تبلیغات
کلاس توریسم - وجه تسمیه استانهای ایران مهشید بهرامفرد 2
 
طبیعت خالص ترین زیارتگاه خداست

وجه تسمیه استانهای ایران مهشید بهرامفرد 2

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392-08:58 بعد از ظهر

وجه تسمیه شیراز

نام شهر شیراز برگرفته از نام قلعه‌ای در اطراف شیراز کنونی در محل قصر ابونصر است. آن گونه که پیدا است در هنگام ساخت شهر نام این قلعه بر شهر شیراز نهاده شده‌است. در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت جمشید ، به سرپرستی جورج کامرون در سال ۱۳۱۴ خورشیدی به پیدایش خشت‌ نبشته‌هایی عیلامی انجامید که بر روی چند تای از آن‌ها به قلعه‌ای بنام « تیرازیس» یا « شیرازیس» اشاره شده‌است . همچنین مهرهایی مربوط به پایان روزگار ساسانی و آغاز اسلام ، در کاخ ابونصر یافت شده‌است که حاوی نام «شیراز» می‌باشد.

ابن حَوقَل، جغرافی‌دان مسلمان سده چهارم هجری، وجه تسمیه شیراز را همانندیِ این سرزمین به اندرون شیر می‌داند ؛ چرا که به قول او عموماً خواربار جاهای دیگر بدان‌جا برده می‌شد و از آن‌جا چیزی به جایی نمی‌بردند.

براساس پژوهش تدسکو شیراز به معنای مرکز انگور خوب است .

در افسانه ها آمده است كه شیراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پیشدادیان) شهر شیراز را بنیان نهاد و نام خود را بدان بخشید. به روایتی دیگر ، نام این دیار، « شهرراز » بوده كه به اختصار « شهراز و شیراز » گفته شده است.

به نوشته كتاب "صورالاقالیم"، به دلیل وجود دام های بسیار در دشت این سرزمین ، آنجا را « شیرساز » نامیده اند .

در شاهنامه فردوسی در باره شیراز روزگار کیانیان این سروده آمده است .

دو هفته در این نیز بخشید مرد سوم هفته آهنگ شیراز كرد

هیونان فرستاد چندی ز ری سوی پارس ، نزدیك كاوس كی

 

وجه تسمیه تهران    

این تهران بزرگ هم برای خودش حكایاتی دارد كه بسیار جالب است. آنگونه كه پیداست مردم این ابرشهر كنونی، علاقه زیادی به زندگی زیرزمینی داشته اند و اكثر خانه ها چندین متر در زیرزمین واقع بوده. شاید برای جبران گذشته باشد كه تهرانی های امروزدوست دارند در بالاترین نقطه شهر زندگی كنند و شاید روح اسلافشان این دستور پنهان را به آنها می دهد. البته این زیرزمین نشینی دلایل متعددی داشته كه بدون هیچ شکی باید گفت كه نشان از هوش مردمان ساكن آن زمان تهران دارد. یاقوت حموی در كتاب معجم البلدان هم به گونه ای به این مساله اشاره می كند و ترس تهرانی ها از دشمنان را دلیل زیرزمین نشینی می داند. ظاهراً پنهان شدن تهرانی ها از چشم دشمنان، خودش یك فن جنگی محسوب می شد، چون محل اختفای آنها به هیچ وجه توسط دشمنان قابل شناسائی نبوده و تمامی دشمنان با صرف چندین روز یا چندین هفته از عمر خود، بدون گرفتن هیچ نتیجه ای از همان راه آمده دفع شر می كرده اند. آنگونه كه پیداست تهرانی ها در دادن خسارت و غنیمت به دشمن، هرگز نم پس نمی داده اند و با استفاده از تكنیك اختفا، معاندان را دست به سر می كرده اند. آنگونه كه پیداست شیوه خانه سازی مخفی فقط و فقط مخصوص تهرانی ها بوده و اكثر قریه های اطراف از این موهبت بی نصیب بوده اند. یكی دیگر از نكات جالب توجه در این باره این است كه تهرانی های آن زمان هرگز اهل درگیری و خونریزی نبوده اند و تمامی هنرشان در مقابل دشمن، پنهان كردن خود در لایه های زیرزمینی بوده كه البته با كمبود امكانات و افراد آن زمان ستودنی است.

به روایتی قصران و مهران دو برادر بودند. " ران " به معنی دامنه است، و مهران دامنه بالایی و قصران دامنه پایینی رشته كوه البرز بود.
نخستین وجه تسمیه تهران را از عبارت " یاقوت حموی " در معجم البدان می توان اخذ كرد : " از مردی اهل ری كه محل وثوق و اعتماد شنیدم كه طهران دیهی است بزرگ و بنای این دیه تمامی در زیر زمین واقع است و احدی را یارای آن نیست كه بدان دیه راه یابد مگر آن كه اهالی آنجا اجازت ورود بدهند " .
در این عبارت اشاره به زیرزمینی بودن تهران شده است. این مساله عده ای را برانگیخت كه تهران را به دو كلمه" ته " به معنای زیر و " ران " تجزیه نمایند و تهران را " مكان زیرزمینی " معنا كنند.
اعتماد السلطنه در مرات البلدان درباره وجه تسمیه تهران چنین آورده است: " چون اهل آنجا ( تهران ) در وقتی كه دشمن برای آنها به هم می رسید در زیر زمین پنهان می شدند، از این جهت به این اسم موسوم شده است كه به " ته ران" یعنی زیر زمین می رفته اند" .
كسروی درباره نام تهران و شمیران، طی پژوهش هایی به این نتیجه رسیده كه تهران ( و تارم، كهران، گهران، گهرام، جهرم ) به معنای منطقه گرمسیر و شمیران ( شمیرام، شمیرم، شمیلان، سمیران و سمیرم) به معنای منطقه ای سردسیر است.
دکتر حسین کریمان، نویسنده‌ی کتاب قصران می‌نویسد:
«نام تهران به‌صورت نسبت تهرانی، نخستین بار در احوال حافظ ابوعبدالله محمد بن حامد تهرانی رازی از عالمان به‌نام نیمه‌ی نخستین سده‌ی (3 ه.ق) پهنه‌ی قصران و متوفی به سال (261 یا 271 ه.ق.) ... درج آمده».
یاقوت حموی در معجم‌البدان، تهران را توصیف کرده، می‌نویسد:
«طهران به کسر طاء و سکون‌ها و را و نون در آخر، واژه‌ای است عجمی و ایشان تهران تلفظ کنند چون در زبان ایشان طاء وجود ندارد. این آبادی از دیه‌های ری است و بناهای ‌آن در زیر زمین بنیان یافته است، و هیچ‌کس جزء به اراده‌ی مردم به‌آن‌جا راه نمی‌یابد و در بیش‌تر اوقات ایشان نسبت به سلطان وقت راه خلاف و سرپیچی می‌پیمایند.

وجه تسمیه قزوین                        

کهن ترین سند درباره نام " قزوین" نوشته " قداثر بن جود" است که در نیمه دوم سده سوم ه. ق می زیست. نام قزوین به فارسی"کشوین" خوانده می شد. کتاب "فتوح البلدان" نیز آن را "کشوین" یاد می کند. حمدالله مستوفی مورخ پر آوازه قرن هشتم ه.ق نیز از این شهر، تحت عنوان "کشوین" نام می برد که بعدها عرب ها آن را معرب کرده و قزوین نامیده اند. مورخین غربی نام قزوین را مأخوذ از "کاسپین" می دانند. از نظر لغوی این نام ترکیبی از دو جزء است: "وین" بر وزن "سین" (برهان قاطع و دهخدا) به معنی درخت، باغ و به ویژه انگور سیاه است. ولی درباره جزء نخست آن معنی روشنی وجود ندارد. از دکتر دبیر سیاقی به نقل از استاد علامه دهخدا نیز اشاراتی رفته است. به نقل از ایشان، قزوین در اصل "کزوین" و مرکب از "کزو" به معنای پسته و "ین" به معنای شهر- شهر پسته- بوده و بعدها معرب شده و به قزوین تبدیل گشته است.

رافعی در کتاب "التدوین"، علاوه بر حدیث های مختلفی که درباره قزوین ذکر کرده، به روایتی از حضرت رسول (ص) اشاره می کند که در آن حضرت، قزوین را "باب الجنه" نامیده اند. رشیدی در کتاب "تاریخ گیلان"، ضمن شرح سفر"سلطان ابوسعید" به قزوین، از این شهر با نام "باب الجنه" سخن رفته و صاحب کتاب "وفیات العیان" نیز در صفحه از قزوین به نام "مدینه مبارک قزوین" یاد کرده است.

در دوران صفویه که قزوین به پایتختی برگزیده شد، لقب "دارالسلطنه قزوین" را به خود گرفت. این لقب در دوران قاجاریه نیز باقی ماند و در اکثر فرمان های پادشاهان قاجار این عنوان دیده می شود. قزوین را در عهد باستان "شاد شاپور" می نامیدند.


وجه تسمیه کرمان    

نام کرمان را در کتیبه‌هایداریوش می‌توان دید. در آنجا کرمان نام ناحیه‌ای است که از آن چوب یاک برای کاخهای هخامنشی حمل می‌شود. نوشته‌های یونانی هم آن را کرمان خوانده و مردم کرمان را تیره‌ای از پارسیان گفته‌اند. از ریشه کر (کر به اوستا و کری به سانسکریت) چندین واژه سانسکریت در دست است. کرمن به معنی کار و کوشش و وظیفه و نیز کارکن و کوشا، کرمینه به معنی ماهر و استاد، کرمان بندا به معنی کاربنده یا وظیفه‌شناس و واژه‌های دیگر که از کرمان ساخته شده‌اند. همه معنی کار و کوشش را می‌رسانند. ریشه دیگر کر که به اوستایی «کر» به سانسکریت «کری» تلفظ می‌شود و به معنی بریدن و کشتن و جنگیدن است و واژه‌های کارد، پیکار و کارزار نیز از آن است. اگر چه کرمان در گذشته نام‌های دیگری چون بوتیا، کرمانیا، گواشیر و... داشته، اما در مجموع این نظر که نام کارمان (کار به معنی تلاش و سازندگی، و مان بمعنی محل و مکان) در طول زمان به کرمان تبدیل شده بیشتر مأنوس و منطقی است، چرا که اصولاً زندگی سخت و دشوار در کویر، همتی بزرگ و والا و تلاشی افزون را می‌طلبیده. بالا آوردن آب از چند ده متری عمق زمین، کشت و زرع در زمین‌هایی که هر از چندگاه یک بار زیر توفان شن مدفون می‌شده‌اند و... ادامه حیات با چنین وضعیتی کار آسانی نبوده و نیست. در فرهنگ آنندراج می‌خوانیم: کریمان پدر نریمان آن شهر را به نام خود بنا نهاده. در اوستا و سانسکریت، کرمان یعنی کوشا و نریمان، یعنی مردانه.

قلعه دختر و قلعه اردشیر از آثار دوران ساسانی در شرق شهر کنونی کرمان، که هنوز خرابه‌های آنها برجاست، گواه بر این است که لااقل در زمان اردشیر بابکان در همین محل، شهری آباد یا قلعه‌ای مهم وجود داشته‌است. مؤلف جغرافیای کرمان معتقد است که حدود ۲۲۰ پس از میلاد، به هنگام فتح کرمان به دست اردشیر این محل گواشیر نام داشته و مرکز ولایت کرمان بوده‌است بنا به گفته هرودت کرمانیا از قبایل دوازده گانه ایران می‌باشد و ساتراپی چهاردهم (دارا) مشتمل بر ایالت کرمان بوده‌است. در روایات اساطیری آمده‌است که کیخسرو کرمان و مکران را به رستم بخشید همچنین نشانی‌هایی از فرمانروایی بهمن بر این خطه می‌دهند آنگاه روایت تاریخی این سرزمین آغاز می‌شود و اینکه در زمان هخامنشیانکوروش آن را تبعید گاه نبونید (پادشاه مغلوب شدهٔبابِل) قرار داد سپس سخن از حکومت اشکانیان را شکست داد و فرزند خود را که او هم اردشیر نام داشت به حکومت کرمان گماشت.[۱۵][۱۶] بنا بنوشته‌های مورخ کلدانی و کاهن معبد مردوک در سالهای ۵۳۹ -۵۳۸ -که کتب او از منابع مهم تاریخ زمان کورش است کرمان از ولایات تابعه کوروش بوده و محلی مطمئن برای او بشمار می رفته‌است. در عصر داریوش کبیر نام کرمان جزء ولایات تابعه هخامنشی آمده‌است و در کتیبه بنای شوش کلمه‌ای مشاهده می‌شود که نام چوب درختی بوده‌است که برای استحکام بنای ساختمانها (شاید همان کاخ) به کار می رفته و محل تهیه این چوب کرمان ذکر شده‌است. در این مورد داریوش می‌گوید «چوب بیش مکن از گنداره (پیشاور) وکرمان حمل شود.» در متن کتیبه‌ای که از شاپور اول ساسانی در اطراف کعبه زرتشت در نقش رستم فارس بدست آمده‌است، شاپور درباره قلمرو خود چنین می‌نویسد: منم خداوندگار مزداپرست شاپور شاهنشاه ایرانیان وغیر ایرانیان. امارات و ولایات امپراتوری ایران اینها هستند: پارس، پارت، خوزستان، میشان، آشور، آذیان، عربستان، آذرآبادگان (آذربایجان)، ارمینیا،(ارمنستان)، سسیگان، کرمان وسیستان. هرودت و استرابون مورخان یونانی که قبل از میلاد مسیح می زیسته‌اند در تشریح سفر بازگشت اسکندر مقدونی پس از فتح هند نوشته‌اند «اسکندر مقدونی سرزمین کرمان را برای تصرف هندوستان پیموده، هنگام مراجعت با لشکریان خود که حدود یکصد و بیست هزار نفر پیاده و پانزده هزار نفر سواره بودند به شهر کرمان وارد شد وفرمان داد که مدت یک هفته لشکریان وی در این شهر استراحت کنند و به جشن وسرور بپردازند و از این مطلب معلوم می‌شود که شهر کرمان در عصر تا چه حد وسیع آباد و پر نعمت بوده که توانسته این همه لشکر را به خود راه دهد و آذوقه آنها را فراهم سازد» (بر گرفته از کتاب از قلعه دختر تا دقیانوس تالیف محمد دانشور انتشارات مرکز کرمانشناسی)[۱۷][۱۸] در کتب تاریخی از عهد قدیم، چند جا به نام کرمانیان بصورت بخشی از ایران بر می‌خوریم هرودت گوید: پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادر نشین تقسیم شده‌اند شش طائفه اولی عبارتند از: مرفیان، ماسپیان، پانتالیان، دروسیان، گرمانیان در خصوص گرمانیان تصور می‌رود همان کرمانیان باشند. در کتیبه‌های هخامنشی ظاهراً مقصود از کلمه کارمانیا همان کرمان است.[۱۹][۲۰] بروس مورخ کلدانی وکاهن مردوک در ذکر فتح بابل توسط کوروش و مسلط شدن کوروش بر نبونید پادشاه بابل می‌نویسد:«... کوروش با او به رأفت رفتار کرده به کرمان تبعیدش کرد تا در آنجا سکنی گزیند، نبونید در آنجا تا آخر عمر بزیست ودر همانجا در گذشت» (برگرفته از حاشیه‌استاد باستانی پاریزی بر کتاب تاریخ کرمان بقلم احمد علی خان وزیری)[۲۱][۲۲] مرحوم احمد علیخان وزیری (مؤلف کتاب جغرافیای کرمان) معتقد است که حدود ۴۳۰ سال قبل از اسلام به هنگام فتح کرمان بدست اردشیر این محل گواشیر نام داشته که مرکز ولایت کرمان بوده‌است. بخشی از خانه‌های مسکونی مردم فقیر در پای دامنه‌های این دو تپه و قلعه شکل یافته بوده و بعداً با گسترش تدریجی شهر کرمان در جهت غرب توسعه یافته وبا توجه به توسعه ورونق اقتصادی در دوره‌های بعد از اسلام این شهر بتدریج نضج گرفته ورفته رفته بزرگتر شده تاجایی که وسعت آن به حدود دویست هکتار رسیده هم رسیده، با گذشت زمان وبه دلیل نا امنیمنطقه وحمله غارتگران ودزدان علاوه از حصارهای رفیعی که دور قلعه دختر وقلعه اردشیر کشیده شده بود گرداگرد شهر نیز حصاری بلند کشیده شد.

باستانی پاریزی مورخ معاصر در کتاب وادی هفتواد به نقل از تاریخ ایران در زمان ساسانیان و همچنین در حاشیه کتاب تاریخ کرمان تالیف احمد علی خان وزیری آورده‌است «گشتاسب پسر لهراسب در سال ۵۷۷۲ از هبوط آدم به طالع میزان آن را بنا نهاد ودر آن بنای آبادانی نهاد وآتشکده ساخت و بعد از آن اسکندر رومی بر ایران مستولی شد و ممالک ایران را به ملوک طوایف بخش کرد، کرمان در تصرف اشکانیان بود در اواخر عهد ملوک طوایف در این خطه دلگشا، هفتواد نامی کرمانی، امیر بود قلعه‌ای در بالای کوهی بساخت. اردشیر بابکان که سر سلسله وپادشاه اول ساسانیان بود ملوک طوایف را در ایران برانداخت و به کرمان آمد. ملک هفتواد بستد به طالع میزان بنای این شهر عظیم گذاشت که اکنون آثار حصار و خندق آن خارج شهر باقی است و آنراموسوم به گواشیر نمود. ابن اثیر در جلد اول الکامل به نقل از طبری می‌گوید: «چون اردشیر به کرمان رفت در آنجا حاکمی بود که بلاش نام داشت وجنگ شدیدی در گرفت واردشیر در آن جنگ شخصاً شرکت داشت و بلاش را اسیر کرد و شهررا گرفت و فرزند خود را که نیز اردشیزر نمام داشت در آنجا گذاشت و..... و قلعه‌ای که بنام اردشیر معروف است شاید در زمان همین اردشیر بابکان وپسرش اردشیر که حاکم کرمان بود ساخته شده باشد وپیش از آن از قلعه دختر قلعه کهنه از شهر دفاع و حفاظت می کرده‌اند. بنای شهر کرمان تا قرن چهارم ه ق در جنوب شرقی قلعه اردشیر وقلعه دختر و در پار این دو قلعه شکل می‌گیرد واز قرن چهارم ه ق به بعد رشد شهر به سمت غرب بوده‌است و از قرن نهم به بعد رشد شهر و محلات آن از غربی ترین نقاط شهر شهر قدیم به سمت شمال وسپس به جانب جنوب شرق بوده‌است. در بخش سازمانی کرمان، و قبل از خراب کردن حصار، ۳۲ محله و جود داشته‌است که در حال حاضر اکثراً به صورت قدیمی خود وبعضاً به صورت مخروبه وبعضاً مخروبه و گاهی با انجام تغییرات جزیی باقی مانده‌است .






درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ: