تبلیغات
کلاس توریسم - نیم نگاهی به یزد ( قسمت دوم)
 
طبیعت خالص ترین زیارتگاه خداست

نیم نگاهی به یزد ( قسمت دوم)

نوشته شده توسط :سیده مهسا مطهر
شنبه 23 مهر 1390-12:18 بعد از ظهر


فرستنده : بهار صلاحی

bahar salahi.

daneshjouye rouzhaye zoj

                             پروژه درس فنون تور لیدری

                                      بهار صلاحی

     از قدیم الایام تا كنون نوع غالب معیشت اهالی فراشاه، فعالیت های مربوط به مسافرت از قبیل: كاروانسرا داری، رستورانداری، فروشگاه لوازم یدكی، فروشگاه مواد غذایی و صنایع دستی، تعویض روغنی،و ... است و بخش اعظم درآمد مردم از طریق مشاغل مسافرتی تامین می شود.

     نا گفته پیداست كه مردم روستا به ویژه ساكنین حاشیه خیابان مركزی، هر چند هم میهمان نواز باشند نمی توانند از تمام مترددین و مسافرینی كه از آبادی عبور می كنند دعوت كرده و پذیرایی كنند.الزاماً با تعارف های ظاهری و نه چندان جدی از عابرین و مسافرین دعوت  به عمل می آوردند. به تدریج این موضوع منجر به پیدایش ضرب المثل خوشبا خراشه ایی شد و به دیگر نقاط استان یزد هم سرایت كرد. به عبارت دیگر، خوشبا خراشه ایی مترادف تعارف و دعوت غیر واقعی و ظاهری قلمداد شده است. نا گفته نماند در دیگر مناطق ایران نیز چنین قاعده ای وجود دارد. برای نمونه در استان اصفهان، تعارف نائینی و در تهران تعارف شاه عبدالعظیمی ، همین مفهوم را دارد.

10- دروغ اِسمالی:

     شیخ اسماعیل نصرآبادی معروف به شیخ اِسمال كه حدود سال های 1330 (ش) دار فانی را وداع گفته است، مردی روش ضمیر و اهل منبر بود كه در منطقه نصرآباد و علی آباد پیشكوه به وعظ و خطابه می پرداخت. او كه عارف مسلك و درویش صفت بوده است، در اثر مطالعه متون دینی و برخی كتب عرفا، اطلاعاتی از پیشرفت علوم بشری و اخبار آینده كسب نموده و آنها را در لابلای صحبت های خود نقل می كرده است. برای نمونه: از اختراع برق، تلفن، هواپیما و ... صحبت می كرده و برای درك بهتر شنوندگان خود می گفته است: روزی می رسد كه با یك كلید تمام شهر با چراغ هایی روشن می شود كه دود نمی كند (برق) و مردم می توانند از شهری به شهر دیگر با هم صحبت كنند (تلفن). روزی خواهد رسید كه یك نفر در مشهد حرف می زند ما در این جا صدایش را می شنویم و خودش را می بینیم (تلویزیون)و ... از آن جایی كه این مسائل دور از ذهن بوده و برای مردم آن زمان قابل قبول نبوده است، علی آبادی ها او را دروغگو می پنداشتند. و اهالی علی آباد پیشكوه كه چندین سال پای منبر این پیر مرد نشسته و از مطالب مطرح شده مطلع بودند، این موضوع را تعمیم داده و به سخنان كسی كه دور از انتظار و غیر قابل قبول باشد، دروغ اِسمالی می گویند.

 11- علی چاپی :

    علی حاجی رشیدی نصرآبادی فرزند حسینِ حاجی بابا بود که در سال 1370 (ش) در سن 81 سالگی درگذشت. وی سال ها به فروشندگی و معامله گری درمناطق مختلف یزد به ویژه شهرستان تفت و منطقه کذاب اشتغال داشت. یکی از خصوصیات « علی حاجی بابا » این بود که در باره میزان دارایی و اموال خود بسیار مبالغه می کرد . لذا در بین اهالی نصرآباد، به اصطلاح آدمی « چاپ زن» مشهور می شود. کم کم این صفت موجب می شود او را « علی چاپی » بنامند و با گذشت زمان این عنوان را تعمییم داده و به هر کسی که دروغ بزرگ و سخنان مبالغه آمیز می گفت « علی چاپی » اطلاق می شد. این اصطلاح و ضرب المثل محلی که حداقل 50 سال قدمت دارد ، هنوز هم در نصرآباد پیشکوه و توابع آن رایج است.

12-  علی حَروم زاده :

     علی بمان ابوطالبی نصرآبادی فرزند محمدعلی متولد سال 1272 خورشیدی و معروف به«علی بمون مندلی» مردی بلند قامت و پرجذبه بود که در اول تیر ماه 1357 (ش) در سن 85 سالگی درگذشت و آرامگاهش در قبرستان نصرآباد است. وی فردی، قدرتمند و شجاع بود که زیر بار زور نمی رفت

     پدرش یکی از مالداران منطقه و صاحب گله ی بزرگ بوده است. علی که پسر ارشد خانواده  بوده، برای حمل ماست، پنیر، روغن و خرید مایحتاج خانواده و چوپانان گله،هفته ای چند بار با تعدادی شتر و قاطر در مسیر نصرآباد - تفت - یزد رفت و آمد داشته است.

    یکی از شب ها که با چندین شتر، جهت بیتوته وارد کاروانسرای سرِده تفت معروف به کاروانسرای حسینِ باقر می شود، پس از پیاده کردن بارها و خواباندن شتران، هنگامی که جهت گرفتن وسایل لازم از قبیل: نفت وظروف مورد نیاز به حسینِ باقر مراجعه می کند به او نمی دهد. هر چه خواهش و اصرار می کند به نتیجه نمی رسد. لذا علی بمان هم به طویله کاروانسرا می رود و مقداری کود حیوانی برداشته، به محله گبرنشین راحت آباد می برد و با پول حاصل از فروش کود، مقداری نفت و ظروف مورد نیاز خود را خریده و به کاروانسرا بر می گردد.

    صبحگاهان پس از آماده کردن حیوانات و هنگام خروج از کاروانسرا، نزد حسینِ باقر می رود و وسایل فوق الذکر را به او می هد. حسین باقر می گوید : من که دیشب چیزی به تو ندادم. علی بمان هم می گوید: درست است که وسیله ای به من ندادی ولی اینها مال توست. وقتی موضوع را جویا می شود می گوید: دیشب مقداری از«حلم» طویله را فروختم و با پول آن وسایلی را که می بینی خریدم. حسین باقر هم که از زرنگی و سیاست او متحیر شده بود می گوید: درسته که علی هستی ولی علی حروم زاده ای!

     با پخش این ماجرا توسط همراهانش، علی بمان ابوطالبی بین اهالی منطقه به علی حروم زاده مشهور می شود و با گذشت زمان، کم کم علی حَروم زاده به کسی اطلاق شد که در مقابل زور گویی دیگران ایستادگی کند و حق خود را بگیرد. گفتنی است، هنوز هم این اصطلاح بین مردم نصرآباد رایج است.

13-  سَخُد مِری چو وَردار، نیر مِری نون وَردار:

     در زندگی اجتماعی به صورت عرفی برای مردم مناطق مختلف صفات مثبت و منفی شناخته و رایج می شود که ممکن است منطبق با واقعیت نباشد ولی در عرف رواج پیدا می کند . برای مثال: میهمان نوازی ، خسیس بودن ، بخشنده بودن، متحد بودن ، بی تفاوت بودن ، غریب نواز بودن ، مغرور بودن و ...

 

     نا گفته پیداست میزان صفات فوق در مردم مناطق مختلف نسبی است و اهالی یک شهر یا روستا، نسبت به جاهای دیگر ممکن است کمتر یا بیشتر از یک صفت خاص برخوردار باشند. مثلاٌ از بین محلات شهر تفت اهالی محله سلطان آباد ( دهنو ) از اتحاد محلی بیشتری برخوردارند و یا در محدوده شهرستان تفت، اهالی روستاهای شواز و سخوید را میهمان نوازتر از مناطق دیگر می دانند در همین حال معروف است که اهالی سخوید در زمینه برخورد با غریبه های متخلف اتحاد بیشتری دارند . به طوری که در صورت بروز مشکل، مردم وارد صحنه می شوند و فرد خاطی را مجازات می کنند . یا این که نصرآبادی ها را مغرور و از خود راضی می دانند.

      نا گفته نماند پیدایش و رواج صفات مختلف به عوامل تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی بستگی دارد. مثلاٌ آبادی هایی که در مسیر جاده عبوری قرار گرفته باشند، امکانات بیشتری برای پذیرایی از مسافرین وجود دارد (مثل فراشاه و دهشیر) اما اهالی مناطق نیر و گاریز به علت نداشتن خدمات مورد نیاز مسافرین، باعث می شد تا مردم آن منطقه نتوانند از مسافرین پذیرایی کنند.

    علت پیدایش و رواج ضرب المثل فوق همین موضوع بوده است زیرا، از مسافرین و کسانی که قصد رفتن به سخوید را داشتند می خواهد وسیله دفاعی با خود بردارند و از آن جایی که اگر کسی وارد منطقه نیر می شد قطعاً برای تهیه مواد خوراکی با مشکل روبه رو می گردید این ضرب المثل به عنوان احتیاط و احتیاج از مسافرین این مسیر می خواهد نان که قوت اصلی در گذشته بوده است به همراه خود بردارند.

14-  شغال تفتی یا سونیج؟ :

     سانیچ که در اصطلاح محلی سونیج استعمال می شود یکی از روستاهای خوش آب و هوای پیشکوه و در فاصله 25 کیلومتری شهر تفت و 5 کیلومتری صادق آباد قرار دارد. در بین مردم منطقه حکایتی رایج است که می گویند: روزی یک شغال تفتی در منطقه صادق آباد ( بین فراشاه و سانیج ) موفق به شکار مرغ بزرگی    می شود اما در حالی که به سوی خانه می دوید ، با شغالی از منطقه سانیج روبه رو می شود که به دلیل تجاوز به منطقه شکارش ناراحت می شود و برای پس گرفتن مرغ از او می پرسد: اهل کجا هستی؟ شغال بیچاره هم به محض گفتن « تفت » دهانش باز شده و مرغ می پرد. شغال سانیجی آن را گرفته و به سوی سانیج فرار می کند. شغال تفتی که متوجه فریب خوردن خود می شود او را دنبال کرده و از او می پرسد تو اهل کجا هستی؟ او هم با زرنگی خاص دندان های خود را بر روی شکار فشار داده و با حالتی ممتد می گوید " سونیـــــج !!! تا ضمن پاسخ دادن به سئوال او ، شکار خود را از دست ندهد. امروزه این ضرب المثل محلی به معنای زرنگ بودن و فریب نخوردن به کار می رود و هر گاه بخواهند زرنگی و آگاه بودن از نیت طرف مقابل را نشان دهند از این حکایت استفاده می کنند.

15- شیركوه برابر خرونه گذاشتن:

     یكی دیگر از ضرب المثل های رایج در استان یزد كه به شهرستان تفت مربوط می شود، ضرب المثل « شیركوه برابر خرونه گذاشتن» است. شیركوه كه بلندترین قله آن به بلندی 4075 متر می رسد در روستای تزرجان(طزرجان) مركز دهستان شیركوه در بخش مركزی شهرستان تفت قراردارد مهم ترین منبع تامین آب شهرستان تفت و دشت اردكان – یزد و بزرگترین قله در استان ، به شمار می رود.

     خرانق هم كه در گویش محلی به آن «خرونه» گفته می شود به عنوان مركز بخش خرانق از توابع شهرستان اردكان است كه در كویر مركزی ایران نزدیك سلسله كوه های خرانق واقع شده است.كوه دوربید به ارتفاع 3158 و كوه خرانق به بلندی 2887 متر مشهورترین ارتفاعات منطقه به شمار می رود.

     شایان گفتن است كوه خرانق و شیركوه كه در نقشه جغرافیایی مقابل یكدیگر قرار دارند، عامل پیدایش ضرب المثل فوق شده است.این ضرب المثل به مفهوم تلافی كردن، به رخ كشیدن و مقابله به مثل كردن به كار می رود. بدینصورت كه هر گاه كسی بخواهد رفتار یا كار دیگری را به ویژه كارهای ناخوشایند او را تلافی كند می گویند شیركوه برابر خرونه گذاشتم یا اگر بخواهند امكانات و شرایط خود را به رخ طرف مقابل بكشند و نشان بدهند كه نه تنها كمتر نیستند بلكه وضعیت بهتری دارند می گویند: شیركوه مقابل خرونه! نا گفته نماند در سال های اخیر به علت تاثیرات جنگ و دفاع مقدس بر جامعه، اصطلاح « موشك جواب موشك» رایج شده و جای این ضرب المثل را گرفته است.

16- كاریگر مُف مُخوای، سینه ی بُرج حُسین آباد:

    بخش گاریزات یكی از مناطق تابعه شهرستان تفت در بلوك پشتكوه است كه تعداد قابل توجهی روستا و آبادی را در بر می گیرد. آبادی های این منطقه به دلیل این كه در بیابان مسطح و در مسیر جاده قدیم فارس واقع شده است از قدیم الایام در معرض حمله و غارت راهزنان بوده است. بنابر این كلیه آبادی های این منطقه، حتی مزارع كوچك و شخصی هم دارای برج و قلعه هستند.

    حسین آباد شفیع پور یكی از روستاهای این منطقه است كه قلعه مسكونی و برج زیبای آن چشم هر    بیننده ای را به تماشای خود دعوت می كند. این برج به دست معمار هنرمندی به نام استاد رحمان فخرآبادی و با هزینه حاج محمد اسماعیل شیرازی (ارباب روستا)، طراحی و ساخته شده است. از آن جایی كه این برج به عنوان دیده بانی از روستاهای: فخرآباد، عزیز آباد، دشت آباد، دولت آباد و... استفاده می شده است،استاد رحمان فخرآبادی، در قسمت كنگره آن آدمك هایی را طراحی كرده كه دست به كمر زده اند و به نگهبانی از قلعه و ساكنین آن مشغولند.این آدمك ها موجب شكل گیری و رواج ضرب المثل فوق در بین مردم منطقه شده است. لذا هر گاه كسی بخواهد بگوید هیچ كس بدون مزد و رایگان كار نمی كند می گوید كاریگر مُف مخوای سینه برج حسیناباد.

    گفتنی است كه این روستا در حال حاضر در تملك مهندس اكبر شفیع پوریكی از نوادگان حاج محمد اسماعیل شیرازی است.

17- كلاش گَلِ انجیر محمود افتید:

       شواز یكی از روستاهای تاریخی شهرستان تفت است كه قلعه سنگی و قبرستان تاریخی آن كه متعلق به دوره اشكانیان می باشد از آثار كم نظیر در استان یزد است.این روستا تا حدود 50 سال پیش، از داشتن غسالخانه مستقل و بهداشتی محروم بود و مردگان خود را در گوشه باغی كه در مسیر آب جاری و نزدیك حسینیه نوساز فعلی قرار داشت غسل می دادند.سپس به سوی قبرستان تشییع می كردند. نزدیك درب ورودی این باغ درخت انجیر تنومندی وجود داشت كه به انجیر محمود شهرت داشت. این درخت محل پاتوق بستگان متوفا بود و بر سر شركت كنندگان در مراسم سایه می انداخت تا غسل تمام شود و متوفا را به سوی جایگاه ابدی تشییع كنند.

     رسم بر این بود كه هر وقت یكی از مردان شوازی فوت می كرد، در هنگامی كه پاك شور« غسال » مشغول غسل دادن میت بود،كلاه متوفا را كه در آن زمان پوشیدنش برای تمام مردان ایرانی یك ضرورت به حساب می آمد، به شاخه این درخت انجیر آویزان می كردند تا معلوم شود متوفا كیست؟ و احیاناً زنان كنجكاو روستا بفهمند كه متوفا مَرد است. به تدریج این شیوه موجب پیدایش یك ضرب المثل شد و آویزان شدن كلاه به انجیر محمود، مفهومی معادل مُردن پیدا كرد. سال هاست اهالی شواز هر گاه بخواهند بگویند فلانی مُرد، می گویند: كلاش گَلِ انجیر محمود افتید . ناگفته نماند گاهی هم به عنوان نفرین در حق كسی میگویند : الهی كُلات گَلِ انجیر محمود بیفته!! یعنی الهی بمیری!        

     البته اغلب یزدی ها برای نفرین كردن در حق كسی می گویند : الهی تخ این كلاه بی وی نم. یعنی انشاءالله  كلاهت را روی تخت مُرد شورخانه ببینم . زیرا كلاه به عنوان یك ظرف معادل مظروف خود كه سر فرد باشد به کار می رود.

18- گر مِی ندهد كریمِ تفتی  -   ما مِی مُخُورِم خدا کریم است:

     یكی دیگر از ضرب المثل های رایج در استان یزد و برخی از شهرهای دیگر ایران، ضرب المثل فوق است كه ریشه در تاریخ و فرهنگ شهرستان تفت دارد.

    كریم تفتی متولد حدود 1230 (ش) و متوفا به سال 1305(ش) در تفت است وی پس از طی تحصیلات مقدماتی در زادگاهش، مدتی به فراگیری علوم قدیمه در تهران می پردازد. و با درجه نظامیِ نایب كه معادل سرهنگ امروزی است، به خدمت دیوانی در دربار قاجار مشغول می شود. در دوران قدرت و خدمت یك بار در معیت تعدادی از محافظین خود، به تفت آمده و در جریان مراسم میهمانی مجللی كه برایش تدارك دیده بودند، قاتل پدرش(مهدی هنزایی) را قصاص كرده و تفت را ترك می كند. اما در اواخر عمر به زادگاهش مراجعت نموده و پس از فوت در مزار محله برالسویه تفت به خاك سپرده شده است.كه هم اینك به علت ساخت و ساز، اثری از آن نیست.

     بر اساس روایات و قرائن،كریم تفتی فردی دائم الخمر بوده و تا پایان عمر ازدواج نكرده است. او بر حسب ضرورت شغلی در مقابل خواسته های بیش از حد متقاضیانی كه تقاضای پارتی بازی داشتند، سخت گیری می كرده است و لذا این شیوه كار، موجب شكل گیری و رواج این ضرب المثل شد. هم اینك هر كس بخواهد بگوید مشكلات راه چاره دیگری هم دارد و باید در حل مشكلات به خدا توكل كرد نه به بنده خدا ، می گوید: گر می ندهد كریم تفتی –  ما می بخوریم خدا كریم است.

    در روایت دیگری چنین نقل شده است که تعدادی میخواره به تفت می رودند تا از کریم تفتی شراب بخرند ولی او امتناع می کند و لذا مخفیانه وارد انبار شراب او که در باغی قرار داشته، می شوند و نیاز خود را برطرف می کنند. یکی از افراد گروه که گویا ذوق شعری داشته است، پس از خوردن شراب و مست شدن ، فی البداهه می گوید: گر مِی  ندهد کریمِ  تفتی   -  ما مِی مُخُورِم خدا کریم است.

19- مث تریاک بنافتی :

     در اغلب مناطق به دلیل برخورداری از شرایط اقلیمی خاص، محصول یا محصولات متمایزی وجود دارد. در شهرستان تفت کالاهای مشهوری وجود داشته و دارد که برخی از آنها امروزه وجود خارجی ندارد بلکه در فرهنگ شفاهی منطقه یافت می شود. برای نمونه : انار و نمدِ تفت ، گندمِ علی آباد، آلبالو نصرآباد، سیبِ خانی دهبالا، تریاکِ بنافت، که در گذشته مشهور بوده است .

  بر طبق گواهی کتب تاریخی و سفرنامه ها، تریاک تولید شده در روستای بنادکوک دیزه هم که در اصطلاح محلی به « بنافت دیزه » مشهور است، به علت مرغوبیت بالا، جنبه صادراتی داشته است. این موضوع موجب شده تا اهالی شهرستان و حتی استان یزد هرگاه بخواهند نهایت مرغوبیت کالا و یا اوج خوبی فردی را برسانند می گویند:«مث تریاک بنافتیه ». یعنی بسیار خوب است.

20- مثِ كلا  غولوم مَتی:

      سالمندان منطقه پیشكوه شهرستان تفت روایت می كنند كه در گذشته نه چندان دور، مردی به نام غلام فرزند مهدی زندگی می كرده است كه در گویش محلی به غولوم متی( غلام مهدی ) شهرت داشته است . وی در رعایت بهداشت به ویژه نظافت پوشاك خود ، كوتاهی می كرده است. لذا به جای شستن لباس های چركین خود هر چند مدت یك بار آنها را عوض می كرده است . اما هر از چند گاه که لبه های كلاهش در اثر عرق كردن، یا هر دلیل دیگر، كثیف می شد ، قسمت چرك شده را می برید تا زمانی كه كلاه كوتاه می شد و دیگر قابل استفاده نبود. این روش باعث شكل گیری ضرب المثل فوق شد و هر وقت كسی بخواهد تمام شدن، آب رفتن و كم شدن چیزی را بیان كند، می گوید فلان چیز مث كلاه غولوم مَتی شده است. یا گاهی به عنوان هشدار و تذكر، به افراد می گویند مواظب باش مث كلاه غولوم مَتی نشود!

21- مث گندم علی آبادی :

      همانطوری که اشاره شد در محدوده شهرستان تفت از قدیم الایام: انار و نمدِ تفت ، گندمِ علی آباد، آلبالو نصرآباد، سیبِ دهبالا، تریاکِ بنافت، مشهور بوده است که از موارد گفته شده تنها، انار و سیب و آلبالو وجود دارد و مابقی را باید در کتب تاریخ و سفرنامه ها پیدا کرد!!!

     مرغوبیت گندم منطقه علی آباد به حدی بوده که نان آن بسیار ماندگار و خوش طعم بوده است و بیشتر به عنوان بذر و برای کاشت از آن استفاده می شده است.از طرف دیگر چون آرد بسیار چربی داشته هیچ نانوایی نمی توانسته است که آرد گندم علی آباد را به صورت خالص به نان تبدیل کند. این موضوع موجب شده تا اهالی شهرستان و حتی استان یزد هر گاه بخواهند نهایت مرغوبیت کالا و یا اوج خوبی فردی را برسانند می گویند:«مث گندم علیابادی». یعنی بسیار خوب و مرغوب است.

22- نسیریک کلنگ و سه جوب آب :

     قدیمی ترین قنات نصرآباد پیشکوه که وجه نامگذاری روستا هم به داستان حفر همین قنات ارتباط دارد، به قنات نصیری معروف است و سرچشمه اصلی آن را « درز نصیری» گویند.

    در بین اهالی چنین رایج است که بانی این قنات مردی زرتشتی به نام « نسیرگور » بوده که برای رسیدن به آب تلاش فراوانی کرده ولی پس از تحمل زحمات طاقت فرسا و هزینه هنگفت، در حالی که توان مالی برای بکار گیری مقنی و کارگر نداشته است، خودش به تنهایی به حفر قنات ادامه می دهد. در یکی از روزها که خسته و نا امید درون راهروی قنات دراز کشیده و به خواب می رود، آوازی غیبی به او می گوید:« نسیر یک کلنگ و سه جوب آب» پس از بیداری خواب خود را جدی نمی گیرد و دوباره می خوابد. اما سه بار این ماجرا تکرار می شود . بنابر این دفعه سوم با حالت خشم و غضب کلنگ خود را محکم به پشِ کار قنات   می زند و با کمال تعجب، آب فراوانی بیرون می ریزد. این محل که « درز نصیری» گفته می شود هنوز هم وجود دارد و به گفته کارشناسان قابل تغییر نیست.

     این حکایت موجب شکل گیری ضرب المثل فوق شده و امروزه نصرآبادی ها هر گاه بخواهند کسی را به تکمیل کار نیمه تمام خود تا رسیدن به نتیجه نهایی تشویق و تحریک کنند می گویند : « نسیر یک کلنگ و سه جوب آب» یعنی نا امید مشو و تا پایان کار را ادامه بده.

23- نیر نبود؟ سَخُد نبود؟ خراسون اومَدنِت چه بود؟:

     شهرستان تفت دارای سه بخش مركزی، نیر و گاریزات است. شهر نیر مركز بخش و دومین شهر شهرستان تفت به حساب می آید وچهار دهستان(سخوید، زردین، بنادكوك،كهدوئیه) را در بر می گیرد كه با بخش گاریزات ، بلوك پشتكوه تشکیل می دهد. سَخوید هم كه در اصطلاح محلی سَخُد گفته می شود، یكی از روستاهای تاریخی بخش نیر شهرستان تفت است كه اهالی آن به میهمان نوازی شهرت دارند.

    در روایات نقلی و حافظه جمعی مردم استان یزد، به ویژه اهالی شهرستان تفت و پشتكوه، ضرب المثل فوق رایج است. نا گفته پیداست در روزگار قدیم كه مردم به صورت كاروان و با چارپایان مسافرت می كردند، زائرینی كه از  تفت و توابع آن قصد زیارت امام رضا (ع) داشتند ، پس از چندین هفته و با تحمل سختی های فراوان به مشهد مقدس مشرف می شدند. بنا بر این یكی از اهالی منطقه پشتكوه تفت (به احتمال قوی نیر یا سخوید) كه با تحمل سختی و گرفتاری های بسیار توفیق تشرف به مشهد مقدس را به دست می آورد، به محض رسیدن به حرم امام رضا(ع)، در حضور همسفران خود به حضرت عرض می كند: نیر نبود، سخُد نبود؟خراسون اومدنت چه بود؟ با گذشت زمان این حكایت به صورت ضرب المثل رایج می شود و هم اینك هر گاه كسی بخواهد نامناسب بودن و به ویژه دور بودن  محل سكونت فردی را ، نشان دهد می گوید: نیر نبود؟ سَخُد نبود؟ خراسون اومدنت چه بود؟ گاهی هم به صورت نیر نبود سخد نبود گودال خراسون اومدنت چه بود؟ استفاده می شود.

منابع :

یزد شهر ماسه های بادی

فرهنگ زرتشتیان یزد،رمضانخوانی سپیده

ceramicyazd.blogfa

www.mirjalilismj.blogfa.com

azmategham.mihanblog.com

khilikhashah.cafeserial.ir

www.ketabname.com

historyyazd.blogfa.com/


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است


فرستنده : بهار صلاحی

bahar salahi.

daneshjouye rouzhaye zoj

                             پروژه درس فنون تور لیدری

                                      بهار صلاحی

24-  نه این خونه، نه اون خونه، حاجی آقا حسین تو  رود خونه :

       ریشه تاریخی این ضرب المثل که معادل ضرب المثل « میون دو پلاس روی زمین ماندن »است، به حاج سید حسین سرمه چشم تفتی فرزند سید علی و مشهور به حاجی آقا حسین مربوط می شود. وی از اهالی محله شوده بالای تفت بود که تحصیلات حوزوی چندانی نداشت ولی سیدی مجرب و پیر مردی روشن ضمیر بود که به اقامه نماز جماعت در مسجد تل مختار تفت و روضه خوانی می پرداخت و چون در آن زمان شهر تفت مداح زن نداشت، بیشتر در جلسات مذهبی زنانه و روضه خوانی های هفتگی در منازل ، دعوت می شد.

      حاجی آقا حسین در یکی از شب های سال 1362 شمسی که از مجلس روضه خوانی در محله بادکلادان به سوی محله گرمسیر می رفت به دلیل اینکه پل گرمسیر نرده نداشت، با موتور سیکلت خود به درون رودخانه سقوط می کند و از آن جایی که دو همسر داشته است هر کدام به گمان آنکه حاجی آقا منزل همسر دیگر است هیچکدام سراغ او را نمی گیرند و نامبرده شب تا صبح را در رودخانه سپری می کند تا اینکه صبح یکی از رهگذران متوجه آه و ناله وی می شود و او را به منزل می برند. پس از پخش خبر این حادثه در شهر تفت، ضرب المثل فوق ساخته و شایع می شود و حاجی آقا حسین هم بر اثر همین حادثه قطع نخاع شد و پس از 9 سال بستری شدن عاقبت در روز آخر رمضان المبارک 1413 برابر با 15 فروردین 1371 در سن 70 سالگی به دیار باقی شتافت و در صحن حسینیه شوده بالا به خاک سپرده شد. اما مردم تفت هرگاه بخوانند فراموش شدن یا محروم ماندن فردی را نشان دهند می گویند : نه این خونه، نه اون خونه، حاجی آقا حسین تو رودخونه.

25- نَمیرَم مُرد:

      شهر تفت كه امروزه در فاصله 14 كیلومتری شهر یزد قرار دارد، در متون تاریخی القابی مانند قریه القلعه و قلعه مجوس به آن داده اند زیرا یكی از مناطق سكونت زرتشتیان بوده و هنوز هم تعداد قابل توجهی از پیروان زرتشت در محلات راحت آباد، باغ خندان و بادكلادون و سه روستای(چم، مباركه، زین آباد) كه چسبیده به شهر تفت است سكونت دارند.

     ارباب نمیر میزانیان معروف به نمیر گور یا نمیرشكسته بند، رئیس انجمن زرتشتیان و یكی از نیكوكاران خوشنام تفتی بود كه در عالم خواب شكسته بندی را فرا گرفته بود و مردمداری او هنوز زبانزد خاص و عام است. وی در سال 1346 (ش) در سن 70 سالگی در گذشت و تنها زرتشتی بوده كه مسلمانان در محل مسجد شاهولی تفت برایش مجلس ترحیم گرفتند. به هر جهت: عاقبت گور بهرام را گرفت و نمیر میزانیان هم مُرد. مرگ نمیر باعث پیدایش و ترویج ضرب المثلی شد كه نشانه فانی بودن جهان مادی و مُردنی بودن تمام   انسان ها است.به ویژه این که واژه « نمیر» یادآور « نامیرا» بودن و ماندنی بودن فرد است. لذا از سال 1346 شمسی به بعد هر گاه كسی، به ویژه فرد سالمندی دار فانی را وداع كند،  می گویند: نَمیرَم مُرد. تا یادآوری كنند كه «كل نفسٍ ذائقه الموت » و جز پروردگار، هیچ كس و هیچ چیز ماندنی نیست .

26- هون خر نصرآبادی نمشه بكنی:

     نصرآباد پیشكوه با سابقه ایی بالغ بر 1500 سال در بخش مركزی شهرستان تفت واقع شده است كه بزرگ ترین و پر جمعیت ترین روستای این شهرستان به حساب می آید. به گواهی متون تاریخی، از قدیم الایام شجاعت و دلیری مردم نصرآباد شهره خاص و عام بوده است. برای اثبات این ادعا همین بس كه در جلد اول جامع مفیدی صفحه 139 و جلد سوم صفحه 695 حكایت مرد نصرآبادی و شجاعت او در برخورد با شاه یحیی آمده است كه به عنوان مشت نمونه خروار، نشانگر شجاعت و دلیری مردمان این روستاست. این ویژگی نصرآبادی ها، منجر به ایجاد نوعی غرور و تكبر در آنان شده و موجب شده بود تا مسافرین و   كاروان های نصرآبادی كه به یزد می رفتند به زور گویی باجگیران و ماموران حكومتی بی اعتنایی كنند و از پرداخت مالیات و عوارض گمركی خودداری كنند . به تدریج این ویژگی موجب شكل گیری ضرب المثلی شد كه می گفتند : هونِ خَرِ نصرآبادی نمشه بكنی . چه برسد به این كه بخواهی از آنان عوارض بگیری.

27- یا خُود مِرَه یا دُلا ؟ یا سَر مِرَه یا كُلا

 

خوراکی های یزدی

 

فالوده خوری در كرمان كنونی مشابه فالوده خوری در یزد دهه 1350

فالوده خوری 

آنچه به نظر می رسد قدمت فالوده ، به عنوان یك شیرینی همه پسند ، لااقل به هزارسال پیش از این می رسد ؛ و از آنجمله نام آن در اشعار نظامی گنجوی و مولانا جلال الدین بلخی نیز آمده است .

اصل فالوده را كه در یزد ماقوتك می نامیدند ، و با شهد می خوردند ، در خانه ها نیز تهیٌه می دیدند ؛ امٌا ندیده ام كه كسی ، مگر یكی دوبار محض تفنن ، در منزل به تهیٌه فالوده بپردازد . فالوده را از مغازه حلوائی ، مخلوط با شهد یا غالبا" بدون شهد خریده در منزل مصرف می كردند . خرید بدون شهد فالوده نه فقط به این دلیل بود كه خریدن جداگانه فالوده و شهد مثلا" دو – سه درصد ارزان تر تمام می شد ( و البته اقتصاد خانوار معقول یزدی ، به خصوص در زمان فقر عمومی قبل از نفت ، از همین در صدها تشكیل می شد ) ؛ بلكه بیشتر به این دلیل بود كه فالوده ای كه تازه با شهد مخلوط شده بود طعم و مزٌه بسیار بهتری داشت .

گمان نمی كنم كه كسی بین سالهای 1330 تا 1335 در مغازه حلوائی فالوده می خورد ؛ و اگر هم می خورده است نسبتا" نادر بوده است .امٌا در همان حوالی 1335 هم كه مغازه آقا محمٌد حلوائی دارای دو میز و شش صندلی شد هم گاه به گاه چند نفر یزدی ، یا بیشتر غیر یزدی ، برای فالوده خوری به آنجا می رفتند حال آنكه در همان سالها برای خوردن فالوده شیرازی ( گرچه آنهم به ندرت ) به مغازه بستنی فروشی یاوری در ابتدای خیابان كرمان وارد می شدند .

سنٌت خوردن فالوده یزدی در مغازه وجود نداشت ؛ حال آنكه ورود فالوده شیرازی به یزد توام با سنٌت فالوده خوری در بیرون از منزل ، یعنی بستنی فروشی ، بود .

در تهران حوالی 1345 فالوده یزدی هم ، گرچه فقط در یكی دومحل عرضه می شد ( كه آنهم شخصا" ندیده ام و فقط از افراد موثق شنیده ام ) تقریبا" چون فالوده شیرازی شهرت داشت ، و به آن اشاره می شد ؛ ضرب المثلی هم بود كه در یزد می گفتند فلانی « با شاه فالوده نمی خورد » ، یعنی جلال و جبروتش زیاد است و در آن زمانها در تهران شنیده ام كه فلانی با هیچكس فالوده یزدی نمی خورد ! .

در هرحال در دهه 1350 طبیعتا" یزدی های مسافر یا مامور یا مهاجر به تهران هم فالوده شیرازی می خوردند چنان كه دانشجوئی یزدی ساكن تهران در آن زمان در فراق پالوده یزدی سروده است :

هوا بس ناجوانمردانه آلوده است

من این كنج قفس ، اندر هوس : یك ظرف پالوده !

و نه پالوده ای از نوع شیرازی كه كاكویش به پیش آرد

مرا پالوده ای باید ز شهر یزد و با شهد شكر از نی .

مرا پالوده ای باید كه با برف طزرجان سرد و یخ باشد

و تخم شربتی بر روی آن لرزان و گه رقصان

درون كاسه ای از كاشی میبد

به رنگ گج سفید و نقشهایش آبی آبی

زمرغ و گل ، گل و بلبل

بیا ای مرغ در تهران كه بینی حال بدحالان :

هوا بس ناجوانمردانه آلوده است

فضا بس ناجوانمردانه آلوده است

قضا بس نا جوانمردانه آلوده است ....

شولی یزدی

آش شولی یکی از آش های یزدی است که در حین سادگی، خوشمزه نیز هست. در اصل چاشنی این آش، سرکه است ولی می توانید آن را با رب انار هم میل کنید.که از چغندر با برگ (به جای برگ چغندر که در تهران یافت نمی شود می توان از اسفناج استفاده کرد)، کمی شوید تازه یا خشک، عدس،نخود، پیاز داغ و نعناع داغ فراوان،در صورت تمایل سیرداغ،آرد درست میشود.

وجه تسمیه (علت نامگذاری) یزد

استان یزد از سرزمین های کهن و تاریخی ایران زمین است. در بعضی از منابع، بنای اولیه برخی از شهرهای این استان چون "میبد" را به سلیمان پیغمبر، "یزد" را به ضحاک و اسکندر مقدونی و "ابرکوه" را به ابراهیم پیامبر نسبت داده اند.

این بیانگر قدمت و دیرینگی پیشینه تاریخی و فرهنگی مردم این دیار است. مجموعه آثار باستانی پراکنده موجود در این استان نیز، به سهم خود مبین این پیشینه تاریخی است.
وجه تسمیه یا علت و دلیل نامگذاری مورد توجه شهروندان هر منطقه و شهر است، در مورد معنا و مفهوم یزد نظریات و بحثهای مختلفی مورد نظر است.


وجه تسمیه یزد
یزد واژه ای باستانی است که ریشه در "یشت" (
Yast) یا "یزت" (Yazt) و "یسن" (Yasn) به معنای ستایش، نیایش، پرستش، ایزد و ... دارد.
یکی از فصول پنج گانه اوستا هم به یکی از این نام ها یعنی "یشت" خوانده شده است.
در پاره ای از متون قدیمی، یزد را :دارالعباد" نیز گفته اند. "احمد کاتب" مورخ یزدی قرن نهم هجری قمری نوشته است که :
"در سال 504 هجری قمری ملکشاه سلجوقی حکومت یزد را به "علاء الدوله کالنجار" واگذار کرد و آن را "دارالعباده" نامید.
آثاری چون دست افزارهای سنگی بدست آمده در دره های شیرکوه، نگاره های روی تخته سنگ کوه ارنان، تکه سفال های منقوش نارین قلعه میبد - متعلق به دوره ایلامی، غارهای استان و آثار معماری و شهر سازی باستانی و ... نشان می دهد مدنیت یزد، در چهار کانون باستانی "مهریز و فهرج" ، "یزد" ، "رستاق و میبد" و "اردکان" متمرکز بوده است.
پژوهشگران این منطقه را که در مسیر شاه راهای باستانی "ری - کرمان" و "پارس - خراسان" قرار داشت، جزو سرزمین های دور دست ماده ها شمرده اند.
این منطقه در نیمه هزاره نخست پیش از میلاد، در سرنوشت سیاسی اتحادیه های قبایل ماد سهم به سزایی داشت. در آن موقع یزد در یک چهار راه منطقه ای قرار داشت و نقش مرزبانی ایالت ها و نگهبانی راه های بسیاری که به چهار سوی ایران می رفت را ایفا می کرد.
بی گمان منطقه یزد در دوران هخامنشی دارای راه های بزرگ ونیز تاسیسات راهداری و مراکز پستی و چاپاری بوده، زیرا علاوه بر راه های شناخته شده باستانی، راه های دیگری را از روی مدارک پیشین باز یافته اند که در آن روزگار، به مراکز اقتصادی و فرهنگی ایران باستان می پیوست.
منطقه یزد در دوره ساسانی به ویژه در روزگار "قباد انوشیروان" و "یزدگرد اول" از جایگاه اجتماعی و اقتصادی ویژه ای برخوردار و به عمران و آبادی آن توجه بسیار شده بود.
علاوه بر این، وجود پاره ای از یادمانهای کهن دینی در این منطقه، نشان می دهد که پیش از فراگیر شدن آئین "نوزرتشتی" ساسانی، ادیان باستانی ایرانی دیگری در این سرزمین رواج داشته اند. از این میان می توان به آیین های "مهرپرستی" و "نیایش آناهیتا" اشاره کرد. همچنین برخی دیگر از نمادهای باستانی به ویژه چند نیایشگاه کهن "الهه آناهیتا" مانند "پارس بانو"، "پیر سبز" ، "پیر نارکی" و ... که از دیر باز در این مناطق پایدار بوده، نشانگر این مطلب است.
از نشانه های گویا و مبین تاریخ دیرین یزد، "سرو پنج هزار ساله" ابرکوه، کشف آثار تمدن ماقب تاریخ در "غربالبیز" مهریز و کشف سکه های مربوط به زمان "پوراندخت ساسانی" است که در میبد ضرب شده اند.


معنا و مفهوم عمومی واژه و کلمه یزد
واژه هایی که در تواریخ ، سفرنامه ها ، سیاحتنامه ها و دیگر مدارک تاریخی مربوط به پیش از اسلام حتی ماد و پارت تا دوران کنونی به یزد داده شده است عبارتند از :
الف : آتشکده یزدان – ایز - ایزاطیخه – ایزدیس – ایساتیس – ایستخای
ک : کت – کتروا - کته – کث – کثه – که – کهثه
گ : گث – گبست
د: دارالسیاده – داراشیعه – دار العباده – دارالمومنین
ش : شهر ایزد
ی : یزجی – یزد – یزدان شهر – یزدان گرد – یست – یسدی – یسن – یکس

واژه شناسی و معنی یزد
واژه « یزش » به معنای ستایش و نیایش در زبان پارسی میانه است . واژه « یزدان » یا « یزتان » نیز می باشد که معنای پاک ، مقدس ، فرخنده و در خور آفرین است به معنی ذات خدا است . یعنی آفریننده خوبی ها ، پاکی ها و شهر خداست و این آخرین نامی است که در دوران ساسانیان بدان خوانده شده است .

واژهای معادل و متعارف یزد
واژه‌هایی که در سفرنامه، سیاحتنامه‌ها و دیگر مدارک تاریخی مربوط به پیش از اسلام حتی ماد و پارت تا دوران کنونی به شهریزد داده شده است عبارتند از:آتشکده یزدان،ایز، ایزاطیخه، ایزدیس، ایساتیس،ایستخای کت،کتروا، کته،کث، کثه، که، کهثه،گث، گبست، دار السیاده، دارالشیعه، دارالعباده،دارالمومنین، شهر ایزد،یزد جی یزد، یزدان شهر، یزدان گرد،یست، یسدی، یسن ویکس

نیم نگاهی به چرایی نامگذاری یزد
واژه یزد نامی است باستانی که ریشه در « یشت » یا « یزت » و « یسن » داردبا مفاهیمی چون ستایش ، نیایش ، پرستش ، ایزد و... که یکی از فصول پنجگانه اوستا هم با یکی از این نامها یعنی یشت خوانده شده است .
ایساتیس یا « فرافر» عیناٌ شهر کنونی نبوده بلکه شش فرسخ بالاتر از این شهر به سمت فرافر « هرفته » در دامنه کوه مهریز قرار داشت و شاید ایساتیس همان است که در جغرافیای بطلمیوس به نام « ایستیخای » در بیابان کارمانیا « کرمان » از آن یاد شده است . ایساتیس در آثار جغرافیایی پیش به گونه « ایزا طیخه » به معنی یزد هم آمده است .
کثه که بیشتر کتب نام یزد را بدان خوانده اند که معنی شهر کوچک است زیرا در فارسی باستان این واژه به معنای کوچک است زیرا کثه در مقایسه با ایساتیس که شهر بزرگی بود در حومه یزد قرار داشته و کوچک بوده است .
اصطخری درباره یزد می گوید :« کثه مرکز یزد ، شهری است درحاشیه کویر دارای هوای خوب ودرعین حال واجد آسایش وتنعم شهر های بزرگ است » .

 

 

 

منابع :

یزد شهر ماسه های بادی

فرهنگ زرتشتیان یزد،رمضانخوانی سپیده

ceramicyazd.blogfa

www.mirjalilismj.blogfa.com

azmategham.mihanblog.com

khilikhashah.cafeserial.ir

www.ketabname.com

historyyazd.blogfa.com/


تنظیم برای درج در وبلاگ : پرویز ستوده شایق psotoudeh@gmail.com
توجه : عکس های داخل متن بدلیل در اختیار نبودن اصل آنها آپلود نشده است





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ: