افروزند
. آبان روز
آبان روز از فروردین ماه برابر با 10 فروردین در گاھشماری ایرانی
جشنی به ھمین نام در این روز انجام می شده. » برھان قاطع « دھم فروردین، نخستین آبان روز سال است و به روایت
از جمله مراسم این جشن آب پاشی به یکدیگر بوده و نوعی انتظار برای بارش باران است.
جشن ھای اردیبھشت ماه
چلمو
آبان روز از اردیبھشت ماه برابر با 10 اردیبھشت در گاھشماری ایرانی
برگزار می شود. » جشن چلمو « یا » جشن چھلم نوروز « در مناطق مرکزی ایران در این روز جشنی به نام
می » شاه خیراله « این جشن در شیراز در کنار حوض ماھی سعدیه برپا می شود و کرمانی ھا در این روز به زیارت
روند.
پختن آش شیر نیز جز مراسم این جشن است.
.
پنجاه بدر
اردیبھشت در گاھشماری ایرانی 19 فروردین روز از اردیبھشت ماه برابر با
در این روز « مراسم باران خواھی » و اقامهی نماز باران در قزوین بر پا میشود و مردم برای برآورده شدن نیتشان در
.آب انبارھا فرو میروند
و جشن و شادمانی در دامان طبیعت، مردم قزوین در روز نوزدھم اردیبھشت نیز به » سیزده نوروز « علاوه بر آیین
میگویند. « پنجاه بِدَر » صحرا میروند و از خدا طلب باران و سر سبزی میكنند كه به آن
این مراسم در محوطهی مصلای راه ری و در میان باغات كھن منطقه از شور و شوق دیگری برخوردار است و انبوه
خانوادهھا با گردھمایی در آن به اقامهی نماز باران، شكرگزاری و شادی و پایكوبی میپردازند و پس از صرف ناھار و
عصرانه شبانگاھان به خانه باز میگردند.
برگزار میکنند. « پنجاه به در » را روز نوزدھم اردیبھشت و با نام « سیزده به در » بسیاری از مردم قزوین آیین
عید در استان قزوین با سیزده به در به پایان نمیرسد و معمولا دید و بازدیدھای عید تا پنجاه روز پس از نوروز در این
استان برقرار است.
از رسمی در بعضی مناطق معتدل ایران سخن میگوید که در ھمین ایام برگزار میشده است و » ابوریحان بیرونی «
مردم انتظار داشتند برخی غلات از قبیل جو را به دست آورند.
برخی اعتقاد دارند چون در این ھنگام کاشت محصول به پایان رسیده بود، مردم برای طلب باران به طبیعت میرفتند.
گرچه علت این رسم که حتما با کشاورزی بیارتباط نبوده، فراموش شده ولی سالمندان قزوین معتقدند در چنین روزی
امام زمان از مصلای این شھر گذر کرده است.
مصلا نام باغی است در جنوب شرقی قزوین که در حال حاضر، در محدوده شھری قرار گرفته است و از آنجا که بنابر
اعتقادات سنتی مردم قزوین، این باغ محل گذر امام زمان بوده است، بسیاری از مردم در روز نوزده اردیبھشت به این
باغ میروند و پنجاه به در خود را در آنجا میگذرانند.
« چله به در » مشابه این رسم تا چند سال پیش در میان زرتشتیان یزد نیز برگزار میشد اما در روز نھم اردیبھشت و به
معروف بود. اما این که میان چله به در یزد و پنجاه به در قزوین ارتباطی بوده یا ھر دو دلیل وجودی مشترکی داشتهاند،
اطلاعی در دست نیست.
تنھا مسالهای که با بررسی جشنھای گوناگون ایرانی نمود مییابد این است که ایرانیان از ھزارهھای دور به ھر بھانهای
جشن برگزار میکردند و جشن نزد آنان نه فقط برای شادمانی بلکه نوعی عبادت نیز بوده و با کار و زندگی آنان گره
خورده بود.
ھر جشنی شادی نیز به ھمراه داشت و شادی برای مردم، و آفریدهی اھورامزدا برای مردمان بود و از این رو، مقدس
به شمار میآمد.
جشن ھای خرداد ماه
عید عروج عیسی مسیح
بیست و پنجم ایار ماه آشوری (= 25 می میلادی) برابر با 4خرداد در گاھشماری ایرانی
نزد آشوریان ایران. » عروس آرایی « یا » کلوسولاقا « ھنگام جشن عروج عیسی مسیح و جشن
در این روز آشوریان بر اساس یک رسم ملی - مذھبی به بیرون از شھر می روند و جشن می گیرند.
در این روز دختران کوچک با پوشیدن لباس عروسی و گرفتن سبدی از آذوقه در دست، میان مردم می گردند و اعاناتی
برای مستمندان جمع آوری می کنند.
است که در آن آمدن زنان با لباس عروسی به میدان جنگ « تیمور لنگ » این کار نمادین، یادآور نبرد میان آشوریان و
باعث تھییج روحیه ی آشوریان و شکست تیمور شد.
گل و گوجه عروس
مانتره سپندروز از خردادماه برابر با 29 خرداد در گاھشماری ایرانی
به ویژه در خراسان که ھمزمان با فرارسیدن به بار نشستن درختان و رسیدن » گل و گوجه عروس « مراسمی به نام
نخستین میوهھای درختی برگزار میشود.
در این مراسم در روزی تعیین شده بین اھالی روستا، میوهھای نوبرانه را ھمراه با سبزی، کاھو، آرد و روغن در سینی
بزرگی چیده و به خانهی نو عروسان میبرند
عیدماه
بیست و ششم نَوروزماه تبری برابر با 29 خرداد در گاھشماری ایرانی
» جشن مردگان « یا » عیدماه « در گاھشماری تبری جشنی به نام » نوروز « پنج روز مانده به سال نو تبری، در 26 ام ماه
به ویژه در میان مردمان سوادکوه مازندران برگزار میشود.
این جشن ھمراه با آتش افروزی بر بلندیھا و بام خانهھا با شادی و بازیھای گروھی برگزار میشود و بسیاری از
جوانان این منطقه میکوشند تا جشن پیوند و آغاز زندگی مشترک خود را در این ھنگام برگزار کنند.
نیز « جشن مردگان » سوادکوه این مراسم با آداب خاصی انجام م یشود، این رسم به « امامزاده حسن » در روستای
پادشاه پیشدادی به خونخواھی پدرش « فریدون » معروف است. بر اساس سنت رایج و باورھای مردم در زما نھای قدیم
ضحاک) را سرنگون م یکند. )« آژی دھاک » شاه « جمشید »
مردم خبر این پیروزی را در شب با آتش زدن بوت هھا به یکدیگر اطلاع می دھند و فردای آن روز با برپایی جشن و
مسابقهی کشتی این پیروزی را گرامی م یدارند.
امروزه نیز اھالی روستاھای اطراف ھمگی به امامزاده حسن می آیند و علاوه بر خیرات کردن برای درگذشتگان خود و
می شوند. در این روز کشتی گیران سوادکوه » کشتی سنتی لوچو « روشن کردن شمع روی مزارشان، تماشاگر مسابقهی
در این محوطه گرد آمده و به مصاف با ھم م یروند. در مناطق جلگه ای جشن مردگان در آرامگاه ھا برگزار می شود.
جشن ھای تیر ماه
نیایش پیر نارستانه
از سپندارمذ روز تا آذر روز از تیرماه برابر با 5 تا 9 تیر در گاھشماری ایرانی
که زرتشتیان ھر ساله به ،« دربید » نام نیایشگاھی است در حدود سی کیلومتری شھر یزد در پشت کوه « پیر نارستانه «
مدت 5 روز برای به جا آوردن مراسم و آداب و رسوم مربوط و با ھم بودن و شادی کردن به این نیایشگاه میروند.
این نیایشگاه در داخل درهای با ژرفای کم جای دارد که از سه طرف آن کوه آن را در برگرفته است. در کنار جایگاه
چشمهای وجود دارد که آب آن از ذخیره کردن بارندگی ارتفاعات پیرامون در استخر آن سوی پیر تامین میشود. در
ای رشد کرده که شاخهھای آن از ساختمان خارج شده و دیدگاه دلنشینی را پدید آورده. « مورد » محل نیایشگاه درخت
است که در ھنگام « شاھزاده اردشیر » بر اساس باورھای مردم، این مکان پناھگاه یکی از شاھزادگان ساسانی به نام
حملهی تازیان برای در امان ماندن به این مکان آمده، بر پایهی این باورھا شاھزاده اردشیر بر شکارچی روشن بینی
نمایان شده و شکارچی بنابه خواست و فرمان شاھزاده اردشیر، بنای پیر نارستانه را بنیان نھاده است.
آتش افروزی و کشتی لوچو
از زامیاد روز از تیرماه برابر با 28 تیر در گاھشماری ایرانی
در » لب چوب « یا » لوچو « در پایان تیرماه (بیشتر آدینه) آیین آتش افروزی بر فراز پشت بامھا و برگزاری کُشتی سنتی
روستای امامزاده حسن سوادکوه و روستای اسپاھی کلا مازندران برگزار میشود.
کشتی لوچو کشتی محلی ویژهی مازندران است. این مسابقات در فصلی که شالیکاران وقت آزاد زیادی دارند برگزار
میشود و جوایز زیادی مانند پشتی و گوسفند به پھلوانان داده میشود.
زیارت پارس بانو
از مھر روز تا ورھرام روز از تیرماه برابر با 16 تا 20 تیر در گاھشماری ایرانی
در 120 کیلومتری شمال « پیربانو » یا « بانوی پارس » ،« پارس بانو « نیایشگاه
غربی یزد 54 )کیلومتری اردکان)، در جنوب عقدا و درون درهای به نام
زرجوع (واقع شده است. )« زرجو »
روستای زرجوع در مسیر یک درهی باریک قرار گرفته و کوهھای اطراف آن
پوشیده از درختان بادام و انجیرکوھی است.
بنای اصلی نیایشگاه که در کنار یک رودخانهی فصلی ساخته شده است، به صورت
شکل گرفته است. « سرو » گنبدی از کاشی کاریھایی به رنگ سبز و با نماد
در دامنهی مجاور نیایشگاه، خیلهھایی ساخته شده تا خانوادهھا در زمان ویژهی زیارت پیر پارس بانو که به مدت 5 روز
ادامه دارد، برای سکونت موقت از آنھا استفاده کنند.
جشن ھای امرداد ماه
عید تادئوس
بیست و نھم جولای برابر با 7امرداد در گاھشماری ایرانی
نخستین کلیسای مسیحیت در ایران است که در منطقهی سرسبز - Tatavoos) تادئوس یا قرهکلیسا (طاطائوس - تاتائوس
و زیبای چالدران در شمال غرب کشور ساخته شده است.
ھر سال عدهی زیادی از ارمنیان ایران و کشورھای ھمسایه، برای بزرگداشت روز ویژهی تادئوس در آنجا گرد ھم می-
آیند.
این مراسم ھر سال بین اول تا ھفتم امرداد ماه برگزار میشود. محوطهی بزرگی در اطراف کلیسا، با چادرھایی
رنگارنگ برپا و تدارک دیده میشود و خانوادهھا در این چادرھا ساکن میشوند. در این روزھا کودکان برای انجام
مراسم غسل تعمید به کلیسا آورده میشوند. مادران، کودکان خود را به دست کشیشھای کلیسای تادئوس میسپارند تا
غسل تعمیدشان دھند.
شب ھنگام نیز ساکنان از چادرھا نیز بیرون میآیند و آتش برپا میکنند. جوانترھا به نشانهی گرمی و دوستی به دور
آتش حلقه میزنند و به زبانھای ارمنی، فارسی و گاه آذری، آوازھایی مخصوص
میخوانند.
بامداد روز مراسم اصلی، ساکنان چادرھا زودتر از ھمیشه بیدار میشوند. گوسفندھای
نذری را قربانی میکنند و گوشت نذری را در بین میھمانان دیگر تادئوس پخش می -
کنند.
در این روز، خواندن دعا و انجام فرایض مذھبی ویژهی ارمنیان در داخل کلیسا انجام
میپذیرد و پس از مراسم مذھبی، تبرک ساختمان کلیسا با آب مقدس، حدود نیمروز
انجام میشود و پس از آن شادی و پایکوبی به مناسبت این روز مقدس آغاز میشود.
تادئوس مسیحی در ھمان سالھای نخستینی که حضرت عیسی به تبلیغ دین میپرداخت، راه ارمنستان را در پیش گرفت.
این حواری مسیح، به نقاط مختلف ارمنستان سفر کرد و به تبلیغ مسیحیت پرداخت. تادئوس قدیس ھمراه عدهای از
کشته شد و با رسمیت یافتن دین مسیح، پیروان این آیین مقبرهایی بر « آرتاز « پیروانش در سال ۴٨ میلادی در ناحیهی
مزار این قدیس برپا کردند که در سدهھای بعدی به زیارتگاه با شکوھی مبدل گشت.
مورخ ارمنی ،« توما آرزرونی » نخستین نشانهای که در متون تاریخی از این زیارتگاه پیدا شده در یکی از نوشتهھای
است که در اواخر سدهی نھم و اوایل سدهی دھم میلادی از دیر تادئوس (طارئوس) قدیس نامبرده است.
جشن فندق
تیر روز از امردادماه برابر با 13 امرداد در گاھشماری ایرانی
در بسیاری از روستاھای استان » جشن فندق چینی « یا » جشن فندق « در نیمهی امرداد ماه جشنی بنام
برگزار میشود. « رودبار شھرستان » قزوین، به ویژه در
ھمه با ھم به مزارع میروند، در ابتدا یک نفر چامهھایی كه ،« جشن انار چینی » در این جشن ھم به مانند
بیشتر به صورت بداھه میباشند میخواند و دیگران نیز با او ھمآواز میشوند و در ھمین حال چیدن فندق
را آغاز میکنند، دوشیزگانی كه تازه نامزد شدهاند برای ھمسران خود از مغز فندق رشتهای به مانند گردنبند، درست
نام دارد، آن را پیش خود نگه میدارند و در فصل زمستان به شوھرانشان ھدیه میدھند. « گلوانه » میكنند که
زیارت پیر نارکی
امرداد در گاھشماری ایرانی 20 تا 16 مھر روز تا ورھرام روز از امردادماه برابر با
نیایشگاه « در 58 کیلومتری باختر شھر یزد بر دامنهی کوه بلندی بنام « پیر نارکی « « دره زنجیر » نزدیک « تجنک
قرار دارد « دره گیگون » .یا در نزدیکی تفت ، از
است « زربانو » یا « ناز بانو » .در باور مردم این مکان پناھگاه عروسی از فرمانروایان پارس به نام
« در ھنگام حملهی تازیان، به کوھی در درهی زنجیر رسیده و خواھان پناه گرفتن در کوه میشود که کوه وی « نازبانو
را پناه نمیدھد، از ھمین روی مردم تا کنون نیز به آن کوه سنگ میزنند او سپس به کوه گیگو ن میرسد، از کوه می -
گذرد و در دامنهی کوه نارکی درخواست یاری از پروردگار میکند ، که کوه وی را در خود پناه میدھد و از آنجا چشمه-
ای روان میشود و بعدھا نازبانو در خواب یک بیابان گرد روشن بین نمایان شده و از او میخواھد که بنای نیایشگاه پیر
.نارکی را بنا کند
چکچکو) مفصل نیست و بیشتر جنبهی گردھمایی ) پیرسبز مراسمی که در نیایشگاه پیر نارکی برگزار میشود مانند
.فرھنگی را دارد
نانی شبیه به پیراشکی )در این مراسم پس از نیایشی کوتاه و پخش کردن نزوراتی چون آش ، آبگوشت و سیروک
.بزرگ)، از دانش آموزان و دانشجویان ممتاز زرتشتی تجلیل شده و جوایزی به آنھا داده میشود
جشن ھای شھریور ماه
جشن انار
از ماراسپند روز شھریورماه برابر با 29 شھریور در گاھشماری ایرانی
در پایان شھریورماه تا آغاز مھرماه در بخش تارم و روستاھای انبوده و رودبار الموت » جشن انارچینی « برگزاری
قزوین که ھمراه با شادی کردن و نواختن دایره و سورنا و دھل انجام می شود و پیش از آن کسی حق چیدن انار ندارد.
انار سنگان و انار انبوده مھم ترین محصولات باغی این منطقه است كه شھرت جھانی دارد و به كشورھای خارجی نیز
صادر می شود.
جشن خزان
دی به آذر روز از شھریورماه برابر با 8 شھریور در گاھشماری ایرانی
در برخی از شھرھای ایران به ویژه شھر دماوند، این جشن از جمله جشن » جشن مُغان « یا » جشن خزان « جشنی به نام
ھای کھنی است که ھمراه با آتش افروزی بر بام خانه ھا و چراغانی کردن و آذین بستن کوچه و خیابان برگزار می شده
است. از جمله مراسم این جشن می توان به سوارکاری نیز اشاره کرد.
انگیزه ی برپایی این جشن، پایان تابستان و آغاز فصل خزان می باشد.
برخی نیز ھنگام برپایی این جشن را در ھجدھم شھریورماه دانسته اند. گویا دو جشن با نام جشن خزان برگزار می شده
که جشن خزان نخستین در روز دی بآذر، برابر روز ھشتم شھریور ماه انجام می شده و جشن خزان دیگر، ھرمزد روز
از مھرماه ، روز اول مھر.
نیز از دو خزان نام می برد : خزان خاصه در ھجدھم شھریور و خزان عامه در دوم مھر. » ابوریحان بیرونی «
درباره ی این جشن می گوید: » خلف تبریزی «
.» خزان روز ھشتم باشد از شھریورماه قدیم و این روز جشن مغان است «
جشن خزان را به روز پانزدھم شھریورماه منسوب می دارد. ،« زین الاخبار » نیز در » گردیزی «
از آخرین کسانی است که در سفرنامه اش از برگزاری این جشن در شھر دماوند در روز ھشتم » جیمز موریه «
شھریورماه یاد کرده است.
جشن ھای مھر ماه
جشن کاشت
در روزھای نخستین مھرماه جشنی به نام « جشن کاشت » « مھاباد » در برخی از شھرھا و روستاھای ایران به ویژه در
.آذربایجان غربی برگزار می شود
بدین گونه که کیسه ھایی از حبوبات و بذرھای مختلف را از شاخه ھای درخت کوچک خشکیده ای آویزان کرده و آن را
.آتش می زنند، کیسه ای را که زودتر از ھمه بسوزد، نمونه ی محصول کشت بیشتر قرار می دھند
ھوشعناتبا
که در روز ھفتم جشن سوکوت برگزار می شود. « ھوشعناتبا » جشنی به نام
در این روز یھودیان ایران به شب زنده داری و دعا و نیایش می پردازند و از آخرین فرصت ھای پیش از صدور حکم
دادگاه الھی برای پاک ساختن کارنامه ی اعمال خویش استفاده می کنند.
شمینی عصرت
در بین یھودیان ایران. » شمونه عسره « یا » شمینی عَصرِت « جشنی در ھشتمین روز از عید سوکوت، به نام
این جشن خود عیدی جداگانه به شمار میآید و مناسبت آن تقدیم قربانی و ھدیه در خانهی خدا برای سلامت ھمگان و دعای
درخواست باران بوده است
سیمحاتورا
که در نھمین روز از عید سکوت برگزار میشود که به آن شادی تورات » سیمحت تورا « یا » سیمحاتورا « جشنی به نام
نیز میگویند.
این جشن به مناسبت به انجام رسیدن قرائت پنج جلد تورات در عرض یک سال برگزار م یشود و در ھمان روز نخستین
بخش از جلد تورات قرائت می شود.
جشن ھای آبان ماه
پاییزانه
است که در گاھشماری گاھنباری نیز ھنگام » جشن میانهی پاییز « یا » پاییزانه « میانهی فصل پاییز ھنگام برگزاری جشنی به نام
بوده است. این گاه در باور سنتی زرتشتیان ھنگامی « آغاز سرما » در اوستا اَیاثرِیمَه) به مانک »( اَیاثرِم « یکی از گاھنبارھا به نام
است که خداوند گیاھان و رستنیھا را آفریده است.
جشن پاییزانه ھنوز در بین مردم کرمانشاه برگزار میشود و از مراسم این جشن میتوان به خواندن دعا و پختن خروس به
شمارگان فرزندان خانواده نام برد.
تیرما سیزه شو
در گاھشماری باستانی تبری، که ھمان جشن تیرگان در مازندران است. » تیرماه سیزه شو « یا » تیرما سیزهشو « جشنی به نام
گالشی جشن
» گالشی جشن « یا » تیرجشن « این روز برابر با سیزدھم تیرماه دَیلمی و روز جشن تیرگان در گیلان است که با نام
شناخته می شود.
جشن ھای آذر ماه
شب چله - شب یلدا
آیین ھای برگزاری جشن شب چله
ایرانیان ھمواره شیفته ی شادی و جشن بوده اند و این جشن ھا را با روشنایی و نور می آراستند. آن ھا خورشید را نماد
نیکی می دانستند و در جشن ھایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد
دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاھد
دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند.
در گذشته، آیین ھایی در این ھنگام برگزار م یشده است که یکی از آن ھا جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع
خورشید تازه متولد شده، بوده است .جشنی که از لازمه ھای آن، حضور کھنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کھنسالی
خورشید در پایان پاییز بوده است، و ھمچنین خوراکی ھای فراوان برای بیداری درازمدت که ھمچون انار و ھندوانه و
سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
از جمله آیین ھای این شب می توان به دورھم نشینی، فراھم کردن تنقلات و آجیل(لرک) و میوه ھای خشک، قصه
گویی، فال حافظ، فال کوزه، و شعرخوانی (بیتو خوانی) اشاره کرد
جشن ھای بھمن ماه
بھار کردی - میانه ی زمستان
جشن میانه ی زمستان و گاھنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن
ھای میانه ی زمستان، بازمانده ای از این گاھنبار ھستند.
ھمچنین آغاز سال نو در تقویم ھای شمال غربی ھندوکش در افغانستان امروزی، آغاز سال نو در تقویم ھای محلی
». وَھار کردی » لرستان، بختیاری و کردستان بنام
در تقویم طبری. « مھرماه » یا « میر ما » و ھمچنین ھنگام جشن مھرگان
پیرشالیار
در اورامان تخت (ھورامان) کردستان و در کنار مرقد پیرشالیار « پیرشالیار » از حدود 5 ام بھمن ماه مراسمی به نام
برگزار می شود که سه روز به درازا می کشد. در این مراسم از باغ پیرشالیار گردوھایی چیده شده و برای اھالی
فرستاده می شود.
آغاز مراسم روز چھارشنبه است. بامداد روز نخست دامداران دام ھای نذری خود را می آورند و قربانی می کنند،
یا « آش جو » ، گوشت قربانی در بین مردم تقسیم می شود و مقداری دیگر از گوشت ھا برای تھیه ی غذای دسته جمعی
به داخل خانه ی پیر برده می شود. « ھولوشینه تشی »
نیمروز روز دوم گروه ھای دف زن خود را آماده کرده و شروع به دف زنی می کنند .نوجوانان، جوانان و پیران دست
در دست ھم زنجیره ای بزرگ تشکیل داده و رقص دسته جمعی را آغاز می کنند و با حرکتی نمادین ھمبستگی ھمیشگی
خود را به نمایش می گذارند. در ھنگام رقص، افرادی نیز قصیده ھایی از بر می خوانند و گروه بزرگ رقص ھم لفظ
را زمزمه می کنند. در این سه روز مردم ھورامان تخت تمام کارھای خود را تعطیل کرده و فقط وقتشان را « جلاله لله »
در این جشن باستانی صرف می کنند.
درروز پایانی نیز مردم تا شب به رقص می پردازند و ساعاتی از شب را نیز در خانه ی پیرشالیار می گذرانند، که به
گفته می شود. در این شب سخنرانان به سخنرانی درمورد پیر شالیار و بحث « شه وونیشتی » این شب، شب نشست یا
ھای مذھبی و عرفانی می پردازند. بعد از آن سرودی یا قصیده ای خوانده می شود وپایان جلسه با دعا ختم می شود.
پیرشالیار کیست ؟
پیرشالیار فرزند جاماسب، یکی از رھبران و مُغان آیین زرتشت بوده که در اورامان می زیسته است، وی مردی دانا و
آگاه با طبعی روان بود.
معرفت پیرشھریار) به لجھه ی کردی اورامی به نظم درآورده است )« مارفه تو پیرشالیار » این مغ کتابی را به نام
مشتمل بر امثال و حکم و پند و اندرز با ذکر نکاتی چند از آداب و رسوم آیین باستانی و تاکید و توصیه در جھت حفظ و
نگھداری آن.
نسخه ی این کتاب اکنون کمیاب است و فقط عبارات و ابیاتی از آن را برخی از مردم آن سامان از بر دارند و در
مواردی به جای ضرب المثل به کار می برند.
جشن ھای اسفند ماه
آبسالان
». اسفندی » و ھدیه به زنان در نیاسر كاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش » اسفندی « جشن
آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و كاشان.
آفتاب در برج ماھی.( )« آفتو به حوت » در فراھان معروف به
به مناسبت روان شدن جویبارھا و طلیعه بھار. خجستگی » جشن روباه « یا » بھارجشن « یا » آبسالان « ھمچنین جشن
و فشار آب ھا در پیوند است(. « آبشار » با « آبسالان » دیدار روباه. (واژه ی
در متون كھن، ھنگام این جشن به گونه ھای مختلفی آمده است كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونی ھا ناشی از محاسبه
ی زمان با تقویم ھای گوناگون و كبیسه گیری ھای متنوع بوده است.
». كوسه برنشین « یا « كوسه سواری » ھمچنین روز جشنی به نام
مراسم نمایشی خنده آور كه توسط مردی كوسه رو كه بر درازگوشی سوار بوده برگزار می شده است. كوسه خود را باد
می زده و مردم به او آب می پاشیده اند.
پای بران
در زنجان که در شامگاه آخرین روز از سال برگزار می شود. « پای بَران » مراسمی به نام
سینی مسی حاوی برنج پخته، بورانی و غذاھای تدارک دیده ) « پای » در این مراسم خانواده ھا برای وابستگان خویش
ھدایایی از صاحب خانه دریافت می کند. ،« پای » شده برای عید و مقداری پارچه یا پوشاک) می فرستند و فرد برنده ی
اوشیدر جشن
به « ھَمَسْپَث مَئیدَیه » در اوستایی « ھَمَسْپَت مَدَم » برابر با زمان گاھنباری بنام « پایان زمستان » یا جشن « اوشیدر » جشن
معنی برابری شب و روز یا برابری سرما و گرما.
در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت که در این روز مردمان، دختری را بر شتری « اوشیدر » ھمچنین ھنگام جشن
آذین شده می نشانند و ھمراه با شادی و سرود او را برای آب تنی به دریاچه ی ھامون می برند.
گرامیداشت درگذشتگان در سُغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون.
در خمین، ھمراه با بردن علف ھای صحرایی به خانه و روشن كردن چراغی در ھمه ی اتاق ھا. « علفه » جشن
ھمچنین آتش افروزی بر فراز بام ھا در بسیاری از نقاط ایران، در شامگاه آخرین روز سال.
منابع
راھنمای زمان جشن ھا و گرھمایی ھای ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
تاریخ نوروز و گاھشماری ایران - عبدالعظیم رضایی
جشن ھای ایرانی - پرویز رجبی
فرھنگ دھخدا - علی اکبر دھخدا
فرھنگ برھان قاطع - محمد حسین بن خلف تبریزی
و روزنامه ھا و تارنماھای گوناگون


خانه مشروطه ی اصفهان

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 4 دی 1389-10:45 بعد از ظهر

تهیه کننده : کاملیا کاویان

خانه مشروطه اصفھان خانھای است با معماری چشم نوازومتعلق به عصر
قاجار كه متعلق به رھبر سیاسی اصفھان در عصر مشروطه یعنی حاج آقا نور
لله نجفی اصفھانی بوده است. 100 سال پیش در این مكان علما آزادیخواھان
رجال سیاسی و فرھنگی و مردم اصفھان گرد ھم می آمدند تا درباره مشروطیت
و حكومت غیر مستبدانه و امور مدنی خود مشورت كنند.
این خانه متعلق به محل زندگی و متعلق به آیت لله حاج آقا نورلله نجفی اصفھانی
می باشد كه رییس علما و آزادیخواھان اصفھان و بختیاری در
آن دوره بوده است.
از جاذبه ھای این خانه می توان به معماری تاریخی و چشم نواز آن اشاره كرد .
این خانه از دو شاه نشین در شمال و جنوب و دو حیاط اندرونی و بیرونی و نیز
دوازده تشكیل شده است.
اتاق ھفت دری كه از زیباترین اتاقھای ایرانی است و از دو طرف دارای شیشه –
كاری می باشد.این شیشه كاریھا بر روی ھفت لنگه در كه به آن اُرسی گفته
می شده قرار گرفته اند كه در زمان تابش آفتاب محیطی بسیار زیبا را در اُتاق
بوجود می آورند.
از ترمینال كاوه:
ترمینال كاوه- میدان شھدا- دروازه دولت- چھارراه شكر شكن- خیابان
نشاط
از ترمینال صفه:
ترمینال صفه- میدان آزادی –میدان احمد آباد –چھار راه شكر شكن –
خیابان نشاط
در سال 1278 قمری پنجمین فرزند آیت لله محمد باقر نجفی اصفھانی دیده
به جھان گشود و نام وی را محمد مھدی گذاشتند.
پدر بزرگ وی آیت لله شیخ محمد تقی رازی اصفھانی و جد مادری وی مرحوم
آیت لله شیخ محمد جعفر كاشف الغطا نجفی بوده است.وی در سال 1295 قمری
برای ادامه تحصیل به عراق رفت و در شمار شاگردان حضرت آیت لله العظمی –
میرزا محمد حسن شیرازی قرار گرفت.
وی در جوار اساتیدی چون حضرات عظام میرزا حسن شیرازی – میرزا حبیب
لله رشتی - محمد طه نجف – سید نصرالدین كاظمی –میرزا حسن ابن میرزا خلیل
تھرانی و سید محمد كاظم طباطبایی یزدی كسب علم كرد.
در سال 1326 شمسی محمد علی شاه قاجار
به رویارویی با مجلس پرداخت.
حاج آقا نورلله نیرو ھای مردمی را مسلح
كرد تا در صورت لزوم به یاری آیین حق
بشتابند.ایشان حدود پنجاه ھزار نفر از مردم
را در تخت پولاد گرد ھم آورد و در این اقدام
انجمنھای گوناگون محلی در چھل ستون چادر
بر افراشته و خواستار بر كناری شاه شدند .
ولی متاسفانه مشروطه خواھان پایتخت از
چنین نیرویی بی بھره بودند و محمد علی
شاه توانست با به توپ بستن مجلس بساط
مشروطیت را بر چیند.
با توجه به رھنمودھای حاج آقا نور لله
رزمندگان عشایر به جانب تھران رفتند و با
پیوستن به نیروھای آزادیخواه محمد علی
شاه را از تخت قدرت به زیر كشیدند.
بعد از این كه رضا شاه به حكومت رسید رھبران مذھبی خواستار كاھش قدرت
رضا خان و نظارت بیشتر مجتھدان به قوای سه گانه شدند .رضا خان كه در بند
تدبیر فقید ھوشمند اصفھان گرفتار آمده بود آخرین راه نجات خود را به از سر
راه برداشتن ایشان دید .بدین ترتیب كه ھنگامیكه حاج آقا نور لله در بستر
بیماری بود توسط شخصی كه از عوامل پلید دربار بود در حالی لباس پزشكی
به تن داشت با تزریق سم باعث مسمومیت این روحانی مبارز شد.
سرانجام در بامداد اول رجب سال 1346 قمری به دستور رضا شاه به زندگی
خاكی اش پایان داد.
خصال الشیعه
شرح حال مرحوم شیخ محمد حسین
مكالمات مقیم ومسافر
فواید مشروطه
تقریط بر كتب الحق القایم بالحق
این خانه در مرداد ماه سال 1387 با حضور مشاور مقام
معظم رھبری دكتر حداد عادل افتتاح شده است.


پدیده گلفشان

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 4 دی 1389-10:37 بعد از ظهر

تھیه کننده: ھنگامه کرمی



گل فشان ھا، جاذبه ای ژئوتوریسمی

گل فشان از جمله پدید هھای جالب توجه در منطقه ساحلی خزر و دریای عمان
ھستند. ھر چند در نقاط دیگر دنیا نیز وجود دارد اما ھمبستگی این عارضه زمین
شناسی با منابع نفت و گاز آن را به پدید های جذاب در این دو حوضه تبدیل كرده
است. در كل تعداد گ لفشان ھای زمین بیش از 800 عدد نیست كه بیش از نیمی
از آنھا در اطراف این دو دریا قرار گرفته، بویژه تعدادی از آن در حوزه خزر در منطقه
جمھوری آذربایجان واقع شده است.
كارشناسان زمین شناسی و گردشگری بر این باورند كه در مورد گل فشان ھای
شمال و جنوب كشور تاكنون مطالعات سیستماتیك و ارزنده ای انجام نشده و از
آنجایی كه این پدیده از ارزش اقتصادی و گردشگری بسیار خوبی برخوردار است،
پیشنھاد می كنند تا این طرح به عنوان یكی از جدی ترین طرح ھا و برنامه ھای
مطالعات زمین شناسی دریایی ھمگام با گشایش انستیتوی زمین شناسی
دریایی در ایران مورد توجه قرار گیرد. داریوش ھوشمند یكی از كارشناسان زمین
شناسی استان سیستان و بلوچستان ایجاد زمین هھای رفاھی و امكانات اقامتی را
از مھمترین مسائل در شناساندن این پدیده م یداند و یادآور می شود: ھنوز بر روی
جنبه ای گردشگری منطقه از دیدگاه زمین شناسی كار چندانی صورت نگرفته است
و بدیھی است كه استفاده كاربردی از منابع گ لفشان به عنوان سرمایه ملی به
نفع ملت و كشور خواھد بود. ھفت گل فشان در منطقه چابھار وجود دارد كه
بزرگترین آنھا در جاده كھیر به تنگ واقع است، فرمانداری این شھر برای شناساندن
ھرچه بھتر این پدیده زیبا به مردم كشورمان و جذب دوستداران طبیعت و
گردشگرانی كه به این منطقه سفر می كنند، به احداث جاده آسفالته، توقفگاه
دارای سایه بان با سروی سھای بھداشتی، ھمچنین مخازن آب آشامیدنی و
فروشگاه برای ارائه مواد غذایی اقدام كرده است. منطقه آزاد چابھار نیز با برگزاری
تورھای مختلف، شناساندن گ لفشان نادر این منطقه را در دستور كار خود قرار داده
است. نكته حایز اھمیت در خصوص گ لفشان ھای منطقه بلوچستان این است كه
با وجود ویژگ یھای منحصر به فرد و بكری كه این پدیده خدادادی دارد و نسبت به
بسیاری از نمونه ھای مشابه خود در كشورھای آمریكای مركزی دارای ویژگی ھای
بھتری است متأسفانه بھره برداری لازم و بھینه از آن نشده است و انتظار م یرود با
توجه به مسئولان محلی و كشوری، اتخاذ تدابیر و ایجاد تسھیلات لازم در این
زمینه، بتوان به نحوی شایسته این پدید هھای جذاب را به عنوان جاذبه ھای بكر
گردشگری منطقه بلوچستان به ھموطنان و جھانیان معرفی كرد
(Mud Volcanics) گل فشان
500 متر از - گل فشان اغلب به شكل مخروطی بوده و از ارتفاع 2 متر تا حداكثر 400
اطراف خود و با قاعد های به قطر 20 متر تا حداكثر 3500 متر می باشد. این گل
فشان ھا تپه ای و دایره ای شكل ھستند كه دارای یك دھانه اصلی و چند دھانه
كوچكتر جانبی است، دھانه اصلی معمولاً در وسط گل فشان واقع شده و كاسه ای
یا تیغی شكل است و دھانه ھای جانبی، ثابت و دائمی نیستند.گاھی گل فشان ھا
فاقد انفجار بوده و برخی دائمی نبوده و بصورت دور های و چشمه ھای نبض دار
فعالیت دارند و از این حیث به آت شفشان ھا شباھت داشته كه به مراتب كوچكتر از
آنھا ھستند و خطر چندانی ندارند. فوارة گ لفشان فواره آب و بخار و گل م یباشد
كه بوسیله گازھای ولكانیك به سطح زمین رانده می شوند و در زمان انفجار
گل فشان از دھانه جریانی از گل و گاز به بیرون پرتاب می شود. ھمین پدیده می
تواند بوسیله گازھای نفتی در حال فرار صورت گیرد. گاھی نیز به توده ھای
مخروطی گلی اطلاق شده است كه بیرونزدگی آنھا حاصل آبگیری لایه ھای رسی
باشد. گل فشان ھا بی شباھت به گنبدھای نمكی نیستند و گاھی ھمراه آنھا
دیده می شوند و شاید بتوان آنھا را گنبدھای رسی نامید. نحوه عملكرد بدین صورت
است كه لایه ھای رسی بوسیله آب و گاز شارژ شده و ایجاد یك تنش عمودی از
پایین به بالا م یكند. این تنش زمانی كه بتواند به فشار لیتوساتیك غلبه كند در
طبقات بالایی ایجاد كمانش، و اگر فشار زیاد باشد آنھا را بریده وگاھی با صدای
انفجارگونه به سطح زمین می رسند و ایجاد مخروط گ لفشان را م ینمایند. معمولاً
این پدیده بیشتر در مناطقی اتفاق می افتد كه طبقات ھنوز تحت تراكم قرار داشته
و ردیف ھای ضخیم و ضعیف رسوبات تخریبی ترشیاری وجود دارد.زمین شناسان در
مورد زایش یك گ لفشان (لحظه تولد آن در اعماق زمین) چندان متفق القول نیستند.
برخی آن را پیامد روندھای خاص زمین شناسی می دانند و عده ای آن را به عوامل
دیگری نظیر وقوع زمین لزره و تغییرات فشار لایه ھای مرتبط می دانند اما ھمگی آنھا
در یك نكته متفق القولند كه عامل اصل بالا آورنده گل فشان به سطح زمین گازھای
موجود در تله ھای نفتی اعماق زمین ھستند و نیز این نكته كه گل فشان ھا در
10- مناطق دارای رسوبات جوان (جوان درمقیاس زمی نشناسی یعنی حدود 20
میلیون سال !!) و در نقاط ضعیت " مثلاً امتداد گسل ھا " بوجود آمده و به سطح
زمین می رسند.گل فشان، مخروطی در سطوح زمین یا كف دریا ایجاد م یكنند .
گاھی می توان قطعات سنگی با قطر 1 تا 2 متر را در مواد پرتابی یافت. دودكش
لوله باریك و یا نسبت ا عریض گل فشان به سمت پایین شبیه قیف برگشته است كه
از حوضچه پایین (درون زمین) تغذیه م یكند. حوضچه گل فشان دره ای حاوی
گل فشان ھای متعدد م یباشد.زمانی كه سه بخش سازنده گ لفشان آب، گاز و
نفت شروع به تراكم نماید، به علت تحرك بیشتر گاز و آب خیلی سریع به ھسته
گسل ھجوم می آورد. آب سنگ ھای ھسته چین را نرم كرده و بر اثر نفوذ گاز آب به
سمت بالا حركت كرده و از قسمت بالایی ساختمان ھای دیاپیری به صورت
چشمه ھای گاز خارج می شود.اگر ھم گاز زیاد باشد امكان خارج شدن، به بیرون
نداشته و در ھسته به مقادیر زیادی تراكم م ییابد به ھمین علت فشار حاصل در
ھسته چین به مقدار خیلی زیاد بالا می رود. بر اثر انفجار گاز نیروی كششی حاصل
می شود. فوران قوی باعث خروج مواد به سمت بیرون شده و قطعه سنگ ھای
ھسته و بخش ھای مجاور در اثر انفجار به بیرون می ریزد.در اغلب گل فشان ھا
انفجار با به وجود آمدن شعله گاز تا ارتفاع 300 متر و یا بیشتر ھمراه بوده و با
زبانه ھای گل ھمراه ھستند.
گازھای متصاعد در گل فشان ھا اختلافی با ذخایر نفتی ھمراھشان نداشته و
شامل تركیبات زیر است:
% 4 بین 85 تا 89 CH
% 2 حداكثر تا 10 Co
Co 2N
گل فشان ھای فعال سیستان و بلوچستان
در جنوب شرق ایران 20 گل فشان وجود دارد كه 5 مورد آنھا بین بندر جاسك و
میناب، 9 مورد بین چابھار و بندر جاسك و 6 مورد دیگر ھم بین چابھار و مرز ایران و
پاكستان بویژه شمال خلیج گواتر قرار گرفته است. مھمترین این گ لفشان ھا در 95
كیلومتری غرب بندر كنارك و در دشت كھیر نرسیده به روستای تنگ در زمینی
مسطح واقع شده و دارای سه تپه كوچك گ لفشان است كه یكی از آنھا شبیه
آتشفشان و در حال حاضر فعال است و بقیه آنھا نیز از چند سال قبل به صورت
غیرفعال درآمد هاند . در بلندای این تپ هھا، دھان هھایی به قطر چند سانتی متر وجود
دارد و از دھانه گل فشان كه در حال حاضر فعال است، به طور متناوب گل
خاكستری رنگ خارج شده و به سوی دامنه ھا سرازیر می شود. دوره تناوب این
پدیده نادر و زیبا ده تا پانزده دقیقه است كه این عمل با لرزش خاك ھمراه است و
گاھی به ھنگام خروج گل، صدایی ھمانند شلیك تفنگ از آن به گوش
می رسد.گل فشان ھای ایران بیشتر در جلگ ه ساحلی دریای عمان بخصوص
بلوچستان جنوبی تمركز دارند و بیشتر آنھا در حال حاضر فعالند، اما فعالیت آنھا در
فصول مختلف از سالی به سال دیگر تغییر پیدا م یكند. این پدیده بطور عمده در
فصول پرباران از جاذبه ھای نادر و دیدنی استان به شمار می رود. گل فشان ھا در
میان بومیان ساكن استان سیستان و بلوچستان و ھرمزگان به صورتھای مختلفی
تلفظ می شود. مردم منطقه گواتر، جلگه دشتیاری و شرق بلوچستان گ لفشان را
به لھجه محلی بوتن واھالی چابھار، كھیر و زرآباد آن را گل پاشان و ناپك به معنای
ناف زمین یا ناف دریا می نامند و در بین ساكنان شرق استان ھرمزگان نیز به آب
باد معروف است.
کوه گل افشان (چشمه گل افشان بندر تنگ؛ چابھار)
یکی از دیدنی ھای حیرت انگیز شھرستان چابھار، کوه ھای گِل افشان آن است
که مھم ترین آنھا در نقطه ای نزدیک به کُنارک به نام بندر تَنگ قرار دارد. کوه گل
افشان بندر تنگ با ارتفاع تقریبی 100 متر و قطر قاعده کمی بیش از 100 متر در
فاصله حدود 100 کیلومتری شھرستان چابھار قرار دارد. اطراف این کوه را بیابانی
وسیع فرا گرفته که ظاھرا این بیابان نیز ھمچون خود کوه ماحصل اتفاقاتی درون
زمین است. اطراف کوه به فاصله حدود 200 متر از کوه، چاله ای به عمق حدود 2
متر ایجاد شده که برای رسیدن به کوه باید وارد این چاله شد.
کوه گل افشان بندر تنگ؛ چابھار
بالا رفتن از کوه اگر فصل بارندگی نباشد؛ تقریبا راحت است. در بالاترین نقطه کوه
چاله ای به قطر کمتر از یک متر و به عمق حدود نیم متر وجود دارد که با گل
پوشیده شده است. در فواصل زمانی حدود یک دقیقه، مقداری گل با صدای خاصی
شبیه به ترکیدن یک حباب، از چاله خارج و به اطراف پراکنده می شود. احتمالا تمام
این کوه در طول سالیان دراز بر اثر فعالیت این چشمه ایجاد شده باشد. در کنار این
کوه، دو کوه کم ارتفاع دیگر وجود دارد که به نظر می رسد زمانی آنھا نیز گل
افشان بوده اند.
دھانه کوه گل افشان بندر تنگ؛ چابھار
نظرھای گوناگونی در مورد علت وجود این چشمه ھا ذکر شده که آنوبانینی
محتمل ترین آنھا را بیان می نماید. به علت نزدیکی زیاد این منطقه به اقیانوس ھند
و ھمچنین شکل خاص پوسته زمین در این ناحیه، پوسته اقیانوس با شیب بسیار
تندی در زیر این منطقه به داخل زمین فرو می رود كه باعث به وجود آمدن
فشارھای زیادی به پوسته زمین می گردد. فشار به وجود آمده باعث خروج آب و به
ھمراه آن گل و لای می شود. این عامل یكی از علت ھای بوجود آمدن گل افشان
ھا و چشمه ھای آب معدنی فراوان در این منطقه به حساب می آید.
سرد بودن گل و عدم وجود بخار به ھمراه آن تاییدی بر صحت ادعای ذکر شده
است. زیرا در مناطقی که پدیده ھای مشابھی به علت گرمای زمین و فعالیت ھای
آتشفشانی رخ می دھد، خروج آب گرم به ھمراه بخار طبیعی تر است.


عید ماه یا عید مردگان در مازندران

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 4 دی 1389-10:33 بعد از ظهر

تهیه کننده: صدیقه مكاری امیری

همه ساله دربخشهای مرکزی مازندران (آمل، بابل، قائمشهر) جشنی
که با برگزاری « مَردگان » یا جشن « مَردگون عید » برگزار میشود بنام
همراه است و نیرومندی تیم های کشتی مازندران « لوچو » کشتی باستانی
را باید در همین کشتی باستانی جستجو کرد.
در مازنی یعنی چوب و "(Chu) لوچو به معنی لبه چوب است چون "چو
یعنی لب . این چوب را در گوشه زمین نبرد می کاشتند و "(LU) "لو
گوسفند یا پیشکشی مانند صنایع دستی فرش پارچه و.. بدان می بستند.
پهلوان پیروز پس از پایان چوب را بر دوش می گیرد و کنار زمین
دوری می زد.

اغلب ساآنان روستاهای مازندران آه اصرار عجیبی بر برپایی این
مراسم و شرآت درآن دارند، درباره سابقه برقراری این مراسم و
فلسفه اش چیزی نمی دانند. اما منابعی آه در این باره وجود دارد،
به ما می گوید آه این سنت از جمله آیین های آهن و اسطوره ای
مازندران است، آه ریشه در باورها و اعتقادات مردم عصر پیشین
دارد.
نامگذاری این جشن دلیل جالبی دارد که با پنج روز آخر سال
گاهشماری جلالی که پنجه نامیده می شد پیوند دارد.( سال ٣١ هجری
شروع تقویم تبری در مازندران است آه همزمان با شكست یزدگرد سوم
پادشاه ساسانی و برافراشته شدن پرچم استقلال توسط "گیل جاماسبی"
حاآم طبرستان می باشد.تا پیش از رضا شاه ماه های 31 روزه وجود
نداشت و پیدایش ماه های 31 روزه الگوبرداری شده از اروپا ضربه
مهلکی به تاریخ برگزاری جشن های باستانی زده است!) در گاهشماری
تبری چون 6 ساعت آخر سال به شمار نمی آمد به جای آنکه مانند الان
هر چهار سال یک اسفند ماه 30 روزه داشته باشیم همه اسفند ها 29
روزه بودند. در نتیجه هر چهار سال گاهشماری یک روز جابجا می شد.
به همین دلیل گاهشماری مازنی چرخیده است و اکنون فروردین ماه
تبری در دوم امرداد ماه جای دارد. پنج روز پیش از آن که پنجه
تبری است از 26 نوروز ماه تبری برابر با 28 تیرماه است. در نتیجه
چون این 5 روز از فروهر نیاکان و مردگان یادی می شود نخستین روز
آن عید مردگان نام دارد.(ماه آخر تبری نوروزماه نام
دارد)(گاهشماری تبری به علت کشتار اخترشناسان تبری پس از یورش
مغول در جای خود ایستاد و دیگر نچرخید!)
در گاهشماری تبری در راستای همراهی با دیگر بخشهای ایران ماه
هشتم از 6 فروردین همزمان با زادروز زرتشت آغاز می شود و پنج روز
آغاز سال خورشیدی را که پتک می گویند میان ماه هفتم و هشتم تبری
جای دارد. (به نوعی رازآمیز در گاهشماری مازنی دو پنجه وجود
دارد! که یکی از آنها در شمار همان پنج روز آخر نوروزماه یعنی
درون "آخرین ماه تبری" جای دارد که همان جشن مردگان است.)

بنا به باور رایج ، در روزگار باستان، فریدون، شاه پیشدادی به
انتقام خونخواهی جمشید، ضحاك را شكست داد و در آوه های دماوند
زندانی آرد. مردم این پیروزی را در شب 26 عید ماه با آتش زدن
بوته ها در بلندی های البرز به یكدیگر اطلاع دادند. فردای آن روز
با بر پایی آشتی لوچو، این پیروزی را جشن گرفتند. اهالی با روشن
آردن شمع آنار چشمه ها و روی قبر ها، و تمیز آردن آرامگاه ها آه
به " آستانه تراشی" معروف است، با اطعام و خیرات و تشكیل
بازارهای محلی و برپایی لوچو آن را گرامی می دارند.جشن مزبور را
به برآت بخشی، رویش و آشاورزی نیز نسبت داده اندو آن را نماد
رستاخیز حیات و نباتات می دانند. می گویند در روزگار قدیم، مردم
با آتش زدن بوته ها در بلندی ها، پیروزی فریدون بر ضحاك را جشن
گرفتند. این پیروزی نماد چیرگی خیر بر شر بود. لوچو نیز نماد
پهلوانی و دلاوری و پیروزی است.



رقص در عشایر

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 4 دی 1389-10:24 بعد از ظهر

تنظیم كننده:  هدیه علایی نسب


یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین  مطرح است  که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش،  رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی  است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد .  رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت  قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند  . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل  دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم  می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ  تمامی عشایر  به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند . در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد : 1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها  دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به  جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند . 2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است. 3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها  نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان  افراد ایل پرورش می دهد . 3) جنبه های عرفانی رقص: یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است .  از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود می گیرد . 4) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد . 5 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی  انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند . 6) جنبه ی رقابت رقص : در  رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد . 7 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید . 8 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص  و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل 9 ) جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است 10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت  یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا" نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد  حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند . 11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد . اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران : رقص در ایل بختیاری : رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است. از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود . از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری  رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند . ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود . از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام  «  خُوس »  یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان ( توشمالان در میان بختیاری ها ) و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا" بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایل بختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال »  و چهارلنگان به آنها   « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند . در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :  رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل ،اتحاد ،همدلی و  هماهنگی اعضای   طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم . حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل ، ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد . چوب بازی که معمولا" مردان در آن شرکت می کنند ، نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .  موسیقی و رقص در ایل بویراحمد : ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند . کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن ( تخت قاپو ) و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده  و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا" بویر احمدی ها به شکلی حماسی  درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد . بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس »  می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود . در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد . رقص در ایل  قشقایی : ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا" در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا" مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel   می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی  نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه ی قشقایی را دو چندان می کند . همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر  ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی ( رقص ) را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند . علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است .  بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور، سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است .کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانه ای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند.


آن خردمند دیگر

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 4 دی 1389-09:29 قبل از ظهر

تهیه کننده: امیر کفاش


برگرفته از کتاب آن خردمند دیگر، اثر هنری وان دایک،
ترجمه حسین الهی قمشه ای، انتشارات روزنه



در آن روز گاران که هرود بر اور شلیم فر مانروایی دا شت و اگو ستوس
سرور ب سیاری از پاد شاهان بود، در شهر اکبا تان مردی به نام
اردوان زندگی می کرد. وی بر اساس پیش گویی پیشینیان و دانایانی
بود که به اسرار آسمان ها اشراف داشتند، بر این عقیده بود که
" ستاره ای از خا ندان یع قوب خوا هد درخ شید و شهریاری از د یار
ا سرائیل بر خوا هد خا ست." و ط بق م تون ع بری و قدیمی ن یز به
ا ین که، م سیح مو عود به دن یا خوا هد آ مد، ای مان دا شت. اردوان به
همراه سه دوستش از طایفه ی مغان یعنی کاسپار، ملکیور و بالتازار
که در سرزمین بابلیون سکونت داشتند، با رصد ستارگان دریافت که
تولد کودک در همان سال رخ خواهد داد. اردوان باید ده روز پس از
مشاهده ی ظهور یک ستاره ی نو به سمت آنها می رفت تا از آنجا به
بیت الحم و به دیدار کودک بشتابند.
اردوان تمام دارای یاش را فروخته بود و سه جواهر ؛ یک زمرد(سبز)،
یک مروارید( سپید) و یک یاقوت(قرمز) خر یده بود. 1 از اکبا تان با
سریع ترین اسبش به سمت سه مغ در بابل حرکت کرد و عبور از کوههای
زاگرس را آغاز کرد. از تندیس داریوش که گام بر اندام دشمنان خود
نهاده بود و بر پرتگاه های بلند جاودانه بر آن نقش بسته بود گذر
کرد. شهر چالا، رود جیندس، تیسفون و رود فرات را پشت سر گذاشت تا
شام روز د هم به دیوار های شک ست هی با بل ر سید و تن ها سه ساعت تا
معبد هفت فلک که سه مغ در آنجا به انتظارش بودند راه بود. بدون
درنگ به سوی آن ها شتافت اما...
در راه به مردی بر خورد که در ک نار جاده اف تاده بود، ف قر و
بی جانی در ظاهرش مشخص بود و از یهودیانی بود که در اطراف بابل
زندگی می کردند. ساعتی درنگ برای اردوان به مفهوم بازماندن از
کاروان سه مغ بود و رها کردن مرد بیمار به مرگ او می انجامید.
برای او آب فراهم کرد و از گیاه های شفابخش خودش برای او دارویی
درست کرد و او را تا بازگشت رمق به جانش مراقبت کرد، وضعیت خود
را برای او شرح داد و از آنچه نان و شراب داشت برای بیمار گذاشت
و با شتاب به سمت معبد هفت فلک به راه افتاد. ولی وقتی به ایوان 
های ه فت ف لک ر سید ن شانی از کاروان و م غان ن بود. تن ها ت که از
پاپیروس که چنین حکایت می کرد؛ "ما برای یافتن پادشاه می رویم،
ما را در کویر دنبال کن." و اردوان مجبور شد تا برای ادامه
مسیر زمرد را بفروشد و تنها به مسیر ادامه دهد. بالاخره...
به بیت الحم رسید، و آن سومین روز بود از زمانی که سه مغ، مریم
و آن پادشاه کودک را ملاقات کرده بودند. خیابان های دهکده به نظر
م تروک می آ مد، از ج لوی کل به ای گذ شت که مادری در آن کودکش را
آرام می کرد. به خانه وارد شد و پس از آشنایی در مورد مغان از
زن پر سید. اردوان دریا فت که آن ها سه روز پیش به خدمت یو سف
نا صری، مریم و م سیح ر سیده ا ند. ا ما ناگ هان ناپد ید شده ا ند به
همان گونه که ناگهانی در این قریه ظهور یافته بودند. مرد ناصری
به ه مراه ب چه و مادرش ه مان شب مخفیا نه گریخ ته بود و شایع شده
بود که به مصر رفته اند. در حال گوش کردن به حرف های زن بود که
صدای سربازان و شیون مادران و چاک چاک شم شیرها به گوش ر سید.
سربازان هرود بودند که بچه ها را می کشتند. اردوان در آستانه ی
در کلبه ایستاد و به سرکرده ی سربازان گفت:"من در این مکان تنها
هستم" و با دادن قطعه ی یاقوت از او خواست تا او را در آن آرامش
و تنهایی رها کنند. افسر با گرفتن یاقوت از خانه دور شد.
اردوان در ج ستجوی خانواده ی ب یت الح می، به شهرهای پر ازد حام
مصر سر زد. کاهنی عبری را در اسکندریه ملاقات کرد که از مسیحای
مو عود سخن می گ فت. از م کانی به م کان دی گر سفر می کرد. از
کشورهایی دیدن کرد که قحطی و خشکسالی آن ها را در هم شکسته بود
و شهر هایی که وبا و طاعون بر آن یورش آورده بود. با مظلومان و
مبتلایانی که که در ظلمت زندان های زیر زمینی محبوس بودند دیدار
می کرد.
هرچ ند آن کس را نیا فت که او را ستایش و پر ستش ک ند، ا ما ب سیار
مردمی را یافت که نیازمند یاری او بودند.
سی و سه سال از ز ندگی اردوان بدین ا حوال سپری شد و او خ سته و
فرسوده همچنان به دنبال شهریار خویش بود. باز به اورشلیم آمده
بود و در زمان جشن آزادی یهودیان به عده ای از سیاحان برخورد که
عازم منط قه ای ب یرون ح صار شهر بود ند که در آن جا قرار بود دو
راهزن معروف و شخصی به نام عیسی ناصری را به صلیب بکشند. شنیدن
نام عیسی قلب خسته ی اردوان را در حیرت و شگفتی فرو برد. با خود
اندیشید که طرح خداوندی چنین بوده که پس از سی و سه سال مسیح را
در چنگال دشمنان ملاقات کند و با پرداخت خون بهایش، نجات بخش او
با شد. ه مراه جمع یت به سوی دروازه ی دم شق پیش می ر فت. در ه مین
موقع گروهی از سربازان مقدونی را مشاهده کرد که دختر جوانی را
با موهای پریشان و جامه پاره روی زمین می کشیدند. ناگهان دختر
خودش را از دست شکنجه گرانش رهانید و خود را پیش پای اردوان، که
کلاه سپید و حل قه ی زر ین بال دار بر سینه اش بر مغ بودنش دلا لت
داشت، انداخت. دختر فریاد زد:" پدرم یک بازرگان اشکانی بود که
در گذشته است و به خاطر وام های او، قصد فروش مرا به عنوان برده
دارند. مرا از این واقعه ی هولناک تر از مرگ برهان."
اردوان به خود لرزید و همان کشمکش درونی روحی که در اطراف بابل
و کلبه ی بیت الحم حس کرده بود، او را فرا گرفت. کشمکش میان عشق
و انت ظارات ای مان. در ق لب شک سته ی او یک چ یز با اطمی نان کا مل
احساس می شد که نجات این دختر مظلوم نمونه ی پاک و درستی از یک
کار با عشق است و عشق نور دل و جان و روح و روان است. مروارید
را از ن هان گاه سینه اش بردا شت و در کف د ست دخ ترک ن هاد و گ فت
"این آخرین گوهر از گنجینه ای است که می خواستم نثار آن شهریار
کنم."
همچ نان که سخن می گ فت لرزش ت کان ده نده ای در ز مین پد ید آ مد،
دیوار ها پس و پیش می رفت و سنگ ها از بنا ها فرو می افتاد. در
ز یر دژ ن ظامی قط عه ی بزر گی از یک کا شی بر پی شانی مرد کهن سال
فرود ا مد. در ا خرین لح ظات صدایی شیرین و غی بی به گوش ر سید که
می گفت:
"همانا که من با تو می گویم: هر آن خدمتی که به ک مترین بندگان
خدا کرده ای آن را برای من به جای آورد های".




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ: